آباداک

آباداک آبادی کوچکی یست در ذهن من

12 راه برای داشتن نگرش مثبت

آیا نگرش مثبتی به زندگی دارید؟ از این مهمتر، آیا بقیه همین فکر را درمورد شما می‌کنند؟ وقتی اوضاع بر وفق مرادتان نیست، حفظ نگرش مثبت به زندگی کار سختی است. این روزها مقالات و کتاب‌‌های زیادی درمورد مثبت‌اندیشی به چاپ می‌رسد اما خیلی‌ از ما نمی‌توانیم بفهمیم که وقتی کارمان را از دست می‌دهیم، ازدواجمان به طلاق منتهی می‌شود یا فرزندمان دچار مشکل قلبی می‌شود، چطور می‌توانیم رویکردی مثبت به زندگی داشته باشیم. مطمئناً این نیاز به تلاش بسیار زیادی دارد. در زیر به 12 روش مطمئن برای ارتقای وضعیت ذهنی شما و ایجاد رویکرد مثبت در خود اشاره می‌کنیم.

1. از هر روز ممنون باشید.

هر چیزی که به خودتان می‌گویید یا برای آن دعا می‌کنید، باید برای همه چیزهایی که به شما داده شده، مثل محلی برای زندگی، خانواده، کار، لباس، همسایه‌ها، وسیله حمل‌ونقل، تحصیلات، نور خورشید، غذا، سلامتی و آزادی متشکر باشید. حتی اگر فقط بعضی از اینها یا مقدار کمی از آنها را داشته باشید، برای همان مقدار هم باید قدردان باشید. 

2. نعمت‌هایی که به شما داده شده را بشمارید.

درکنار قدردانی کلی، نعمت‌ها و فواید شخصی زندگیتان را ببینید. اینها می‌تواند چیزهایی مثل داشتن ذهنی باز، هیکلی زیبا، مبلمان قشنگی برای خانه، زندگی اجتماعی، وقت استراحت، دوستان قابل‌اعتماد، بیمه سلامتی، سرگرمی‌های مختلف و چیزهای زیاد دیگری باشد که فقط زمانی که از شما گرفته می‌شود متوجه آنها می‌شوید. حتی می‌توانید لیستی از آنها تهیه کنید و هر زمان که چیز دیگری به ذهنتان رسید به آن لیست اضافه کنید. بعد زمانیکه احساس ناراحتی داشتید، لیستتان را مرور کنید و همه چیزهای خوب زندگی را به خودتان یادآور شوید.

3. بدون اینکه به کسی بگویید، کار نیک انجام دهید.

هیجان‌انگیز نیست که بدون اینکه به کسی بگویید به او کمک کنید؟ هیجان روی صورت یک مادر تنها که با کلی خرید موادغذایی از طرف فردی ناشناس مواجه می‌شود را تجسم کنید یا لبخند زیبای یک کودک وقتی دوچرخه‌ای که اسم او روی آن نوشته شده را دریافت می‌کند. یک همسایه پیر و ناتوانتان وقتی ببیند اول صبح یک نفر به باغچه او رسیدگی کرده چقدر خوشحال خواهد شد. کارهای خوب زیادی هست که می‌توانید برای هم‌نوعان خود انجام دهید. با این کارها احساس بسیار بهتری به خودتان و دنیای پیرامونتان پیدا خواهید کرد.

4. یک کینه قدیمی را ببخشید.

به دل نگه داشتن یک کینه برای هفته‌ها، ماه‌ها یا سالها، صورت شما را تلخ می‌کند. با فردی که در حقتان بدی کرده تماس بگیرید، چه با ایمیل، چه تلفن یا یادداشت و با الفاظی بامحبت بخشش خود را ابراز کنید. وقتی چنین قدرت شخصیتی از خودتان نشان می‌دهید، احساسی عالی به خودتان پیدا می‌کنید و این در را برای روابط قدیمی به روی شما باز کرده و کمکتان می‌کند احساس خوبی نسبت به رفتارهای سخاوتمندانه خود داشته باشید.

5. بخشش بخواهید.

اگر در حق کسی بدی کرده‌اید اما مغرورانه آن را نمی‌پذیرید، حال زمان طلب بخشش است. با آن فرد تماس بگیرید و پشیمانی خود را ابراز کنید. اگر فردمقابل سخت‌گیری کرد، از او برای اینکه به حرف‌هایتان گوش داده است تشکر کنید و بگویید که باید این موضوع را فراموش کنید. با داشتن رفتاری محترمانه و مودبانه، واکنش طرف‌مقابلتان هر چه که باشد، باز هم عذرخواهی شما باعث می‌شود کینه از دلتان بیرون بیاید. با این کار احساسی بهتر، قوی‌تر و آزادتر خواهید داشت.

6. قدر وسایلتان را بدانید.

آیا تا حالا به کیفیت خوب کفش‌های چرمی‌تان دقت کرده‌اید؟ به مزه عالی کیک سیب خوشمزه مادربزرگ چطور؟ از روکش‌های جدید ماشینتان لذت می‌برید؟ فوق‌العاده نیست که می‌توانید بعد از یک روز سخت کاری روی کاناپه راحت نشیمن دراز بکشید؟ 

همه این وسایل شاید درمقایسه با چیزهای دیگر کوچک و جزئی به نظر برسند اما به نوبه خود بی‌قیمت هستند و آرامش و راحتی احساسی و جسمی و همچنین غرور و رضایت از داشتن آنها را به همراه دارند. از اینکه می‌توانید کفش‌های چرمی دست‌دوز بپوشید، کیک سیب مادربزرگ را بخورید و در آرامش خانه‌تان استراحت کنید باید خوشحال باشید. خیلی‌ها این امکانات را ندارند.

7. از کسی تعریف کنید.

وقتی احساس بدی دارید، از یک نفر که نزدیکتان است تعریف کنید. گفتن عبارات مثبت و تحسین آمیز درمورد ظاهر، رفتار، سلامتی، یا عملکرد کاری کسی به او کمک می‌کند احساس بهتری پیدا کند و شما هم از اینکه روز آن فرد را زیباتر کرده‌اید، احساس خوبی پیدا می‌کنید.

8. منظره را تحسین کنید.

جایی یک صندلی راحت پیدا کنید و منظره مقابلتان را تحسین کنید. این منظره می‌تواند یک پارک شهری کوچک کنار محل‌کارتان، انبوه درختان در محله یا جاده‌ای زیبا در تعطیلات آخرهفته باشد. مناظر طبیعی استرس و فشار فکری شما را گرفته و به ریلکس شدن شما کمک می‌کنند.

9. چیزی اهدا کنید.

اگر وسیله‌ای در خانه دارید که از آن استفاده نمی‌کنید، آن را به کسی بدهید که به آن نیاز دارد. آدم‌های زیادی می‌توانند از تلویزیون، کامپیوتر، دستگاه آبمیوه‌گیری و خیلی چیزهای قدیمی دیگر شما لذت ببرند. اگر خودتان کسی را نمی‌شناسید که نیازمند باشد، می‌توانید آن را به سازمان‌های مشخص که این وظیفه را بر عهده دارند، بدهید. نتیجه آن باید لبخند روی لبانتان بیاورد.

10. برای کمک به نیازمندان داوطلب باشید.

اگر برنامه‌کاری پرمشغله‌ای دارید، یک بار در سال کمک کردن کردن کافی خواهد بود. درغیراینصورت، سعی کنید هر ماه برای کمک به افراد نیازمند، چند ساعتی وقت بگذارید؛ کارهایی مثل رساندن موادغذایی به در خانه نیازمندان، بردن افراد سالخورده به دکتر و از این قبیل. راه‌های زیادی برای کمک وجود دارد که باعث می‌شود احساس مفید بودن کنید.

11. یک ترانه را با صدای بلند بخوانید.

قبول کنید، وقتی آواز می‌خوانید سخت است که حالتان بد بماند. وقتی احساس ناراحتی کردید، ترانه‌ای را با خود زمزمه کنید. 

12. لبخند بزنید.

هر زمان احساس کردید ناراحتید، جلوی آینه بروید و لبخند بزنید. وقتی لبخند مصنوعی خودتان را ببینید مطمئناً خوشتان نخواهد آمد. آنوقت باید آن لبخند را آنقدر تکرار کنید تا همانی شود که خودتان دوست دارید. لبخند زدن قدرتی فوق‌العاده دارد. وقتی به اطرافیانتان لبخند می‌زنید، احتمال اینکه آنها هم در جواب به شما لبخند بزنند بسیار زیاد است و همین مسئله روحیه هر دو شما را بهتر کرده و دوستی بینتان را نیز قوی‌تر می‌‌کند. حتی وقتی مریض، عصبانی یا ناراحت هستید، سعی کنید وقتی دیگران به شما نگاه می‌کنند باز لبخند بزنید. یادتان نرود لبخند مسری است و روحیه‌ای عالی به هر دو طرف می‌دهد.

حال می‌دانید چطور باید رویکردی مثبت پیدا کنید. با تکرار این کارها، روز به روز فرد مثبت‌تری شده و از زندگی خود لذت خواهید برد. سعی کنید نگرش مثبت خود را با دیگران نیز سهیم شوید تا دنیای زیباتری بسازید.

همه می‌دانیم که داشتن قدرت فیزیکی بسیار خوب است و درواقع قدرت فیزیکی می‌تواند باعث شود از نظر احساسی هم احساس قدرت بیشتری داشته باشید اما آیا می‌دانستید نداشتن قدرت احساسی و فکری می‌تواند همه زندگیتان را خراب کند؟

به همه آدم‌های غمگین دوروبرتان نگاه کنید، نمی‌بینید که نداشتن قدرت احساسی یکی از دلایل ناراحتی‌ها و حال بد آنهاست؟

وقتی فردی از نظر احساسی قوی‌تر می‌شود، مشکلات زندگی به چشم او کوچکتر می‌آیند، اعتمادبه‌نفس او بالا رفته و زندگی‌اش بهتر خواهد شد. به همین دلیل تصمیم گرفتیم امروز درمورد راه و روش قوی بودن در زندگی صحبت کنیم و به شما بگوییم چطور می‌توانید در زندگی واقعاً قوی باشید.

ضعف، قدرت احساسی و مشکلات زندگی

اگر می‌خواهید در برابر مشکلات زندگی قوی باشید، باید اول دلیل ضعیف بودنتان را بفهمید زیرا وقتی بتوانید بر ضعف‌های خود غلبه کنید می‌توانید فرد قوی‌تری شوید.

در زیر به مهمترین عوامل ضعیف بودن انسان‌ها در برابر مشکلات زندگی اشاره می‌کنیم.

قدرت و وابستگی: 
هر چه به چیزی وابسته‌تر شوید، ضعیف‌‌تر خواهید شد. منظورمان را اشتباه نگیرید. نمی‌خواهیم دست از آرزوها و اهدافتان بردارید. منظورمان این است که وقتی می‌بینید راهی بسته است، باید به اندازه کافی قوی باشید که آن را کنار بگذارید و به دنبال راهی دیگر باشید. یکی از مهمترین دلایلی که اکثر افراد در روابط خود قوی نیستند هم وابستگی است که در آنها ایجاد می‌شود. دلیل اصلی که افراد بعد از برهم خوردن روابطشان نمی‌توانند زود بهبود یابند، وابستگی شدیدی است که به روابط خود داشته‌اند. وقتی بتوانند از شر این وابستگی خلاص شوند، قوی‌تر شده و فراموش کردن برایشان راحت‌تر می‌شود.

قدرت و آگاهی: اکثر آدمها درک نمی‌کنند که یکی از قدرتمندترین چیزهایی که می‌تواند آنها را در مواجهه با مشکلات و بلایای زندگی قوی کند، آگاهی و دانش است. یک دقیقه به آن فکر کنید، نمی‌بینید که دلیل ناامیدی بیشتر آدمها و اینکه نمی‌دانند چه باید بکنند نداشتن علم و آگاهی است؟ هرچه بیشتر درمورد زندگی بدانید، مهارت‌های بیشتری پیدا می‌کنید و در برابر مشکلات زندگی می‌توانید از حقه‌های بیشتری استفاده کنید. افسردگی به نوبه خود می‌تواند نتیجه نداشتن آگاهی باشد. افسردگی چیزی بیش از نداشتن امید وقتی فردی به جایی می‌رسد که هیچ راه دیگری برای رسیدن به چیزیکه می‌خواهد پیدا نمی‌کند، نیست. علم قدرت می‌آورد.

قدرت و شجاعت:
 هیچ شکی نیست که برای قوی بودن در زندگی باید شجاع باشید اما منظورمان آن نوع شجاعتی که برای دعوا لازم است نیست! منظور شجاعتی است که جلوی شما را برای روی آوردن به عادت‌های بد، موادمخدر، پرخوری، خواب زیاد، سیگار یا حتی یک رابطه به جای رویارو شدن با مشکلات بگیرد. افراد ضعیف کسانی هستند که از مشکلاتشان فرار می‌کنند درحالیکه افراد قوی با مشکلاتشان روبه‌رو می‌شوند.

سیستم اعتقادی شما: این یکی از مهمترین عواملی است که می‌تواند هم شما را فوق‌العاده در زندگی قوی کند و هم به ضعیف‌ترین موجود تبدیل کند. یک اعتقاد محدودکننده مثل "زندگی عادل نیست" می‌تواند قوی‌ترین فرد را به ضعیف‌ترین تبدیل کند.

چطور در برابر مشکلات زندگی قوی باشیم

حالا که واقعیت‌های قبل را فهمیدید، باید برنامه‌ای طرح کنید که به شما برای قوی بودن در برابر مشکلات زندگی کمک کند.

وقتی مشکلات فرا می‌رسند و زندگی سخت می‌شود، برنامه عملی زیر راهی عالی است که کمکتان می‌کند همچنان پیش بروید و قوی بمانید:

فراموش کنید: فرد ضعیف به گذشته خود می‌چسبد و نمی‌تواند جلو برود درحالیکه یک فرد واقعاً قوی تصمیم می‌گیرد که فراموش کند و راهی دیگر برای رسید به چیزی که می‌خواهد پیدا کند.

خود را آموزش دهید: هر مشکل جدیدی که با آن برخورد می‌کنید، ممکن است به دانشی بیشتر از آنچه دارید نیاز داشته باشد. برای اینکه در زندگی واقعاً قوی باشید، باید بتوانید علم و آگاهی لازم برای حل مشکلاتتان را به دست آورید.

سیستم اعتقادی خود را اصلاح کنید: وقتی باور داشته باشید که می‌توانید کاری را انجام دهید، هیچ چیز نمی‌تواند جلو شما را بگیرد اما مشکل اینجاست که نمی‌توانید قبل از اینکه از شر افکار و اعتقادات محدودکننده خود خلاص شوید، چنین باوری پیدا کنید.

فرار نکنید: نمی‌توانید با فرار کردن از مشکلاتتان، قوی شوید. خودتان را گول نزنید. گاهی اوقات ذهنتان یک راه فرار برایتان فراهم می‌کند که کمکتان می‌کند بدون احساس گناه از مشکلتان فرار کنید. مثلاً بعضی از کسانیکه از زندگی احتماعی می‌ترسند، به اینترنت اعتیاد پیدا می‌کنند و دلیل آن این نیست که اینترنت را دوست دارند، دلیل آن این است که به آنها کمک می‌کند بدون اینکه حس بدی پیدا کنند، از مشکلشان فرار کنند.

کلام آخر

اگر بگوییم این نکات تنها چیزهایی است که برای قوی شدن در زندگی به آنها نیاز دارید دروغ گفته‌ایم اما انجام آنها شما را در مواجهه با مشکلات زندگی بسیار بسیار قوی‌تر خواهد کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 8:38  توسط لیلا مرادنژاد  | 

گرایشات انسانها چگونه بر شکل‌دهی رفتارهایشان تاثیر میگذارد؟

نظرتان درمورد مجازات اعدام چیست؟ کدام حزب سیاسی بهتر می‌تواند کشور را اداره کند؟ آیا نماز خواندن در مدرسه باید اجباری باشد؟ آیا باید قوانینی برای به تصویر کشیدن خشونت در رسانه وجود داشته باشد؟

این احتمال وجود دارد که شما موضع مشخص و قاطعی برای این سوالات و پرسش‌های مشابه دارید. شما نگرشی دربرابر چنین مسائلی برای خود ایجاد کرده‌اید و این گرایشات بر اعتقادات و همچنین رفتار شما تاثیر می‌گذارد. گرایشات یکی از مهمترین موضوعات در بحث روانشناسی اجتماعی است. گرایش یعنی چه و به چه چیز گرایش می‌گویند؟ این گرایشات چطور ایجاد می‌شوند؟ اگر دوست دارید بیشتر درمورد تعریف گرایش از دیدگاه روانشناسان و تاثیر آنها بر رفتار انسان بدانید، به خواندن ادامه دهید. 

گرایش چیست؟

روانشناسان گرایش را یک تمایل اکتسابی برای ارزیابی چیزهای مختلف به یک شکل خاص تعریف می‌کنند. این می‌تواند شامل آدمها، مسائل، اشیاء یا اتفاقات باشد. چنین ارزیابی‌هایی معمولاً مثبت یا منفی هستند اما گاهی هم ممکن است قطعیت نداشته باشند. بعنوان مثال، ممکن است حس شما نسبت به یک فرد یا مسئله خاص حس مشخصی نباشد. 

محققان نیز بر این عقیده هستند که گرایشات مولفه‌های مختلفی دارند.

مولفه احساسی: آن فرد، شیء یا اتفاق چه حسی در شما ایجاد می‌کند.
مولفه شناختی: افکار و اعتقادات شما نسبت به آن موضوع.
مولفه رفتاری: آن گرایشات چطور بر رفتار شما تاثیر می‌گذارد.

گرایشات همچنین می‌توانند صریح یا ضمنی باشند. گرایشات صریح آنهایی هستند که هوشیارانه از آنها آگاهی داریم و به طور مشخصی بر رفتار و اعتقادات ما تاثیر می‌گذارند. گرایشات ضمنی ناآگاهانه هستند اما بااینحال هنوز بر اعتقادات و رفتارهای ما تاثیر دارند.

گرایشات چطور شکل می‌گیرند؟

ممکن است از مشاهداتمان به دست آمده باشند. نقش‌های اجتماعی و هنجارهای اجتماعی می‌توانند تاثیر قوی بر گرایشات ما داشته باشند. نقش‌های اجتماعی به این ارتباط دارد که انتظار می‌رود افراد در یک نقش یا موقعیت خاص چطور رفتار کنند ، هنجارهای اجتماعی شامل قوانین اجتماعی است که رفتارهای درست و مناسب را مشخص می‌کند.

گرایشات را می‌توان به طرق مختلف کسب کرد. ببینید چطور تبلیغات‌چی‌ها از شرطی‌سازی کلاسیک برای تاثیر گذاشتن بر گرایشات شما نسبت به یک محصول خاص استفاده می‌کنند. در یک تبلیغ تلویزیونی افرادی جوان با ظواهری آراسته را می‌بینید که در یک ساحل گرمسیری مشغول خوشگذرانی هستند و در عین‌حال از یک نوشیدنی انرژی‌زا خنک لذت می‌برند. این تصویرسازی جذاب و خوش‌نما باعث می‌شود با این نوشیدنی خاص ارتباط مثبت برقرار کنید.

از شرطی‌سازی موثر همچنین می‌توان در تاثیر گذاشتن بر طریقه شکل‌گیری گرایشاتمان استفاده کرد. مرد جوانی را تجسم کنید که به‌تازگی سیگار کشیدن را شروع کرده است. هر زمان که سیگاری روشن می‌کند، اطرافیان شکایت می‌کنند و از او می‌خواهند که این عادت بد را ترک کند. این فیدبک منفی از اطرافیان او باعث می‌شود که سرانجام نظر نامطلوبی درمورد سیگار کشیدن پیدا کرده و تصمیم بگیرد که این عادت را کنار بگذارد.

و آخر اینکه، آدمها همچنین گرایشات را با مشاهده افراد پیرامون خود کسب می‌کنند. وقتی کسی که تحسینش می‌کنید یک گرایش خاص از خود نشان می‌دهد، احتمال اینکه شما نیر اعتقاد یکسانی پیدا کنید بیشتر است. بعنوان مثال، بچه‌ها زمان زیادی را به تماشای گرایشات والدینشان می‌گذرانند و معمولاً دیدگاه‌های آنها را پیدا می‌کنند. 

گرایشات چطور بر رفتار تاثیر می‌گذارد؟

تصور ما بر این است که آدمها براساس گرایشات و نگرش‌هایشان رفتار می‌کنند. اما روانشناسان اجتماعی دریافته‌اند که گرایشات و رفتار واقعی همیشه کاملاً هم‌سو نیستند. ازاینها گذشته، افراد زیادی از یک کاندیدا یا حزب سیاسی خاص حمایت می‌کنند اما رای نمی‌دهند.

محققان کشف کرده‌اند که افراد تحت برخی شرایط خاص بیشتر برطبق گرایشاتشان رفتار می‌کنند:

وقتی گرایشات شما ناشی از تجربیات شخصی‌تان باشد.
وقتی در آن زمینه ماهر و متخصص باشید.
وقتی نتیجه مطلوبی را انتظار داشته باشید.
وقتی گرایشات مکرراً ابراز شوند.
وقتی بخاطر آن موضوع برای برد یا باخت می‌ایستید.

در برخی موارد، افراد برای هم‌سو کردن بهتر گرایشات با رفتارهایشان، گرایشات خود را تغییر می‌دهند. ناهمسانی شناختی  پدیده‌ای است که در آن فرد بخاطر افکار و اعتقادات متعارض دچار پریشانی روانی می‌شود. برای کاهش این فشار، افراد سعی می‌کنند برای منعکس کردن اعتقادات دیگر خود یا رفتارهای واقعی‌شان، گرایشات خود را تغییر دهند.

این موقعیت را در نظر بگیرید: همیشه ارزش بالایی برای امنیت مالی قائل بوده‌اید اما با فردی آشنا می‌شوید که شدیداً از نظر مالی بی‌ثبات است. برای کم کردن فشار ناشی از این اعتقادات و رفتارهای متضاد، دو انتخاب پیش رو دارید: می‌توانید به آن رابطه خاتمه دهید و به دنبال شریکی برای زندگیتان باشید که از نظر مالی ایمن‌تر رفتار می‌کند و یا اینکه اهمیت ثبات مالی را در نظرتان کمتر کنید. برای به حداقل رساندن ناهمسویی بین گرایشات و رفتار متناقض خود، یا باید گرایشاتتان را تغییر دهید یا رفتارهایتان را.

تغییر گرایشات

بااینکه گرایشات می‌توانند تاثیری قوی بر رفتار ما داشته باشند اما قطعی نیستند. همان تاثیراتی که منجر به شکل‌گیری گرایشات می‌شوند، می‌توانند موجب تغییر آنها نیز شوند. 

نظریه کسب تغییر گرایش: شرطی‌سازی کلاسیک، شرطی‌سازی عامل و یادگیری مشاهده‌ای می‌توانند برای ایجاد تغییر در گرایشات استفاده شوند. از شرطی‌سازی کلاسیک می‌توان برای ایجاد واکنش‌های احساسی مثبت به یک شیء، فرد یا اتفاق استفاده کرد. شرطی‌سازی عامل نیز برای تقویت گرایشات مطلوب و تضعیف گرایشات نامطلوب استفاده می‌گردد. افراد همچنین می‌توانند گرایشات خود را بعد مشاهد رفتار دیگران تغییر دهند.

نظریه احتمال بسط تغییر گرایش: این نظریه پیشنهاد می‌کند که افراد می‌توانند گرایشات خود را به دو طریق تغییر دهند. اول اینکه می‌توانند برای گوش دادن و فکر کردن به آن پیام، گرایشات خود را تغیر دهند و درنتیجه منجر به تغییر گرایش خواهد شد. یا ممکن است تحت تاثیر خصوصیات گوینده قرار گیرند و این مسئله موجب تغییر موقتی یا سطحی در گرایش می‌شود. پیام‌هایی که فرد را به فکر کردن وا می‌دارد و با منطق جور می‌آید، بیشتر احتمال ایجاد تغییر دائمی در گرایشات را دارند.

نظریه ناهنجاری تغییر گرایش: همانطور که قبلاً ذکر شد، افراد می‌توانند گرایشات خود را وقتی اعتقادات متناقض درمورد یک موضوع دارند نیز تغییر دهند. برای کاهش فشار ایجاد شده بنا به این اعتقادات ناهمخوان، افراد معمولاً گرایشات خود را تغییر می‌دهند.

خیلی ساده‌تر از آنی است که فکر می‌کنید.

تغییر اعتقادات بنیادی، اعتقاداتی که مدت زمان زیادی است که باشماست، کار بسیار سختی به نظر می‌رسد، اما در واقعیت اینطور نیست.

ممکن است به این نتیجه رسیده باشید که بعضی از اعتقادات بنیادی شما باعث می‌شود که همیشه به دنبال تایید دیگران باشید و این اعتقادات جلوی شما را برای رسیدن به آنچه واقعاً می‌خواهید می‌گیرند. نگران نباشید، این مشکل فقط برای شما نیست. همه ما اعتقادات ریشه‌ای داریم که یک روز به این نتیجه می‌رسیم دیگر به درد زندگی کنونی‌مان نمی‌خورند.

اینجا به ۵ استراتژی برای تغییر اعتقادات قدیمی و ریشه‌ایتان اشاره می‌کنیم.

۱. مطمئن شوید که اعتقادتان دلیل مشکل است.

خیلی‌وقت‌ها، اعتقاد ریشه‌ای که فکر می‌کنید دارید، دلیل اصلی مشکلتان نیست. مثلاً ممکن است فکر کنید که واقعاً آدم مثبتی هستید اما در واقعیت چیزهایی که به خودتان و دیگران می‌گویید کاملاً منفی هستند. 

یک راه برای اینکه مشخص کنید اعتقاد واقعی‌تان چیست  این است که چیزهایی که در زمان‌های استرس زیاد به خودتان می‌گویید را ارزیابی کنید. آیا می‌گویید، «ببین، هیچکس من را دوست ندارد» یا «ببین، نمی‌تونم این کار را انجام بدم». این آن اعتقادی است که باید تغییرش دهید.

همچنین، به دنیای اطرافتان خوب نگاه کنید. چه اتفاقاتی می‌افتد؟ آیا الگوهای خاصی می‌بینید؟ 

مثلاً:

آیا همه روابطتان برهم می‌خورد؟
آیا همیشه بدهکار و مقروض هستید؟
آیا آدمها هیچوقت برای شما وقت ندارند؟

وقتی الگویی پیدا کردید، از خودتان سوال کنید که چه فکری درمورد این موضوع می‌کنید. شاید با خودنتان بگویید، «پول درآوردن سخت است»، «رابطه خوبی با دیگران ندارم» یا «آدم مهمی نیستم». به خودتان گوش دهید.

وقتی متوجه موضوع شدید، آن را برگردانید. از خودتان بپرسید:
چه می‌خواهم؟

برای اینکه این را داشته باشم به چه چیزی باید باور داشته باشم؟

بعد، خودتان را از نو برنامه‌ریزی کنید.

۲. هوشیاری

وقتی قدم اول را تکمیل کردید، هوشیاری قدم بعدی برای تغییر اعتقادتان است.

رفتارتان را مشاهده کنید و خیلی زود نتیجه‌ای که برای خودتان خلق می‌کنید را خواهید دید. تغییر آن الگوهای قدیمی وقتی ببینید که بخاطر طرز فکر کردن، واکشن دادن و رفتار کردنتان بوده‌ است، بسیار ساده‌تر خواهد شد. گاهی‌اوقات، درک ناگهانی دلیل  واکنشتان برای ترک اعتقادات و طرزفکرهای قدیمی کافی است.

اگر آگاهی از اعتقادتان کافی نبود، هروقت لازم شد به خودتان بگویید، «لغو». آن فکر را لغو کنید. آن فکر دیگر برای شما مصداق ندارد. به محض اینکه به آن فکر، فکر کردید، آن را رها کرده و به یک اعتقاد تازه فکر کنید. 

فقط باید نسبت به زمانیکه آن اعتقاد قدیمی به سراغتان می‌آید هوشیار بوده و آن را با یک اعتقاد جدید جایگزین کنید.

اگر توانستید، از چیزهایی که آن فکر را در شما تحریک می‌کند هم آگاه شوید. به خاطر داشته باشید، این اعتقادات قدیمی ابتدا برای ایمن نگه داشتن شما ایجاد شده‌اند. الان دیگر به آن نیازی ندارید.

یک چیز دیگری که باید به خاطر داشته باشید این است که هیچ چیز تازمانیکه شما به آن مفهومی می‌دهید، معنی ندارد. شما تنها کسی هستید که به چیزهای مختلف در زندگی معنی می‌دهد. شما این قدرت را دارید که به چیزی در زندگیتان یک معنی و مفهوم تازه اختصاص بدهید. این زندگیتان را تغییر خواهد داد زیرا آن را به شکلی کاملاً متفاوت می‌بینید.

۳. از آینه استفاده کنید.

اگر باوری مثل «من دوست‌داشتنی نیستم» یا «من لیاقت هیچ‌چیز را ندارم» داشته باشید، یک راه بسیار موثر برای برنامه‌ریزی دوباره این باور استفاده از آینه است. به خودتان در آینه نگاه کنید و مثلاً بگویید، «من دوست‌داشتنی‌ام، واقعاً دوست‌داشتنی‌ام». وقتی این حرف‌ها را می‌زنید، به خودتان لبخند بزنید.

اگر فکر می‌کنید لیاقت پول را ندارید، می‌توانید برای خودتان یک چک بنویسید و جلو آینه آن را به خودتان بدهید.

ممکن است اول اصلاً دوست نداشته باشید که جلو آینه به خودتان نگاه کنید و اصلاً احساس راحتی نکنید اما ادامه دهید. هربار که این کار را می‌کنید، برایتان راحت‌تر شده و ذهن ناخودآگاهتان کم‌کم شروع به باور آن می‌کند. برای بعضی‌ها تغییر باورهایی مثل این خیلی زود اتفاق می‌افتد اما برای خیلی‌ها ممکن است چند ماه طول بکشد. اما بالاخره جواب می‌دهد.

یک تکنیک دیگر برای استفاده از آینه این است که روزی سه بار جلو آینه بروید و به خودتان بگویید، «من هر روز از همه لحاظ بهتر می‌شوم.» با این روش زندگیتان به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای بهتر خواهد شد. ذهن ناخودآگاه شما خیلی راحت با همین حرف مثبت ساده دوباره برنامه‌ریزی می‌شود. حداقل تاثیری که این کار دارد این است که روحیه شما را در همان لحظه بسیار بهتر می‌کند.

۴. از دیگران یاد بگیرید.

کسانی را پیدا کنید که باورهایی داشته باشند که دوست دارید و با آنها رفت‌وآمد کنید. این آدمها چطور فکر می‌کنند؟ به خودشان چه می‌گویند؟ به چه چیزهایی اعتقاد دارند؟ شما هم می‌توانید همان چیزها را به خودتان بگویید.

مثلاً اگر می‌خواهید یک رابطه سالم داشته باشید، باید باور کنید که چه چیز شما را به آن می‌رساند. «روابط من سالم هستند و براساس احترام متقابل پایه‌گذاری می‌شوند.» درست مثل کسی فکر کنید که الان چنین روابطی دارد.

هدف این نیست که فقط از آنها تقلید کنید یا وانمود کنید که مثل آنها هستید، هدف این است که از آنها یاد بگیرید، به ایده‌هایشان گوش دهید، طرزفکرهای جدید را ببینید و بعد برای اعمال آن ایده‌ها به باورهایتان تلاش کنید. هنوز هم خودتان خواهید بود اما ذهنتان را رشد داده‌اید تا این ایده‌های جدید را بپذیرد.

اگر کسی را با آن ویژگی‌ها نمی‌شناسید، کتاب یا فیلمی پیدا کنید که طرزفکری که می‌خواهید در آن وجود داشته باشد.

۵. ادامه دهید تا سیستم اعتقادی جدید را در خودتان ایجاد کنید.

در ابتدای کار وقتی بر روی تغییر سیستم اعتقادی کار می‌کنید، ممکن است باور اعتقاد جدید برایتان کمی سخت باشد. ممکن است با خودتان بگویید، «من خیلی دوست‌داشتنی‌ام» اما آن صدایی در پشت ذهنتان مدام بگوید، «درست است». 

به خاطر داشته باشید که این تجربیات سابقتان بوده است که این اعتقاد را برای شما گذاشته است. خیلی وقت‌ها این باور برای این ایجاد شده است که شما را ایمن نگه دارد و از شما در برابر درد و سختی‌های بیشتر محافظت کند. باید بدانید که این درست نیست. شما بدون آن باور قدیمی هم ایمن خواهید بود. این باور دیگر به درد شما نمی‌خورد و می‌توانید تغییرش دهید.

یک توصیه از تونی رابینز:

«تمامی موفقیت‌ها با تغییر باورها شروع می‌شوند. حال چطور باید آنها را تغییر دهیم؟ موثرترین راه این است که کاری کنید که مغزتان آن باور قدیمی را با دردی شدید  توام بداند. باید از ته دل احساس کنید که این باور قدیمی نه تنها درد و رنج زیادی را در گذشته برایتان ایجاد کرده است، بلکه در زمان حال و آینده هم با درد و ناراحتی همراه است. بعد باید شادی و لذتی بی‌اندازه را با باور جدیدتان توام کنید.»

برای تغییر ایده‌ها و باورهای قدیمی و منفی خود دست به کار شده و تلاش کنید. ممکن است این تغییر باور چند روز تا چند ماه طول بکشد اما صرفنظر از مدت‌زمانی که طول می‌کشد، مطمئن باشید که شایسته آن هستید و ارزشش را دارد که زمان بگذارید و برای ساخت باورهای تازه که کمکتان می‌کند به اهدافتان برسید، تلاش کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 9:37  توسط لیلا مرادنژاد  | 

چرا سیاستمداران غربی دروغ می گویند؟

آیا برخی سیاست‌مداران واقعاً تصور می‌کنند وقتی دروغ می‌گویند، دروغشان برملا نمی‌شود؟

وقتی در کشورهای غربی نزدیک به برگزاری انتخابات می‌شود، مسابقه چهارساله فریب‌ها، نیمه-حقیقت‌ها، گمراه‌سازی‌ها و دروغ‌ها و به عبارت دیگر چالش برای بردن قلب و فکر رای‌دهندگان آغاز می‌شود. در این مقاله سعی خواهد شد جانب بیطرفی رعایت شود. با این فاصله نزدیک تا انتخابات ریاست‌جمهوری، این فریب‌ها ممکن است به اوج خود برسند و تمام تلاش ما روشن کردن دیدگاه شما نسبت به این مسئله است.

متاسفانه سیاست‌مداران غربی زیاد دروغ می‌گویند و هیچوقت تمایلی به پذیرفتن آن ندارند. خیلی‌وقت‌ها برای بیان این دروغ‌ها از الفاظی آنقدر نیکو استفاده می‌کنند که این دروغ‌های جسورانه را به افسانه تبدیل می‌کند. تلاش خود آنها این است که توجیه کنند رسانه‌ها همیشه کلماتی که آنها به زبان می‌آورند را تحریف کرده، در آنها اغراق کرده، برگردانده یا خارج از موضوع پخش می‌کنند. و ادعا می‌کنند که آنها هیچوقت دروغ نمی‌گویند.

بااینحال، واقعیت مسئله این است که سیاست‌مداران غربی حتی درمورد چیزهایی کاملاً واقعی دروغ می‌گویند، بعنوان مثال، انکار آنتونی وینر (Anthony Wiener) از خودستایی ظاهری خود و مسائلی جزئی مثل ادعای خودستایی پاول رایان (Paul Ryan) از شرکت در ماراتن سه ساعته.

اما چرا سیاست‌مداران غربی اعتقاد دارند که می‌توانند دروغ بگویند و تصور می‌کنند که دروغشان برملا نخواهد شد؟ در این عصر اینترنت و تعداد بیشمار کاربران متخصص و آماتوری که در آن به جستجوی حقایق هستند، احتمال اینکه ماهی از این دروغ‌ها پشت ابر بماند واقعاً صفر است. البته، برخی سیاست‌مداران هیچوقت به خود زحمت متعهد شدن به این ضرب‌المثل که «صداقت بهترین سیاست است» را نمی‌‌دهند. 

پس چرا حالا که سیاست‌مداران غربی می‌دانند که دروغ‌هایشان به این سادگی برملا می‌شود، باز اعتقاد دارند که می‌توانند دروغ بگویند؟ این شش دلیل دارد که در زیر به آنها می‌پردازیم.

بسیاری از سیاست‌مداران افرادی خودشیفته هستند. بااینکه تحقیق کردن بر روی سیاست‌مداران بسیار محدود است اما دیدن این ارتباط چندان دشوار نیست. افراد خودشیفته افرادی متکبر و خودستا هستند که خود را بسیار خاص می‌بینند، نیاز به تحسین شدن دارند و استثمارگرا هستند. این خصوصیت خودشیفتگی آنها باعث می‌شود باور داشته باشند که حق با آنهاست و حتی اگر حق با آنها نباشد، آنقدر باهوش هستند که گیر نمی‌افتند یا لازم نیست متحمل عواقب آن شوند. 

سیاست‌مداران می‌دانند که پیروان آنها حرف‌هایشان را باور خواهند کرد، حتی در مواجهه با شواهد نقض‌کننده بسیار معتبر.
 سیاست‌مداران و طرفداران آنها در اتاق‌هایی زندگی می‌کنند که همه یک شبکه اخبار را نگاه می‌کنند، به یک سخنرانی رادیویی مشابه گوش می‌دهند، یکجور روزنامه و وب‌سایت را مطالعه می‌کنند و با آدم‌هایی مشابه رفت‌وآمد می‌کنند. و غشای نفوذناپذیری وجود دارد که از ورود اطلاعات متناقض با اینها جلوگیری می‌کند.

مردم دوست ندارند حرف راست بشنوند. حقیقت، همانطور که ضرب‌المثل می‌گوید، تلخ است و هیچکس دوست ندارد چیزهایی را بشنود که تهدیدی برای وجود آنها و اعتقاداتشان باشد یا موجب ناراحتی آنها گردد. بنابراین برای سیاست‌مداران بهتر است که حرف‌هایی را به مردم بزنند که احساس راحتی بیشتری به آنها بدهد. چرا سیاست‌مداران باید ناقلان اخبار بد باشند (و احتمال به دست آوردن رای مردم را کمتر کنند) درحالیکه می‌توانند افسانه و داستان‌هایی برای مردم تعریف کنند که همه پایانی خوش دارند.

اینترنت هیچوقت فراموش نمی‌کند.
 یکی از عواقب ناخواسته اینترنت این اطلاعات است، که درست یا غلط، عمری جاودانه دارند و حتی در مواجهه با شواهد متناقض، مورد باور قرار می‌گیرند. به طور مثال، تحقیقات نشان داده است که مردم معمولاً شایعات بی پایه و اساس درمورد یک کاندیدا که در ایمیل‌ها و وبلاگ‌ها نوشته می‌شود را راحت‌تر باور می‌کنند.

تعصب‌های شناختی. ذهن انسان  برای کمک به افراد برای موثرتر بودن، کاهش سردرگمی و اضطراب  و ساده و جامع کردن زندگی، درگیر حقه‌های شناختی مختلفی می‌شود. از نمونه‌های می‌توان به تعصب تایید اشاره کرد که شامل تمایل به جستجوی اطلاعاتی می‌شود که تصورات قبلی ما را تایید می‌کند؛ واکنش زمل‌وایس که میل به انکار اطلاعات جدیدی است که دیدگاه‌های قبلی ما را به چالش می‌کشد؛ و اثر اعتماد که اعتماد بی‌قید و شرط به دانش شخصی خود است.

یک دروغ اگر به دفعات کافی گفته شود، مردم آن را واقعی می‌پندارند. فهمیدن اینکه چرا مردم چیزهایی را که زیاد می‌شنوند را باور می‌کنند چندان سخت نیست. آدمها انتظار دارند که دروغ‌ها برملا شده و ناپدید شوند. بنابراین اگر دروغی باز تکرار می‌شود، مردم تصور خواهند کرد که واقعیت دارد. 

آخر اینکه سیاست‌مداران غربی به ۶ دلیلی که در بالا ذکر شد دروغ می‌گویند و میزان هزینه\سود آن بر عهده خودشان است. آنها وقتی سخنرانی تخریب‌کننده‌ای ایراد می‌کنند، به یک رقیب حمله می‌کنند یا به ادعاهای بی‌دفاع برعلیه خودشان پاسخ می‌دهند، این حساب‌کتاب را انجام می‌دهند. بیشتر سیاست‌مداران وقتی دروغ می‌گویند، کاملاً با آگاهی این کار را می‌کنند.آنها زمانی این کار را می‌کنند که فکر کنند بی‌صداقتی بهترین سیاست برای موفقیت در یک انتخابات است.

شخصیت افراد با خصوصیات، رفتارها، افکار و احساسات آنها تعریف می‌شود. این جنبه‌ها از کودکی شروع به شکل گرفتن می‌کند و با بزرگ شدن فرد و بالغ شدن او تقویت می‌شوند و قالب می‌گیرد.

مسئله مهمی که باید به خاطر داشته باشید این است که شخصیت شما، صرفنظر از چیزی که الان هست، قابلیت تغییر و رشد دارد. اهمیت درک این مسئله این است که از همین امروز هم می‌توانید برای تغییر شخصیتتان اقدام کنید و این یعنی اگر تصور می‌کنید جنبه‌ای از شخصیتتان نیاز به رشد یا تقویت شدن دارد، می‌توانید برای آن تلاش کنید.

اما چرا رشد و تقویت شخصیت اهمیت دارد؟ نکات زیر شما را در درک این مسئله یاری می‌کند:

شخصیتتان به شما کمک می‌کند روابط خصوصی محکمی بسازید


تا بحال به این فکر کرده‌اید که چرا بعضی افراد دوستان زیادی دارند و بعضی دیگر هیچ دوستی ندارند؟ یا اینکه چطور بعضی‌ها می‌توانند خیلی راحت در جمع‌های اجتماعی شرکت کرده و خود را با آن وفق دهند اما بعضی دیگر این توانایی را ندارند؟ علت آن نوع شخصیت این دو گروه افراد است. بعضی شخصیت‌هایی بسیار دوست‌داشتنی دارند و بعضی شخصیتی سخت‌تر دارند که باعث می‌شود دیگران از آنها دوری کنند. اگر در یک مهمانی به آدم‌ها بیشتر دقت کنید، خواهید دید که کسانیکه همیشه لبخند می‌زنند و برای وارد صحبت شدن با دیگران قدم برمی‌دارند، مایه سرزندگی مهمانی‌ها هستند و آنهایی که ترجیح می‌دهند گوشه‌ای بنشینند، همیشه تنها هستند.

در زندگی خانوادگی، اینکه چطور با همسرتان، والدینتان یا فرزندانتان برخورد می‌کنید هم به نوع شخصیت شما بستگی دارد. بااینکه عشق به خانواده هیچ شرط و شروطی ندارد اما زمان‌هایی هست که مشکلاتی ایجاد می‌شود و نحوه برخورد شما با هرکدام از آنها بر روابط شما با خانواده تاثیر می‌گذارد.

اگر وقتی در جمعی هستید برای حرف زدن خجالت بکشید، این یعنی اعتمادبه‌نفس ندارید. اگر روابطتان با خانواده خیلی خوب پیش نرود، یعنی قادر به گفتگوی درست و اعتماد کردن نیستید. همه اینها اگر برای تقویت و بهبود شخصیتتان تلاش کنید، تغییر خواهند کرد.

شخصیت شما تعیین‌کننده موفقیت کاری شماست

بروز مشکلات در محل‌کار مسئله‌ای طبیعی است، از چیزهای ساده‌ای مثل ماندن در ترافیک گرفته تا مشکلاتی استرس‌زا مثل سر رسیدن ضرب‌العجل‌های پروژه‌های مختلف و همچنین حفظ روابط خوب با مدیران و همکاران. بااینکه اکثریت ما ظرفیت ذهنی برای کنار آمدن با مسئولیت‌هایی که به ما محول می‌شود را داریم اما در هوش احساسی لازم که به همان میزان اهمیت دارد، با کمبود مواجه هستیم.

همانطور که احتمالاً می‌دانید، هوش احساسی با شخصیت کاملاً مرتبط است. به همین دلیل است که رشد شخصیت نقش بسیار مهمی در توانایی فرد برای موفقیت در زمینه کاری خود دارد. اگر زود خسته شوید و توانایی برخورد با استرس‌هایی که در پیشامدهایی کاری برایتان اتفاق می‌افتد را نداشته باشید، خیلی راحت در شرایط سخت دلسرد خواهید شد.

ازآنجا که شخصیت شما نحوه برخوردتان با دیگران را تعیین می‌کند، اینکه بدانید چطور باید گفتگو و ارتباطی موثر داشته باشید، یا حتی چطور خوب و مناسب لباس بپوشید، به بالا رفتن شما از نردبان موفقیت کمک شایانی خواهد کرد.

رشد شخصیت به پیشرفت شما در زندگی کمک می‌کند

در روند رشد، از کودکی تا بزرگسالی، غفلت از توانایی‌هایتان، پیشرفتتان را به تاخیر می‌اندازد و درنتیجه دیگر قادر به استفاده تمام و کمال از ویژگی‌های خاص خودمان نخواهیم بود.

خوشبختانه با رشد دادن شخصیت، می‌توان کاری برای رفع این مشکل کرد. هرچقدر هم که فکر کنید آدم عادی هستید، می‌توانید خصوصیات و رفتارهای خود را اصلاح کرده و بدرخشید. همیشه می‌توانیم شخصیتمان را به چیزی تبدیل کنیم که در همه عرصه‌های زندگی موفق شویم.

اینها تنها چند دلیل برای اهمیت رشد و بهبود شخصیت بود. به طور خلاصه، رشد دادن شخصیت به رفع مشکلاتی که در خانه و محل‌کار داریم تا حد زیادی کمک می‌کند و موجب می‌شود در تلاش برای رسیدن به موفقیت، بهتر عمل کنیم.

هیچوقت برای تغییر کردن دیر نیست. سنتان هر چقدر که باشد، در هر سطحی از کارتان هم که باشید، هنوز هم می‌توانید عملکردی بهتر و شخصیتی مطلوب‌تر داشته باشید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 9:57  توسط لیلا مرادنژاد  | 

حفره های خطرناک ذهنی

هر انسانی در طول زندگی خود میزان مشخصی  انرژی در اختیار دارد این مقدار انرژی، در بین افکار مختلف تقسیم شده است و هر کدام درصدی از نیروی ذهن را به خود اختصاص داده اند. طبیعتا بعضی از افکار در حوزه مثبت و بعضی دیگر در حوزه افکار منفی قرار دارند هر چه شما به قلمرو منفی توجه بیشتری داشته باشید سهم بیشتری از انرژی خود را به آن اختصاص داده اید و از انرژی که باید در جهت تحقق خواسته های قلبی و تبلور اهدافتان قرار بگیرد کاسته اید. اما انرژی موجود در قلمرو افکار مثبت، علاوه بر آنکه یک پشتوانه قوی برای رسیدن به اهدافتان است، به دلیل فرکانس بالایی که دارد همچون یک دیواره آتش، ذهن را در برابر ورود پالس های منفی در امان نگه می دارد هرچه انرژی شما در این ناحیه بیشتر باشد سپر ذهنی قوی تری در اختیار خواهید داشت.

 هر کسی به تناسب زندگی خود در شرایط روحی تقریبا ثابتی به سر می برد و از لحاظ انرژی، تعادلی بین دو حوزه مثبت و منفی برقرار می کند اما گاهی در زندگی شرایطی ایجاد می شود که این تعادل به هم میریزد و حالات روحی انسان دچار تغییر ملموسی می شود. این عدم تعادی به این دلیل است که  در اثر اتفاقات پیش آمده، به یکباره میزان قابل توجهی از انرژی به طرف ناحیه دیگر جریان پیدا می کند. اگر این جریان انرژی به طرف افکار منفی باشد دو پیامد نامطلوب به دنبال خواهد داشت: اول آنکه در این شرایط افکار منفی قدرت بیشتری خواهند گرفت و توانایی بیشتری برای تحت تاثیر قرار دادن زندگی فرد به دست می آورند، دوم اینکه به علت جریان پیش آمده، یک خلا انرژی در قلمرو افکار مثبت پدید می آید و سپر ذهنی را تضعیف می کند. این خلا انرژی همچون یک حفره امنیتی راه را برای ورود سایر افکار منفی هموار می کند.

 وقتی که ذهن توان دفاعی خود را از دست دهد موج های افکار منفی می توانند از حفره ایجاد شده راه را به مغز باز کنند. در اثر این خلا انرژی فرد کمبودی را در زندگی خود احساس خواهد کرد و در صدد جبران آن بر می آید اما معمولا راه حل هایی که به ذهنش می رسد منشا گرفته از همان افکاری هستند که از طریق حفره انرژی به ذهن او راه یافته اند بنابراین نمی توان انتظار داشت که اقدام هایی که فرد در این راستا انجام می دهد نتایج مطلوبی به بار آورد. 

از مواردی که می توان مثال زد "دل به هر کس دادن برای فرار از تنهایی، استفاده از مواد روان گردان برای احساس شادی، دست زدن به اعمال انتقام جویانه برای آرام کردن حس نفرت" و سایر کارهای ناهنجاری که همه نتایج دست و پا زدن هایست که فرد در جهت رفع کردن خلا پیش آمده انجام می دهد اما هیچکدام از این ها درمان درد او نیستند درمان درد او در وجود خودش نهفته است. بنابراین لازم است که در چنین مواقعی  قبل از آغاز هر اقدامی، به ذهن خود مراجعه کنید و درمان را در ذهن خود جستجو کنید نه در دنیای بیرون.

راه حل به تعادل برگرداندن ذهن این است که در مرحله اول جلوی جریان انرژی به سمت افکار منفی گرفته شود چون با حرکت نیرو به این ناحیه، احساسات منفی همچون احساس خشم، احساس نفرت و احساس تنهایی می توانند به شدت نیرو بگیرند، شما باید در اقدام نخست مانع از قدرت گرفتن بیشتر این عوامل مخرب شوید و در مرحله دوم باید قدرت را از آنها بگیرید و نیرو را به حوزه افکار مثبت انتقال دهید تا خلا انرژی شکل گرفته در این حوزه بر طرف گردد.

راه حل چیست؟

متاسفانه در دنیای مدرن و پر هیاهو، انسان ها خودشان را در شلوغی زندگی گم کرده اند و دست به کارهایی می زنند که هیچ ارتباطی با خواسته قلبی و اهداف ذهنیشان ندارد. بهترین راه برای رسیدن به سلامت روحی و گام برداشتن در جهت خواسته های قلبی آن است که راه را به ذهن خود باز و با آن ارتباط برقرار کنید در این حالت است که می توان انرژی را به صورت آگاهانه در اختیار افکاری قرار داد  که در جهت اهداف ذهنی و مسیر سعادت ما هستند،  در غیر اینصورت انرژی به صورت کنترل نشده در بین افکار مختلف پراکنده می شود و چه بسا در این بین سهم افکار منفی بیشتر هم باشد.

 بهترین راه برای ارتباط با ذهن به توصیه بسیاری از روانکاوان برجسته، انجام عمل سکوت ذهنی است در این پروسه که مغز به سطح آلفا می رسد یکی از موثرترین راه ها برای آرام کردن ذهن است و در این حالت است که شما می توانید به دور از آشفتگی ها راه را به سوی ذهن خود باز کنید.

 برای رسیدن به سطح آلفا شما باید روزانه حدود 20 دقیقه در محلی ساکت و به دور از هر گونه سرو صدا و آشفتگی مغز خود را آرام نگه دارید. معمولا بهترین زمان برای عمل سکوت ذهنی صبح به محض بیدار شدن از خواب است. برای انجام این تمرین، چشمانتان را ببندید و فارغ از هر اندیشه مزاحم، ذهن خود را به دم و بازدم های خود متمرکز کنید.  بعد از چند دقیقه که ذهنتان به آرامش عمیقی رسید آنگاه می توانید نیروی ذهن خود را برای تمرکز بر روی یکی از افکارتان، به نظم در آورید. قبل از انجام این عمل لازم است که لیستی از اندیشه هایتان که به شما انرژی می دهند و با آنها احساس شادمانی می کنید و یا لیستی از افکاری که در جهت خواسته های قلبی شما هستند تهیه کنید این اندیشه ها باید جان بگیرند تا زندگی دوباره ای برای شما به ارمغان بیاورند. در طول این مدت سعی کنید با ساختن تصاویر ذهنی مورد دلخواه، نیروی بیشتری را به اندیشه های مثبت انتقال دهید. 

با انجام این عمل نه تنها از کمتر شدن انرژی در قلمرو افکار مثبت جلوگیری کرده اید بلکه توانسته اید پروسه انتقال قدرتی را به اجرا بگذارید که سبب تقویت هرچه بیشتر حوزه افکار مثبتتان می شود.
همه ما کوله‌باری از اشتباه داریم که باید از آنها درس بگیریم. همه ما اشتباه می‌کنیم، آن هم خیلی زیاد. بهترین قسمت آن این است که بدانیم اشتباه کرده‌ایم. اگر ندانیم، باز یک اشتباه دیگر کرده‌ایم. می‌خواهیم ببینیم چطور باید با این همه اشتباهاتمان در زندگی کنار بیاییم. برای این منظور، جملات مختلفی را از افراد مشهور درمورد اشتباه کردن برایتان گرد آورده‌ایم. 

یادتان باشد، مهم نیست که اشتباه کرده‌اید؛ مهم این است که از اشتباهتان درس گرفته باشید. 
 
«افراد باهوش از اشتباهاتشان درس می‌گیرند. اما باهوش‌ترینشان از اشتباهات دیگران.»
-- براندون مال (Brandon Mull)

«یک اشتباه نباید قدرت حکمرانی بر همه زندگی یک نفر را داشته باشد.» 
-- جویس میر (Joyce Meyer)

«بزرگترین اشتباهی که می‌توانید در طول زندگی مرتکب شوید این است که همیشه از اینکه مرتکب اشتباه شوید بترسید.»
-- البرت هوبارد (Elbert Hubbard)

۱) تازمانیکه باور نکنید که شکست خورده‌اید و دلسرد نشوید، هنوز شکست نخورده‌اید. هیچوقت ناامید نشوید. گاهی وقت‌ها اینکه بدانید چه زمان باید دست از ادامه راه بکشید، کدام جنگ را ببازید، خود نیازمند خرد است.

«خیلی وقت‌ها برای اینکه اولویت‌هایمان را ببینیم، باید آنها را از خودمان دور کنیم.»
-- جان ایروینگ (John Irving)

۲) خودتان را برای اشتباهاتی که مرتکب شده‌اید بخشیده، از آنها درس بگیرید و پیش روید.

«اشتباه کردن گناه نیست. داشتن اعتباری که نتوانید هرازگاهی آن را خراب کنید چه ارزشی دارد؟»
-- سیمون الکلس (Simon Elkeles)

۳) از آن اتفاق درس بگیرید و آن را فراموش کنید.

۴) هیچ‌وقت یک اشتباه را تکرار نکنید.

«موفقیت این نیست که هیچوقت اشتباهی مرتکب نشوید. موفقیت در این است که هیچوقت یک اشتباه را تکرار نکنید.» 
-- جرج برنارد شاو (George Bernard Shaw)

۵) قلب و روحتان باید استوار باشد. وقتی می‌بینید در حین و بین یک اشتباه هستید، کنترل ذهنتان را به دست گیرید. قدرت فکر کردن در اشتباهات یک مزیت بزرگ است.

۶) از اشتباهاتتان درس بگیرید و با حس کینه و انتقام برگردید. فقط زمانی که رشد کرده باشید است که می‌توانید اشتباهی را جبران کنید.

۷) گاهی اوقات عوض کردن طرز تفکرمان کمک می‌کند. هیچوقت نمی‌توانید با همان طرزفکر قبلی که اشتباهی را مرتکب شده‌اید، آن را اصلاح کنید.

۸) بیشتر اوقات تلاش نکردن برای اصلاح یک اشتباه شما را در همان جای اول نگه می‌دارد. شجاعت لازم برای غلبه بر ترستان و اصلاح خطاهایتان را پیدا کنید.

۹) قدم‌های کوچک بردارید و برای غلبه بر اشتباهاتتان توانایی‌تان را کم‌کم افزایش دهید.

۱۰) در سختی‌ها به دنبال فرصتی برای پیدا کردن خودتان باشید. در همه سختی‌ها فرصت‌های بیشماری برای رشد وجود دارد.

۱۱) برای غلبه بر سردرگمی‌هایتان وارد عمل شوید. علم به شما کمک می‌کند بر سردرگمی‌هایتان غلبه کنید، سعی کنید برای غلبه بر اشتباهتان هم دانش بیشتری درمورد آن موضوع پیدا کنید.

۱۲) صبور باشید و اجازه بدهید زمان بگذرد.

۱۳) بزرگترین اشتباه اکثر ما این است که ناامید می‌شویم و دست از کار می‌کشیم. تازمانیکه  ۱۰۰٪ کارتان را تکمیل نکرده‌اید نباید کنار بروید. اگر نیاز به استراحت داشتید، به خودتان وقفه بدهید اما دست از ادامه راه نکشید. موفقیت شکستی است که برعکسش کرده باشید.

۱۴) دست از فکر کردن بردارید و از فرصت‌ها استفاده کنید. بیشتر اشتباهات فرصت‌هایی عالی برای پیشرفت در اختیارتان قرار می‌دهند.

«اشتباه کردن کاری انسانی و بخشیدن کاری الهی است.»
-- الکساندر پوپ (Alexander Pope)

۱۵) کمال هیچوقت تصادفی نیست؛ بلکه نتیجه تلاش‌های هوشمندانه است.

«اگر ترس از کمال نداشته باشید، هیچوقت به آن نمی‌رسید.»
-- سالوادور دالی (Salvador Dali)
 
اجازه بدهید نگاهی به گفته‌هایی بکنیم که دیگران بعد از برخورد با اشتباهاتشان و تجربیات مختلف ارائه کرده‌اند:

«کسی که اشتباه نکرده باشید، یعنی هیچ چیز جدیدی را امتحان نکرده است.»
-- آلبرت انیشتین (Albert Einstein)

«آزادی که برای اشتباه کردن در آن آزادی نداشته باشید هیچ ارزشی ندارد.»
-- ماهاتما گاندی (Mahatma Gandhi)

«مطمئن شدن از عقلانیت خود کار دشواری است. سالمترین کار این است که به شما یادآور شوند که قوی‌ترین‌ها هم ضعیف می‌شوند و عاقل‌ترین‌ها هم اشتباه می‌کنند.»
-- ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte)

«وقتی راهتان را پیدا می‌کنید دیگر نباید بترسید. باید شجاعت لازم برای اشتباه کردن را داشته باشید. ناامیدی، دلسردی و شکست ابزارهایی هستند که خداوند برای نشان دادن راه به ما از آن استفاده می‌کند.»
-- پائولو کوئیلو (Paulo Coelhi)

«قضاوت خوب از تجربه می‌آید و تجربه از قضاوت بد.»
-- ریتا ماو براون (Rita Mae Brown)
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 9:39  توسط لیلا مرادنژاد  | 

عادتهای افراد شاد

مارتین سلیگمان (Martin Seligman) پدر روانشناسی مثبت در تئوری خود می‌گوید، بااینکه ۶۰درصد از شادی با ژنتیک و محیط فرد تعیین می‌شود، اما ۴۰ درصد باقیمانده به خودمان بستگی دارد.

سلیگمان در کتاب خود سه نوع متفاوت از زندگی شاد را توصیف می‌کند: زندگی لذت‌بخش، که در آن زندگی‌تان را تاجاییکه می‌توانید با لذت پر می‌کنید، زندگی درگیر که در آن زندگی را در کار، بچه‌داری، عشق و تفریح می‌بینید و زندگی معنی‌دار که در آن بالاترین نقاط قدرتتان را می‌دانید و از آنها برای تبدیل شدن به چیزی بسیار بزرگتر و قوی‌تر از آنچه که هستید استفاده می‌کنید.

سلیگمان می‌گوید که از بررسی بالاترین حد رضایت کاملاً متعجب شده است. تحقیقات نشان داده است که جستجوی شادی هیچ ارتباطی با احساس رضایت ماندگار ندارد. درمقابل، لذت مثل خامه و توت‌فرنگی است که به زندگی‌های رضایت‌بخشی که بر پایه جستجوی همزمان معنا و درگیری بنا شده است، شیرینی می‌دهد.

با تمام این حرف‌ها، افراد شاد عادت‌هایی دارند که شما هم می‌توانید آنها را وارد زندگی‌تان کنید. افراد شاد و خوشحال، تمایلات و گرایشات خاصی دارند که آنها را در جستجوی معنا و مفهوم زندگی یاری کرده و در طول این مسیر به آنها انگیزه می‌دهد.

اطرافشان را با افراد شاد پر میکنند

شادی و لذت مُسری است. محققان دریافته‌اند که آنهایی که اطراف خود را با افراد شاد و سرزنده پر می‌کنند، احتمال بیشتری برای شاد شدن در آینده دارند. این به تنهایی می‌تواند دلیل خوبی باشد که با افراد سرحال و شاد رفت‌وآمد کنید.

فقط وقتی لبخند میزنند که از ته دل باشد

طبق تحقیقات، حتی اگر واقعاً احساس شادی نکنید، ایجاد یک فکر شاد -- و بعد لبخند زدن بخاطر آن -- می‌تواند سطح شادی شما را بالا برده و بازده کاری‌تان را افزایش دهد. خیلی مهم است که لبخندتان از ته دل باشد: این تحقیق نشان داده است که لبخند مصنوعی وقتی افکار منفی در ذهنتان است می‌تواند روحیه‌تان را حتی بدتر هم بکند.

قابلیت انعطاف دارند

براساس تحقیقات پیتر کرامر، قابلیت انعطاف است که متضاد افسردگی است نه شادی. او می‌گوید افراد شاد می‌دانند چطور باید بعد از شکست به وضعیت قبلی خود برگردند. قابلیت انعطاف راهکاری است که انسان‌ها می‌توانند در مواجهه با سختی‌ها زندگی از آن استفاده کنند.

برای شاد بودن تلاش میکنند

بله، دقیقاً به همین سادگی: براساس دو تحقیقی که به تازگی انجام گرفته است، فقط تلاش کردن برای شاد بودن می‌تواند سلامت احساسی شما را تقویت کند. تحقیقات نشان داده است که آنهایی که فعالانه تلاش می‌کنند احساس شادی بیشتری کنند، بالاترین سطح روحیه مثبت را داشته‌اند.

قدر اتفاقات خوب زندگی را میدانند

جشن گرفتن دستاورهای بزرگ و دشوار زندگی خیلی مهم است اما افراد شاد به پیروزی‌های کوچک خود نیز اهمیت می‌دهند. وقتی برای دیدن اتفاقات خوب و مثبتی که در زندگی‌مان می‌افتد وقت بگذاریم، یعنی پاداش‌های کوچک بسیار زیادی در طول روز به خودمان می‌دهیم. این می‌تواند تاثیری عالی بر روحیه‌مان داشته باشد. دقت کردن به اتفاقات خوب زندگی، حتی اگر به کوچکی عالی شدن طعم چای تان باشد، باعث می‌شود در پایان روز حس مفید بودن بیشتری کنید.

قدر لذتهای کوچک زندگی را میدانند

خوردن یک بستنی قیفی شکلاتی، دیدن یک سگ مهربان و بازیگوش، افراد شاد برای استفاده از همه لذت‌های کوچک و ساده زندگی وقت می‌گذارند. پیدا کردن معنا در چیزهای کوچک و تمرین قدرشناسی از آنها به احساس شادی و رضایت عمومی از زندگی‌تان منجر خواهد شد.

زمانی از وقتشان را صرف اعمال بشردوستانه میکنند

بااینکه یک روز فقط ۲۴ ساعت دارد، اما افراد مثبت بخشی از زمان خود را صرف خوبی کردن به دیگران می‌کنند که در مقابل فوایدی نیز به خودشان می‌رسد. یک تحقیق که سالهای طولانی به طول انجامیده بود، فواید بشردوستی و نوع‌دوستی را بررسی کرده است. نتیجه این تحقیق نشان داده است که کارهای داوطلبانه هم برای سلامت جسمی و هم روحی بسیار مفید است. افراد در کلیه سنین که برای کارهای مختلف داوطلب می‌شدند شادتر بوده و از سلامت جسمی بهتر و افسردگی کمتری برخوردار بودند.

به خودشان اجازه میدهند که گذشت زمان را فراموش کنند

وقتی شدیداً درگیر کاری می‌شوید که هم دشوار و چالش‌انگیز است و هم معنادار و روحیه‌بخش، گذشت زمان را فراموش می‌کنید. افراد شاد به دنبال چنین حسی هستند که خودآگاهی‌شان را کمتر کرده و احساس موفقیتشان را بیشتر می‌کند. برای اینکه چنین حالتی اتفاق بیفتد، آن فعالیت باید به چشمتان داوطلبانه بیاید نه اجباری و همچنین باید اهدافی مشخص برای رسیدن به موفقیت در سر داشته باشید.

بحثهای جدی را به غیبتکردنهای جزئی ترجیح میدهند

برای اینکه احساس خوبی نسبت به زندگی پیدا کنید، باید گفتگوهای جزئی و پیش‌پاافتاده را کنار گذاشته و وارد گفتگوهای عمیق‌تر شوید.

یکی از پنج پشیمانی افراد رو به مرگ این است که «کاش جرات ابراز احساساتم را داشتم». بیشتر آدم‌ها افسوس می‌خورند که کاش کمتر درمورد موضوعات پیش‌پاافتاده‌ای مثل آب و هوا حرف می‌زنند و بیشتر درمورد آنچه در دلشان است صحبت به میان می‌آوردند.

برای دیگران پول خرج میکنند

شاید هم پول خوشبختی می‌آورد! در یک تحقیق مشخص شد که پول خرج کردن برای دیگران نسبت به پول خرج کردن برای خود، تاثیری مستقیم‌تر بر شادی افراد دارد.

شنوندگانی خوب هستند

وقتی گوش می‌دهید، توانایی خود برای دریافت دانش بیشتر را تقویت می‌کنید که دقیقاً متضاد زمانی است که با کلمات و افکار منحرف‌کننده خود، دنیا را مسدود می‌کنید. گوش دادن همچنین راهی برای نشان دادن احترام به دیگران و اعتماد به نفس است. علم و اعتماد به‌نفس دلیل این است که به خودتان اطمینان داشته و دیدی مثبت به خود دارید و درنتیجه انرژی مثبت از خود ساطع می‌کنید. خوب گوش دادن مهارتی است که روابط شما را تقویت کرده و تجربیاتی رضایت‌بخش‌تر برایتان فراهم می‌آورد.

ارتباطات میانفردی ایجاد میکنند

فرستادن یک پیام کوتاه به دوستان بسیار راحت است اما وقتی صحبت از سلامتی‌تان به میان می‌آید، گرفتن پرواز هواپیما و رفتن به شهری دیگر برای دیدن یک دوست کار سختی است. تحقیقات نشان داده است که تماس‌های انسانی و داشتن روابط شخصی با دوستان به کاهش احساس اضطراب کمک می‌کند.

به نیمه پر لیوان نگاه میکنند

خوشبینی فواید بسیار زیادی برای سلامتی دارد که از جمله آن می‌تواند به کاهش استرس، تحمل بهتر درد و طول عمر اشاره کرد. وقتی تصمیم می‌گیرید که نیمه پر لیوان را ببینید، سلامتی و شادی را هم انتخاب کرده‌اید.

سلیگمان بهترین خصوصیات افراد خوشبین را اینطور توصیف می‌کند:

«یکی از ویژگی‌های بارز افراد بدبین این است که آنها تمایل دارند که تصور کنند اتفاقات منفی و بد مدت زمان طولانی ادامه می‌یابند و این افراد همه کارهایی که انجام می‌دهند را دست‌کم گرفته و اشتباهات خود را پررنگ‌تر می‌بینند. از طرف دیگر افراد خوشبین که با همین روی نامهربان دنیا روبه‌رو هستند، از دیدی دقیقاً متضاد به بدشانسی نگاه می‌کنند. آنها باور دارند که شکست فقط یک مانع موقتی است و تقصیر آنها نیست. آنها تصور می‌کنند که بدشانسی، عوامل محیطی و افراد دیگر در ایجاد آن نقش داشته‌اند. این افراد وقتی با موقعیتی منفی و بد مواجه می‌شوند، آن را چالشی برای تلاش بیشتر می‌بینند.

ارزش موسیقی را میدانند

موسیقی قدرت بسیار زیادی دارد. درواقع آنقدر قوی است که می‌توانید تاثیری برابر با ماساژدرمانی برای کاهش اضطراب داشته باشد. محققان یک تحقیق دریافتند که علائم اضطراب در شرکت‌کنندگانی که به مدت سه ماه به موسیقی گوش می‌دادند، برابر با آنهایی بوده است که ماساژ ۱۰ ساعته طولانی می‌گرفتند. انتخاب آهنگ‌های مناسب نیز عامل مهمی است زیرا شاد یا غمگین بودن آهنگ هم می‌تواند نگرش شما نسبت به جهان تغییر ایجاد کند.

در استفاده از تکنولوژی وقفه میاندارند

مدیتیشن یا کشیدن چند نفس عمیق، جدا شدن از لوازم الکترونیکی و دوری از دنیای ماشینی امروز، مزایای بسیار زیادی برای شادتر کردنتان دارد. حرف زدن با موبایل می‌تواند فشارخونتان را افزایش داده و سطح استرستان را بالا ببرد و نشستن مداوم پشت صفحه کامپیوتر با افسردگی و خستگی مرتبط است. مطمئناً تکنولوژی دست از سر ما برنمی‌دارد اما وقفه انداختن در استفاده از آن می‌تواند به مغزتان فرصت شارژ شدن دوباره و ریکاوری بدهد.

به معنویت میپردازند

تحقیقات اعمال مذهبی و معنوی را با شادی در ارتباط می‌بینند. عادت‌های شاد بودن مثل ابراز قدرشناسی، محبت و نیکوکاری معمولاً در تمامی دستورات دینی و مذهبی عنوان شده‌اند. در یک تحقیق مشخص شد، بچه‌هایی که احساس می‌کردند زندگی‌شان معنا و مفهوم دارد (که توسط دستورات دینی در آنها ایجاد شده است) بسیار شادتر بوده‌اند.

معنویت چیزی ارائه می‌کند که جامعه‌شناس قرن بیستم، امیل دورخیم از آن به «زمان مقدس» تعبیر می‌کند. دکتر الن ایدلر در کتاب «فواید جسمی و روانی اعمال مذهبی/معنوی» می‌نویسد:

«زمان مقدس زمانی جدا از ساعاتی برای ما فراهم می‌آورد که بیشتر زندگیمان تجربه می‌کنیم. برای دور شدن از هرج و مرج و شلوغی زندگی روزانه، می‌توان زمانی به عبادت، نماز یا هر عمل معنوی دیگری که در فضایی خلوت و آرام صورت گیرد، اختصاص داد. داشتن زمانی برای استراحت از کار و مشغله‌های روزمره، به کاهش استرس که یکی از عوامل اصلی بیماری‌های مزمن است، کمک می‌کند.

ورزش یکی از اولویتهای زندگیشان است

ورزش موجب ترشح اندورفین در بدن می‌شود که به شادی شما کمک می‌کند. تحقیقات نشان داده است که ورزش علائم افسردگی، اضطراب و استرس را کاهش می‌دهد و آن هم بخاطر تولید موادی در مغز است که احساس شادی و آرامش را تقویت می‌کنند. به اضافه اینکه ورزش باعث می‌شود بدنمان را بیشتر تحسین کنیم و حتی اگر وزنمان پایین نیاید یا انداممان تغییر فاحشی نکند، احساس بهترین نسبت به خودمان و بدنمان پیدا کنیم.

از خانه بیرون میروند

می‌خواهید احساس سرزندگی کنید؟ فقط ۲۰ دقیقه استفاده از هوای آزاد به شما حس زندگی خواهد داد. طبیعت غذای روح است. خیلی وقت‌ها وقتی احساس می‌کنیم کم‌انرژی شده‌ایم، به یک فنجان چای روی می‌آوریم اما تحقیقات راه بسیار بهتری را برای برگرداندن انرژی به بدنمان نشان می‌دهند: اینکه با طبیعت ارتباط برقرار کنیم. و بااینکه بیشتر ما چای‌مان را داغ دوست داریم اما تحقیقات بیرون رفتن در هوای آزاد را در هوای معتدل‌تر بیشتر توصیه می‌کنند.

بیشتر میخوابند

از دنده چپ بلند شدن فقط یک مثل قدیمی نیست. وقتی کم‌خوابی دارید، بیشتر در معرض بداخلاقی، بی‌حوصلگی و قضاوت نادرست هستید. خواب خوب شب می‌تواند به افراد برای کاهش اضطراب کمک کند. با خواب خوب، تعادل احساس افراد بسیار بهتر خواهد بود.

زیاد میخندند

قبلاً هم شنیده‌اید: خنده بر هر درد بی‌درمان دواست. تحقیقات نشان داده است که خندیدن، ماده‌ای در بدن تولید می‌کند که به انسان‌ها برای تحمل استرس و درد کمک می‌کند.

براساس تحقیقات، خنده می‌تواند یک ورزش هم برایتان به حساب آید. دکتر لی برک، محقق تحقیقی که در سال ۲۰۱۰ درمورد تاثیرات خنده بر بدن انجام گرفت، توضیح می‌دهد که واکنش بدن به خنده‌های پشت سر هم درست مثل واکنش بدن به ورزش پشت سر هم است. در همین تحقیق مشخص شد که بعضی از فواید مربوط به ورزش کردن مثل تقویت سیستم ایمنی بدن، کنترل اشتها و بهبود کلسترول می‌تواند با خندیدن هم به دست آید.

پر جنب و جوش راه میروند

تابحال دقت کرده‌اید که دوستان شادتان در راه‌رفتنشان قدم‌های بلند برمی‌دارند؟ در تحقیقی که توسط سارا اسنودگراس، روانشناسی از دانشگاه فلوریدا، انجام گرفت، از شرکت‌کنندگان خواسته شد که یک راه‌پیمایی سه دقیقه‌ای انجام دهند. از نیمی از شرکت‌کنندگان خواسته شد که موقع راه رفتن قدم‌های بلند بردارند، دست‌های خود را تکان داده و سرشان را بالا نگه دارند. این شرکت‌کنندگان گزارش دادند که بعد از اتمام راه‌پیمایی احساس شادی بسیار بیشتری نسبت به شرکت‌کنندگانی که قدم‌های کوتاه برمی‌داشته و حین راه رفتن نگاهشان را به پاهایشان می‌دوخته‌اند، داشته‌اند.

 

وقتی کسی که دوستش دارید اذیتتان می‌کند، می‌توانید خشم، عصبانیت و حس انتقام‌جویی از او را در دلتان نگه دارید -- یا اینکه او را ببخشید و از آن ماجرا بگذرید.

 

تقریباً همه آدمها با رفتار یا حرف کسی ناراحت شده‌اند. شاید مادرتان از سبک بچه‌داری شما ایراد گرفته باشد، همکارتان در یک پروژه از شما سوءاستفاده کرده و یا همسرتان به شما خیانت کرده باشد. این زخم‌ها ممکن است احساسات عصبانیت، تلخی و یا حتی کینه و انتقام را همیشه در قلب شما نگه دارد اما اگر بخشش را تمرین نکنید، ممکن است کسی که بیشتر آسیب می‌بیند خودتان باشید.

 

با تمرین بخشش، می‌توانید آرامش، امید، قدرشناسی و لذت را نیز تجربه کنید. بخشش به شما در مسیر سلامت جسمی، احساسی و معنوی کمک شایانی می‌کند.

 

بخشش چیست؟

 

به طور کلی، بخشش تصمیم برای رها کردن خشم و افکار انتقام‌جویی است. عملی که باعث آزار و اذیت شما شده است همیشه بخشی از زندگی‌تان خواهد ماند اما بخشش فشار آن بر شما را کمتر کرده و کمکتان می‌کند بر قسمت‌های مثبت زندگی متمرکز شوید. بخشش حتی می‌تواند منجر به احساس درک، همدردی و محبت برای فردی باشد که به شما آسیب رسانده است.

 

بخشش به این معنا نیست که تقصیر و مسئولیت آن فرد برای آسیب زدن به خودتان را انکار می‌کنید و یا کار اشتباه او را توجیه کرده یا کم می‌شمارید. می‌توانید بدون توجیه عمل آن فرد، او را ببخشید. بخشش آرامشی به همراه دارد که کمکتان می‌کند به زندگیتان ادامه دهید.

 

بخشیدن کسی چه فوایدی دارد؟

 

دور ریختن کینه‌ها و تلخی‌ها راه را برای محبت و آرامش باز می‌کند. بخشش فواید زیر را برایتان به دنبال خواهد داشت:

 

  • روابط سالم‌تر
  • سلامت روانی و معنوی بالاتر
  • اضطراب، استرس و دشمنی کمتر
  • فشارخون پایین‌تر
  • علائم افسردگی کمتر
  • خطر کمتر برای روی آوردن به مشروبات الکلی و موادمخدر

 

چرا کینه‌ورزی اینقدر آسان است؟

 

وقتی کسی به شما صدمه‌ای زده است، بخصوص کسی که دوستش داشته‌اید و برایتان عزیز بوده است، ممکن است عصبانی، ناراحت یا سردرگم شوید. اگر مدام به آن اتفاق فکر کنید، کینه توام با خشم و دشمنی در شما ریشه می‌دواند. اگر اجازه بدهید که احساسات منفی بر احساسات مثبت در شما غلبه کند، متوجه خواهید شد که پُر از تلخی و حس ناعدالتی شده‌اید.

 

کینه نگه داشتن در دل چه تاثیراتی دارد؟

 

اگر نتوانید ببخشید، با ایجاد خشم و تلخی در همه روابط خود و حتی تجربه‌های جدیدتان، هزینه آن را پرداخت خواهید کرد. زندگی‌تان آنقدر درگیر آن عمل اشتباه خواهد شد که دیگر نخواهید توانست از زمان حال خود لذت ببرید. ممکن است مضطرب یا افسرده شوید. ممکن است احساس کنید که زندگیتان فاقد معنا و مفهوم است و حتی اعتقادات معنوی خودتان را هم زیر سوال خواهید برد. ممکن است ارتباط‌های باارزش خود با بقیه را هم از دست بدهید.

 

چطور می‌توانید به درجه بخشش برسید؟

 

بخشش تعهد به فرایند تغییر است. برای شروع باید:

 

  • ارزش بخشش را درک کرده و متوجه اهمیت آن در زندگیتان شوید.
  • به واقعیت‌های آن اتفاق فکر کنید، اینکه چطور واکنش داده‌اید و اینکه همه اینها چه تاثیری بر زندگی و سلامتتان گذاشته است.
  • وقتی آماده بودید، خودتان انتخاب کنید که فردی که موجب آزارتان شده است را ببخشید.
  • نقش خودتان بعنوان یک قربانی را فراموش کنید و نفوذی که آن فرد با عمل اشتباه خود بر زندگیتان داشته است را از بین ببرید.

 

وقتی کینه‌ها را دور می‌ریزید، دیگر زندگیتان را با آسیبی که دیده‌اید تعریف نمی‌کنید. حتی ممکن است حس درک و محبت پیدا کنید.

 

اگر نتوانیم کسی را ببخشیم چه می‌شود؟

 

بخشش کار دشواری است مخصوصاً اگر کسی که به شما آسیب رسانده، اشتباه خود را نپذیرفته و احساس پشیمانی نکند. اگر تصور می‌کنید که نمی‌توانید ببخشید، از چشم طرف‌‌مقابل به آن موقعیت نگاه کنید. از خودتان بپرسید که چرا باید چنین رفتاری کرده باشد. ممکن است خودتان هم اگر جای او می‌بودید همانطور رفتار می‌کردید. همچنین سعی کنید دیدتان به دنیا را گسترده‌تر کنید. نقص‌های آدم‌ها را قبول کنید. بد نیست به زمان‌هایی که خودتان باعث آزار دیگران شده‌اید و آنهایی که شما را بخشیده‌اند فکر کنید. نوشتن خاطرات، دعا و نیایش و مدیتیشن هم می‌تواند کمکتان کند. حتی می‌توانید با فردی عاقل و بامحبت هم در این رابطه حرف بزنید.

 

آیا بخشش تضمین‌کننده آشتی دو طرف است؟

 

اگر این ناراحتی از طرف کسی که برایتان بسیار ارزشمند است بوده باشد، بخشش می‌تواند منجر به آشتی شود. اما همیشه اینطور نیست. اگر آن فرد مرده باشد یا نخواهد با شما ارتباط داشته باشد، آشتی ممکن نخواهد بود. در خیلی موقعیت‌ها هم اصلاً آشتی کار درستی نیست. با همه این حرف‌ها، شاید آشتی کردن گاهی ممکن نباشد، اما بخشش همیشه امکانپذیر است.

 

اگر مجبور باشیم با کسی که اذیتمان کرده ارتباط برقرار کنیم اما اینکار را دوست نداشته باشیم، چه؟

 

اگر به درجه بخشش نرسیده باشید، نزدیک بودن به کسی که اذیتتان کرده است بسیار سخت و استرس‌زا است. برای کنار آمدن با چنین موقعیت‌‌هایی، به خاطر داشته باشید که می‌توانید از بعضی جمع‌ها و موقعیت‌ها دوری کنید. به خودتان احترام بگذارید و کاری را انجام دهید که درست‌تر است. اگر تصمیم می‌گیرید که در موقعیتی که آن فرد حضور دارد شرکت کنید، اصلاً از بروز حس فشار و استرس ناشی از آن تعجب نکنید. همه تلاشتان را بکنید که فکر و دلی باز و روشن داشته باشید. شاید آن موقعیت کمکتان کند زودتر به درجه بخشش برسید.

 

اگر کسی که او را بخشیدیم تغییر نکند چه؟

 

هدف بخشش این نیست که آن فرد را مجبور به تغییر رفتار و اعمالش کنید. بخشش برای تغییر دادن خود شما و زندگیتان با آوردن آرامش، شادی و التیام احساسی و معنوی است. بخشش می‌تواند نفوذ و تاثیری که آن فرد و عمل او بر زندگی شما داشته است را از بین ببرد.

 

اگر خودمان نیاز به بخشش داشته باشیم چه؟

 

اولین قدم این است که اشتباهتان و تاثیری که بر دیگران داشته است را فهمیده و آن را ارزیابی کنید. همچنین نباید خیلی سختگیرانه خودتان را قضاوت کنید. شما هم انسان هستید و ممکن است اشتباه کنید. اگر واقعاً بخاطر حرفی که زده‌اید یا کاری که انجام داده‌اید پشیمان هستید، باید آن را برای کسی که به او آسیب رسانده‌اید اقرار کنید. درمورد پشیمانی و ناراحتی خود با او حرف بزنید و از او بخشش بخواهید – البته بدون اینکه برای کاری که کرده‌اید بهانه بیاورید یا سعی کنید آن را توجیه کنید. ضمناً یادتان باشد که نمی‌توانید دیگران را مجبور به بخشیدن خودتان کنید. آن فرد خودش باید تصمیم به بخشیدن شما بگیرد. نتیجه کار هر چه که شد، سعی کنید با دیگران با محبت و احترام رفتار کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 9:36  توسط لیلا مرادنژاد  | 

خوش شانسی را فرا بخوانید

شاید شما هم تاکنون با افراد زیادی برخورد کرده باشید که از جمله های منفی مانند "بخشکی شانس یا لعنت به این شانس" و صدها جمله منفی دیگر که پایانی ندارند در اتفاقات روزانه استفاده کرده باشند. آیا دقت کرده اید که ذهن بسیاری از مردم در برابر مسائل به صورت پیش فرض در حالت نا امیدی تنظیم شده است. بسیاری از مردم در انتخاب هایی که دارند گزینه هایی را انتخاب می کنند که حالت آگاهانه ندارد و علت آن هم این است که از کودکی تحت تاثیر محیط به یک قالب فکری ثابت عادت کرده اند. برای مثال، در اتفاقات به ظاهر ناخوشایندی که در زندگی پیش می آید بسیاری از مردم خود را بدشانس می خوانند در واقع شخص بین دو انتخاب یعنی خوش شانسی و بد شانسی گزینه نامناسب را انتخاب میکند و تکرار مکرر بدشانسی، در ذهن او تبدیل به یک باور می شود. براستی اگر در هر اتفاقی قبل از اینکه خود را بدشانس بدانیم، لحظه ای تامل کنیم و مدتی به جنبه های مختلف موضوع دقت داشته باشیم نکات مثبتی بر ما آشکار خواهد شد که راه حل بسیاری از مشکلاتمان هستند و چه زیباست آنگاه خود را خوش شانس بخوانیم. پی بردن به این نکات در هر اتفاقی، باور خوش شانس بودن را در ذهن استوار می کند و این باور، خوش شانسی را به زندگیتان فرا می خواند خوش بختی و سعادت به دنبال کسی می رود که از ته قلب به وجودش باور دارد.

در واقع در هر اتفاق سخت و ناخوشایندی نکات بسیار ارزنده ای پنهان است که شخص به علت پندار اشتباهی که در ذهنش شکل گرفته از درک نمودن آنها عاجز می باشد. از دوران کودکی به ما یاد نداده اند که ظاهر ناخوشایند اتفاقات یک روی سکه است و روی دیگر آن را باید عاقلانه دریافت، این بُعد ماجرا حاوی نکات مفیدی است که می تواند راه حل بسیاری از کمبودهای زندگی باشد چه خوب است یاد بگیریم که هر اتفاقی هر چند ناخوشایند را در جهت خودسازی به کار بگیریم. در واقع می توانیم با جهت دادن به اتفاقات، مسیر تعالی خود را تسریع کنیم نه اینکه اجازه دهیم اتفاقات روزمره ما را از مسیر اهدافمان خارج کنند. جالب است در اینجا اتفاقات ناخوشایند را با چند مکانیسم فیزیولوژیک بدن مقایسه نمایم. همه شما احتمالا در خواب کابوس دیده اید و یا دچار بختک شده اید، شاید در ظاهر این خوابها اتفاقی باشند ولی اخیرا محققان پی برده اند که وقتی یکی از اندام های بدن در خواب دچار نارسایی می شود فرد باید بیدار شود تا اختلال پیش آمده رفع شود، به نظر شما بدن چگونه این کار را انجام می دهد؟ بله، با استفاده از یک کابوس شما را از خواب بیدار می کند. آیا با روئیاهای شیرین می تواند ما را از خواب بیدار کند؟ خیر. اکنون شما با دانستن این مطلب به جای اینکه از خوابتان گلایه کنید می دانید که یکی از اندامهای شما از خطری بالقوه در امان مانده است و برای این موضوع قدردان کابوسی هستید که شما را بیدار نموده است و این همان بُعد دور از ذهن اتفاقات است.

 یکی دیگر از مکانیسم های فیزیولوژیک که در بدن وجود دارد مکانیسم درد است، وقتی که جایی از بدن دچار اختلال می شود بدن سعی دارد با ایجاد حس درد، شخص را نسبت به اختلال پیش آمده آگاه نماید تا مشکل پیش آمده را مرتفع سازد و از بیماری های بعدی جلوگیری نماید.

 اتفاقات ناخوشایند هم ممکن است فرد را به نقص و یا کمبودی در زندگی آگاه کنند و او را برای یافتن راه حلی برای جلوگیری از اتفاقات ناگوار بعدی ترغیب کنند. اگر بدانید که اتفاقات ناخوشایند، کابوس و درد سازوکارهایی هستند که می توان از آنها در جهت بهبود کیفیت زندگی استفاده کرد دیگر در هر اتفاقی شروع به شکوه و گلایه نخواهید کرد، بلکه با تامل بیشتر و دقت نمودن به جنبه های مختلف آن، پیام های مناسبی دریافت می کنید که می توانند شما را از نظر ذهنی یک پله بالاتر ببرند.
دیدگاه‌ها و راهبردهای توسعه ابزارهایی هستند که برای ساخت آینده یک ملت و برای برانگیختن پیشرفتی مداوم و هدفمند به آن نیاز است. قدرت یک دیدگاه در توانایی آن برای انگیزه دادن و هم‌تراز کردن اهداف، ارتقای آرمان‌های فردی و فراهم آوردن فرصت برای فعالیت‌های جمعی است. بااینکه راهبردهای توسعه در کشورهای مختلف متفاوت است و به مرور زمان تغییر می‌کنند، این راهبردها تعریفی برای اهداف و اولویت‌‌های پیشرفت اجتماعی-اقتصادی در طولانی‌مدت و راه‌ها، منابع و قالب‌های زمانی اجرای آنها، فراهم می‌آورد. ازاینرو، در اینجا به بررسی اهمیت راهبردهای درازمدت ملی در زمینه پایبندی ملت به ایده‌های مشترک، ارزش‌ها و اهداف توسعه می‌پردازیم.

اطمینان از تعهد ملت به ایده‌های راهبردی

یکی از مهمترین شرایط برای موفقیت یک راهبرد توسعه درازمدت این است که با اصول مالکیت ملی همخوان باشد. بی‌شک، فرایند تدوین و اجرای یک راهبرد ملی می‌بایست توسط دولت با نشانه‌های تعهدی سطح بالا هدایت شود. همچنین، عنصری که به همان اندازه برای اطمینان از مالکیت ملی اهمیت دارد، تعهد به بحث باز و گسترده، در مسائل مربوط به استراتژی توسعه کشور است زیرا بدون پشتیبانی گسترده سیاسی، انتظار موفقیت یک راهبرد توسعه غیرممکن است. مالکیت ملی نیز به این معنا است که یک راهبرد توسعه می‌بایست بر اولویت‌های ملی تمرکز داشته باشد. وقتی اولویت‌های اجتماعی، اقتصادی، محیطی و سایر اولویت‌های یک کشور با یک راهبرد توسعه ملی تلفیق شود، دولت نقش عمده‌ای در ساخت، اجرا و نظارت این راهبرد دارد که درمقابل احتمال موفقیت را بالا می‌برد.

تعریف زمینه جهانی، منطقه‌ای و ملی

یک شرایط بسیار مهم برای ساخت و اجرای یک استراتژی موثر برای توسعه ملی، تحلیل روند جهانی در اقتصاد به شدت وابسته ملی و جهانی است. به همین دلیل، لازم است که زمانبندی نوسانات ادواری غیرقابل‌اجتناب بعدی را در اقتصاد جهانی و بحران بازارهای خاص را برای ارزیابی خصوصیات و عواقب آن برای اقتصاد ملی برآورد شده و از آنها برای راهبرد توسعه ملی استفاده شود.

در نظر گرفتن روند توسعه منطقه نیز به همین اندازه برای شکل دادن و اجرای یک استراتژی موثر در سطح ملی بسیار مهم است. لازم است روندهای توسعه اجتماعی-اقتصادی و اجتماعی-سیاسی و برنامه‌های توسعه سایر کشورهای منطقه بررسی شده و عواقب احتمالی اقتصاد ملی آنها ارزیابی شود.

سیستم اجتماعی-سیاسی هر کشور چندبعدی و چندسطحی است و براساس معیارهای مختلف تقسیم می‌شود -- براساس مجتمع‌ها و بخش‌های اقتصادی، براساس منطقه‌ها و شهرداری‌ها، براساس شیوه‌های اقتصادی -- و با کشورهای خارجی روابطی گسترده و در حال رشد دارند. ازاینرو لازم است که برنامه‌های راهبردی فعالان مختلف و سطح‌های سلسله مراتبی تعدیل شوند: مرکزی، منطقه‌ای و شهرداری؛ ملی و بین‌المللی؛ دولتی و شرکتی و از این قبیل. تعدیل چندبعدی علایق می‌بایست هم حین ساخت راهبرد توسعه کشور و هم حین اجرای آن در نظر گرفته شود.

ارزیابی توسعه و تعریف چالش‌های آتی

بخش عمده ساخت راهبرد توسعه ملی ارزیابی و تحلیل عمیق روندهای توسعه در موقعیت‌های اجتماعی-اقتصادی و اجتماعی-سیاسی کشور طی سال‌های اخیر است. در این فرایند، خیلی مهم است که عوامل داخلی و خارجی که بر شاخص‌های اجتماعی-اقتصادی تاثیر داشته است تحلیل شده و تشخیص دلایل موفقیت‌های به دست آمده و مشکلات کنونی ممکن شود.

تحلیل عمیق نتایج به دست آمده و چالش‌های اخیر و درک روشن اهداف و امور مربوط به توسعه درازمدت کشور، پاسخگویی به این سوال مهم را ممکن می‌سازد: چطور و با چه سیاست‌های دولتی بهترین نتیجه به دست خواهد آمد؟ پاسخ این سوال در قلب راهبرد توسعه است و انتخاب، ترتیب و هم‌ترازی اقدامات دولت را درمورد توسعه تعیین می‌کند.

متمرکز کردن منابع و تلاش‌ها بر اولویت‌های راهبردی

اجرای موثر و کارامد راهبرد توسعه ملی مستلزم متمرکز بودن منابع و تلاش‌های جامعه برای اجرای اولویت‌های راهبردی است. دو جنبه‌ای که مستقیماً بر موفقیت یک راهبرد توسعه ملی اثر می‌گذارد عبارتند از: ۱) برآورد واقعبینانه منابع موردنیاز برای اجرای اولویت‌های راهبردی، و ۲) مطابقت این منابع با توانایی‌های کشور و ساختار اقتصاد کلان. همچنین بسیار مهم است که شرایطی برای بخش خصوصی ایجاد شود که نقش آن در اجرای راهبرد توسعه کشور، از نظر اقتصادی مفیدترین روش برای مصرف منابع آن است.

پایه هزینه و امور مالی هر اولویت و برنامه می‌بایست براساس پیش‌بینی دقیق جریان منابع داخلی و همچنین سرمایه‌گذاری موردانتظار متابع خارجی حساب شود.

تطبیق راهبردها و برنامه‌ها برای تشخیص دیدگاه

با در نظر گرفتن اینکه راهبرد توسعه ملی شامل جوانب مختلف و اولویت‌های توسعه‌ای مختلف است و از برنامه‌های مختلف که همه مستلزم سرمایه‌گذاری هستند تشکیل می‌شود، رمز موفقیت آنها درجه‌بندی این برنامه‌ها و انتخاب کارامدترین اقدام دولتی برای اجرای آنهاست.
درجه‌بندی اولویت‌های راهبردی و برنامه‌های خاص می‌بایست براساس یک ترتیب، ارتباط داخلی و هم‌ترازی این اولویت‌ها و برنامه‌ها باشد. درنتیجه، یک راهبرد توسعه ملی می‌بایست قدم به قدم و تدریجی پیش رود. وقتی اهداف میانی به دست آمدند و توانایی شرکت‌کننده در این فرایند بالاتر رفت، اجرای کار و مرحله بعدی شروع می‌شود. در این فرایند، ایده‌هایی که موثر نبوده‌اند حذف شده و تعدیل‌هایی مطابق با آن انجام می‌شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 9:59  توسط لیلا مرادنژاد  | 

چطور با استفاده از تایید نفس، ذهن و زندگی‌تان را تغییر دهید

«آنچه که هستیم نتیجه فکر ماست. ذهن همه چیز است. همان چیزی می‌شویم که به آن فکر می‌کنیم.» 

من قبلاً معلم کلاس بزرگسالان بودم. دانش‌آموزان من کسانی بودند که نتوانسته بودند دبیرستان را تمام کنند. و حالا به دلایل مختلف آماده بودند که دوباره امتحان کنند.

دانش‌آموزان جدید می‌گفتند، «من هیچوقت در زمان تحصیل دانش‌آموز خوبی نبودم.»، «اصلاً ریاضی‌ام خوب نبود.»، «از کسر متنفر بودم.»

اعتقاد من این است که حرف‌هایی که با خودمان می‌زنیم، ما را برای اعمالمان برنامه‌ریزی می‌کند.

آن دانش‌آموزان تصور می‌کردند که واقعیت را می‌گویند، نه اعتقادات برنامه‌ریزی شده را.

کار من بیشتر از آنکه درس دادن ریاضی باشد، این بود که یادشان بدهم در اعتقاداتشان درمورد خودشان، تغییر ایجاد کنند.

به آنها می‌گفتم، «دیگر نمی‌خواهم بشنوم که بگویید ریاضی‌تان خوب نیست». می‌گفتم که به جای آن بگویند، «دارم ریاضی یاد می‌گیرم» یا «روز به روز ریاضی‌ام بهتر شده است» یا «روی کسرها بیشتر کار می‌کنم».

من به آنها کمک می‌کردم این گفتگوهای منفی با خودشان را تشخیص داده و بعد آنها را به عبارات و جملاتی مثبت تبدیل کنند. 

جایی خوانده‌ام که در قبل از اینکه مغز ما برای برخورد با سطح مفهومی آماده باشد، در مدرسه به ما کسر یاد می‌دهند. به این دلیل این را باور دارم که خیلی‌ها مشکلشان در مدرسه با شروع آموزش کسرها آغاز می‌شود.

تصورسازی بچه‌ها از خود بسیار آسیب‌پذیر است. وقتی بچه‌ای درمورد یکی از درس‌های مدرسه احساس حماقت کند، این گفتگوی منفی با خود شروع می‌شود. خیلی زود این گفتگوها اعتمادبه‌نفس آنها را از بین برده و میلشان به یادگیری را نابود می‌کند.

شاگردهای بزرگسالم من را دست می‌انداختند. شاید به این دلیل که اینقدر سختگیرانه می‌خواستم که فقط گفتگوهای مثبتی با خودشان از آنها بشنوم. استفاده من از تکه‌های پیتزا برای آموزش کسر به آنها، کمکشان کرد که بفهمند تا آن موقع هم کسرها را بلد بوده‌اند و در زندگی روزمره از آن استفاده می‌کرده‌اند.

به تدریج احساس بهتری نسبت به ریاضی پیدا کردند. خیلی‌هایشان حتی از آن لذت هم می‌بردند. ریاضی دوران راهنمایی ساده‌تر به نظر می‌رسد. این گفتگوهای مثبت با خود کم‌کم طبیعی شد و به همین ترتیب موضوعات درسی دیگر آسان‌تر شدند.

همه ما همیشه حرف‌های منفی به خودمان می‌زنیم، درست نیست؟ در عین حال آرزو داریم که این وضعیت تغییر کند. بله، می‌تواند تغییر کند!

مطمئنم که درمورد آن شنیده‌اید. تاییدنفس گفتگوی مثبت با خود است. حرفی درمورد خودمان یا وضعیتمان است که به زبان حال گفته می‌شود، انگار که آن جمله حقیقت دارد.

تایید نفس به ما برای تغییر کمک می‌کند. می‌خواهم روشی را برای شروع خلق تایید‌نفس‌هایی بسیار شخصی به شما معرفی کنم.

۱. گفتگوهای منفی با خودتان و اعتقادات منفی‌تان را بشناسید و تشخیص دهید.
۲. از آن اعتقادات تاییدیه های متضاد و مثبت بسازید.
۳. شروع به استفاده از این تاییدیه‌های مثبت جدید بکنید.
۴. صبر کنید تا کم‌کم جادوی آن را ببینید.
 
۱. گفتگوهای منفی با خودتان و اعتقادات منفی‌تان را بشناسید و تشخیص دهید.

این را به صورت دستی بنویسید نه به صورت کامپیوتری. متصل کردن جسمتان با عصب‌ها و روانتان بسیار اهمیت دارد. آنچه بدن ما انجام می‌دهد، ذهن ناخودآگاهمان از آن درس می‌گیرد.

یک صفحه کاغذ خط‌دار را از نصف تا زده و دوباره تای آن را باز کنید. پایین قسمت چپ لیستی از آن عبارات محدود‌کننده برای خودتان که به آنها فکر می‌کرده‌اید و به خودتان می‌گفته‌اید فراهم کنید. «من قدرت مالی رفتن به مسافرت را ندارم» یا «کم کردن وزن خیلی سخت است» یا «هیچوقت با کسی که واقعاً به دردم بخورد آشنا نمی‌شوم.»

در این لیست اول روی یک موضوع یا مشکل شخصی تمرکز کنید. هر چیزی که درمورد این موضوع به ذهنتان خطور می‌کند را روی کاغذ بیاورید. فکر نکنید، همان چیزی که آن لحظه به ذهنتان می‌رسد را بنویسید.

بعد چند روز را به دقت به خودتان گوش دهید، به چیزهایی که می‌گویید، چیزهایی که به آن فکر می‌کنید. از یکی از دوستانتان هم بخواهید به شما گوش دهد. هر عبارت و جمله منفی را به لیستتان اضافه کنید.

وقتی فکر کردید که لیستتان کامل شده است، صبر کنید. چیزهای بیشتری هم پیش می‌آید. وقتی لایه بالایی ذهنتان را خالی کردید، لایه بعدی خودش را نشان خواهد داد.

۲. از آن باورها، تاییدیه بسازید.

این قسمت اصلاً آسان نیست اما از پس آن برخواهید آمد!

قرار است جمله‌های جدید بنویسید. موقع این کار ممکن است حس مقاومت شدید احساس کنید. ممکن است چیزی که می‌نویسید را باور نداشته باشید. شاید دلسرد شوید. شاید فکر کنید عجیب باشد. 

درست قسمت چپ ورقتان، روبروی هر عبارت، جمله‌ای بنویسید که آن عبارت منفی را به مثبت تغییر دهد.

مثال:

• «من استطاعت هزینه یک مسافرت را ندارم» تبدیل می‌شود به «می‌توانم از پس هزینه یک مسافرت برآیم»
• «وزن کم کردن خیلی سخت است» تبدیل می‌شود به «وزن کم کردن برای من خیلی آسان است»
• «من نمی‌توانم پول پس‌انداز کنم» تبدیل می‌شود به «من خیلی خوب پول پس‌انداز می‌کنم»
• «هیچوقت با مرد/زن موردعلاقه‌ام روبه‌رو نمی‌شوم» تبدیل می‌شود به «من برای ملاقات مرد/زن موردعلاقه‌ام آماده‌ام»

این عبارات تازه باید به زمان حال نوشته شوند. از نوشتن کلمه «سعی می‌کنم» خودداری کنید.

برای کنار آمدن با ناباوری خود درمورد نوشتن چیزی که به نظرتان غیرواقعی و غیرممکن می‌آید، می‌توانید چیزهایی مثل این را بنویسید: «من یاد می‌گیرم که…»، «روز به روز در پس انداز کردن پول بهتر می‌شوم» و از این قبیل.

۳. شروع به استفاده از این تاییدیه‌های جدید کنید.

دوباره کاغذ را از وسط تا بزنید. دیگر هیچوقت سمت راست آن را نخوانید. برای همیشه آن را فراموش کنید.

کاغذ را جایی بچسبانید که مدام آن را ببینید. مثل بالای سینک ظرفشویی  یا کنار آینه. هر از گاهی آن تاییدیه‌ها را بخوانید اما نیاز به وقت گذاشتن روی آن نیست. فقط برای این است که هرازگاهی به یادتان بیاید می‌خواهید افکارتان را تغییر دهید.

اگر متوجه شدید که مشغول گفتن یا فکر کردن به باورهای (منفی) قدیمی خود هستید، جلو خودتان را بگیرید. آن را به جایگزینی مثبت تبدیل کنید.

از خانواده و دوستانتان بخواهید با نشان دادن توصیفات منفی که از خودتان می‌کنید، به شما کمک کنند. وقتی اینکار را کردند، بلافاصله آن حرف منفی را به مثبت تبدیل کنید و آن جمله جدید را بلند به آنها بگویید.

به این ترتیب، ذهنتان را تغییر خواهید داد.

۴. ببینید که «جادو» چطور آرام‌آرام اثر می‌کند.

اگر این سه کار را انجام دهید، مطمئناً جادو اثر خواهد کرد. 

خیلی زود نه تنها می‌گویید که خوب از پس حساب و کتاب مالی برمی‌آیید (یا هر موضوع دیگری) بلکه شروع به باور کردن آن می‌کنید و --جادو اینجاست--یک روز می‌بینید که واقعاً در آن خوب شده‌اید. 

جملات منفی خیلی زود از ذهنتان ناپدید خواهند شد.

اگر به آن پایبند باشید، چیزی که حقیقت دارد این است که:

• وقتی آن را می‌نویسید، جادو شروع می‌شود.
• بعد از اینکه آن را می‌نویسید، می‌توانید شروع به خواندن آن کنید.
• وقتی شروع به خواندن آن می‌کنید، می‌توانید شروع به گفتن آن کنید.
• وقتی شروع به گفتن آن می‌کنید، شروع به شنیدن‌ آن می‌کنید.
• وقتی شروع به شنیدن آن می‌کنید، شروع به باور کردن آن می‌کنید.
• وقتی آن را باور کنید، همه چیز شروع به تغییر می‌کند.
• وقتی چیزها تغییر می‌کنند، درک خواهید کرد، و باور خواهید کرد.
 
«هر کاری که می‌توانید انجام دهید یا آرزو دارید که بتوانید، شروعش کنید. کله‌شقی در خودش نبوغ، قدرت و جادو دارد. همین الان شروع کنید.» -- گوته
خیلی افراد غیرعمدی موقع حرف زدن قطراتی از بزاق دهانشان بیرون می‌ریزد. بااینکه این مسئله می‌تواند موجب خجالت شود اما راه‌های ساده‌ای برای برطرف‌ کردن آن وجود دارد. این نوع بیرون جهیدن آب دهان معمولاً به دلیل ترشح بیش از اندازه بزاق اتفاق می افتد که می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. غذاها یا نوشیدنی‌های قندی می‌تواند موجب ترشح بی اندازه بزاق شود؛ همینطور اضطراب. بعضی افراد کلاً ترشح بزاقشان بیشتر از دیگران است و باید یاد بگیرند که چطور با آن کنار بیایند. اگر شما هم تصور می‌کنید که ترشح بزاقتان بیشتر از حد عادی است، برای اطلاعات بیشتر بهتر است به پزشکتان مراجعه کنید.

دستورالعمل:

۱. آرام‌تر حرف بزنید. وقتی هیجان‌زده می‌شوید، این احتمال وجود دارد که سرعت حرف زدنتان را بیشتر کنید. این باعث می‌شود کلماتی را نیمه ادا کنید یا صداها یا کلماتی غیرعادی به زبان آورید. وقتی این اتفاق می‌افتد، ممکن است تصادفاً آب دهانتان به بیرون بجهد کنید. وقتی چنین حسی در مکالمه به شما دست داد، سعی کنید سرعت حرف زدنتان را پایین بیاورید. با این روش خواهید دید که احتمال بروز آن مشکل کمتر خواهد شد.

۲. روی قورت دادن آب دهانتان تمرکز کنید. در بعضی موقعیت‌ها، ممکن است بزاق بیشتری ترشح کنید؛ این می‌تواند بخاطر عصب‌ها یا حتی دمای بدنتان باشد. اگر احساس می‌کنید که بزاقتان خیلی زیاد شده است، به خودتان یادآور شوید که بیشتر از قبل آب دهانتان را قورت دهید. بااینکه قورت دادن آب دهان عملی غیرارادی است، اما باید آن را ارادی انجام دهید. اما آنقدر روی آن تمرکز نکنید که حرف زدنتان یادتان برود. این کار را بین جملاتتان انجام دهید.

۳. قبل از اینکه حرف بزنید، تصمیم بگیرید که چه می‌خواهید بگویید. اگر مطمئن نباشید که چه می‌خواهید بگویید، ممکن است کلمات را درست ادا نکنید. حتماً وقت بگذارید و قبل از این صحبت را شروع کنید، درمورد چیزهایی که می‌خواهید بگویید فکر کنید. در بیشتر مواقع، نیازی به پاسخ دادن سریع نیست. سعی کنید بیشتر به کیفیت حرف‌هایتان توجه داشته باشید تا سرعت حرف زدنتان.

۴. برای گفتاردرمانی نزد متخصص بروید. ممکن است مشکل نوک زبانی حرف زدن داشته باشید که باعث می‌شود موقع ادای بعضی حروف (مثل س) بریده‌بریده حرف بزنید. ممکن است دلیل بیرون جهیدن آب موقع حرف زدن همین باشد. متخصص می‌تواند کمکتان کند هر مشکل گفتاری خود را از بین ببرید و بدون ترس حرف بزنید.
کنترل زندگی شما دست کیست؟

برای اکثر ما، آدم‌های دیگر -- جامعه، همکاران، دوستان، خانواده یا گروهی بخصوص. از خیلی کودکی اینطور به ما یاد داده‌اند. شستشوی مغزی‌مان داده‌اند. دریافتیم که احساس مهم بودن و مورد پذیرش قرار گرفتن تجربه‌ای عالی است و اینطور یاد گرفتیم هرکاری از دستمان برمی‌آید انجام دهیم تا بقیه دوستمان داشته باشند. دلمان نمی‌خواست در بین اینهمه آدم بخاطر متفاوت بودن تنها بمانیم. به همین ترتیب، همدیگر را چک می‌کنیم.

«اکثر آدم‌ها خود واقعی شان نیستند. افکار آنها نظرات فردی دیگر است، زندگی‌شان تقلیدی از زندگی دیگران و علایقشان اعتقادات دیگران.» --اُسکار وایلد

از هر دو جنبه قابل بررسی است. اول، ما از عدم پذیرش دیگران می‌ترسیم. آیا درست لباس پوشیده‌ام؟ مردم به لهجه‌ام نمی‌خندند؟ احمق به نظر نمی‌رسم؟ آیا ممکن است اشتباه کنم؟ وقتی احساس می‌کنیم دیگران فکر بدی درمورد ما می‌کنند، احساس بدی به ما می‌دهد و به همین دلیل همه تلاشمان را می‌کنیم که این اتفاق نیفتد.

دوم اینکه، همه ما دوست داریم احساس مهم بودن کنیم و به همین دلیل به دنبال توجه مثبت دیگران هستیم. این یکی از اصلی‌ترین نیازهای ماست. این احساس خوب برای ما مثل یک دارو می‌ماند که به آن اعتیاد پیدا می‌کنیم و تلاش می‌کنیم به هر طریقی که شده آن را به دست آوریم.
آنقدر دربه‌در پذیرش دیگران هستیم که زندگی‌هایی محدود و ناراحت‌کننده برای خودمان می‌سازیم و بخاطر اینکه نگران این هستیم که بقیه چه فکر می‌کنند، از انجام کارهایی که دوست داریم دوری می‌کنیم. درست مثل معتادین به موادمخدر یا الکل که برای به دست آوردن موارد موردنیازشان زندگی بی‌خاصیتی را ادامه می‌دهند، ما هم برای گرفتن پذیرش دیگران که به آن معتاد شده‌ایم، زندگی‌ و وجودمان را بی‌ارزش می‌کنیم.

این دارو آنقدر اعتیادآور است که اکثر افراد نمی‌توانند آن را ترک کنند. اما در این مورد هم مثل هر داروی اعتیادآور دیگر، باید هزینه‌ای پرداخت کنید. قیمت داروی پذیرش آزادی است -- آزادی اینکه خودتان باشید. دارویتان را می‌خواهید یا آزادی‌تان را؟ نمی‌توانید هر دو آنها را با هم داشته باشید. اگر می‌خواهید آزادی شخصی‌تان را داشته باشید، باید فراموش کنید دیگران چه فکری درموردتان می‌کنند.

حقیقت این است که این یک نوع توهم است -- شما به هیچ وجه نمی‌توانید فکر دیگران درمورد خودتان را کنترل کنید. مردم فکر و تصورات خودشان را دارند و مطمئناً خودشان را خیلی بیشتر از شما دوست دارند. درواقع، بیشتر به گذراندن صبح و ظهر و شب خودشان فکر می‌کنند تا به شما.

اگر سعی کنید با نظر دیگران زندگی کنید، زندگی‌تان را روی شن‌هایی که در حال فرو رفتن هستند ساخته‌اید. هر فردی طریقه خاصی برای فکر کردن دارند و افکار آنها مدام تغییر می‌کند. کسی که سعی می‌کند همه را راضی کند در آخر فقط خسته می‌شود و نمی‌تواند حتی یک نفر را راضی نگه دارد.

پس چطور می‌توانید کنترل از دست رفته را دوباره به دست خودمان بگیریم؟ اگر واقعاً برای ترک داروی پذیرش دیگران آماده هستید، فقط یک راه برایتان وجود دارد: گرفتن یک تصمیم قاطع برای فکر نکردن به اینکه دیگران چه فکری درموردتان می‌کنند.

این به آن معنا نیست که از این به بعد باید با دیگران بدرفتاری کنید، آنها و نظراتشان را زیر پا بگذارید یا از آنها سوءاستفاده کنید. جایی خواندم که نوشته بود اگر هیج‌کس برایش مهم نباشد که بقیه چه فکری می‌کنند، دنیا جای مزخرفی بود. اما چرا؟ همه ما می‌دانیم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. این خودتان هستید که با ارزش‌های درونی خودتان --نه ارزش‌هایی که دیگران به شما تحمیل کرده‌اند-- باید زندگی‌تان را کنترل کنید. اگر زندگی‌مان را با این ارزش‌ها هدایت کنیم نه سیستم عقیدتی و ارزشی دیگران، زندگی موثرتر، معقول‌تر، هدفمندتر و شادتر خواهیم داشت. 
فقط یک سوال باقی می‌ماند -- واقعاً دوست دارید آزاد شوید؟
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 9:44  توسط لیلا مرادنژاد  | 

فواید دویدن برای سلامتی

اگر دویدن طبق روال و برنامه منظمی باشد فواید زیادی را به هم راه دارد . بعضی از افراد این ورزش را تنها برای تفریح انجام می دهند ولی افرادی که فواید دویدن را به درستی می دانند به طور حرفه ای آن را دنبال می کنند . از جمله ی آنها می توان به کم کردن وزن ، سلامت روح ، استحکام استخوان ها ، شادابی و نشاط که باعث ایجاد روابط اجتماعی بهتر می شود ، اشاره کرد.

اگر قصد کم کردن وزن خود را دارید ، دویدن گامی است بزرگ برای رسیدن به وزن ایده آلتان .

از آنجایی که این ورزش نیاز به انرژی زیادی دارد ، عاملی است تا بدن برای تأمین این انرژی کالری زیادی بسوازند ، کالری که بدن در هنگام دویدن می سوزاند ، مسلما" از ورزش های دیگر مثل راه رفتن و یوگا بیشتر است .  فرمول اصلی کاهش وزن سوزاندن ومصرف مقدار کالری بیشتر از کالری دریافتی است که به بدن رسیده است . در هنگام  ورزش و فعالیت های اضافی بدن کالری اضافی را می سوزاند و برای تأمین کالری مورد نیاز مجبور به استفاده از چربی ها ی زائد می شود. برای کم کردن 5/0 کیلو گرم از وزن باید 3500 کالری سوزانده شود که با احتساب نیاز کالری روزانه بدن برای فعالیت های عادی ، باید 500 کالری اضافه تر سوزانده شود ، خیلی از ورزشکاران حرفه ای براحتی این کالری را در کمتر از یک ساعت می سوزاند . میزان مصرف کالری به هنگام این ورزش بستگی به وزن ، شدت و سرعت دو  و عملکرد خود دونده دارد.

دویدن با تعادل فشار خون باعث عملکرد بهتر شریان ها نیز  می شود. در این هنگام شریان ها انبساط بیشتری پیدا کرده و جریان خون روان تر می شود، بنابراین با دویدن نه تنها بدنی متناسب خواهید داشت بلکه احتمال وقوع سکته قلبی کاهش و سلامت جسم و روح خود را نیز تضمین می کنید.

دویدن از طریق تقویت استخوان ها و ماهیچه ها سرعت سیر پیری را کاهش می دهد ، استخوانها و ماهیچه ها برای پاسخ دهی به حرکات تند ورزشی تقویت می شوند. در مقابل استخوانها و ماهیچه ها ی افرادی که فعالیت روزانه آنها بیشتر نشسته انجام میشود ، ضعیف است . در این افراد استعداد ابتلا به پوکی استخوان بیشتر است . در مقابل استخوانبندی ورزشکاران قوی است  و با گذشت سن ،کم تر تحلیل می روند.

دویدن تأثیر زیادی در حفظ و تقویت سلامت روح و روان انسان دارد . طبق آمار بیشتر  دونده های ورزشکار دارای روحیه ای شاد و صبوری در مقابل سیر زندگی هستند . موقع دویدن هورمونی به نام اندورفین ترشح می شود که باعث نشاط و شادابی می شود . یکی دیگر از تأثیرات این ورزش کاهش استرس است و یکی از علتهای اصلی آن این است که فرد دونده باید کاملا" حواسش به مهارت انجام دو باشد و خود به خود از افکار روزانه مانند خانواده ، کار و ... خارج می شود و به این صورت است که شادابی و سرزندگی جایگزین افسردگی می شود .

شاید خیلی عجیب باشد که دویدن روی افزایش مهارت کنترل و هماهنگی نیز موثر است چرا که هنگام دویدن بروی بعضی از جاده های غیر آسفالت دونده باید تمام حواس و کنترل خود را حفظ کند تا احیانا" با موانعی همچون سنگ ، ریشه های درختان و ... برخورد نکند و این خود مهارت خاص نیاز دارد. حتی دونده های حرفه ای در مسیر های صاف و خط کشی شده باید کاملا" تمرکز داشته باشند که از مسیر خارج نشوند .

با دویدن شما می توانید سرعت فعالیت های عادی خود را نسبت به افراد دیگر افزایش دهید.

قبلاً مقاله های زیادی درمورد تمرینات ران و باسن برایتان ارائه کرده ایم. به نظر می رسد که این موضوع این روزها محبوبیت زیادی پیدا کرده است. مخصوصاً خانم ها این روزها خیلی نگران شکل باسن خود هستند و هر لباسی که تن می کنند نگرانند که باسنشان در آن بزرگ جلوه نکند. در این مقاله می خواهیم چند راه بسیار موثر برای شکل دادن و لاغر کردن باسن های چاق عنوان کنیم.

نام علمی باسن، عضلات سرینی بزرگ می باشد. این عضلات همان عضلات گرد بالای مفصل ران است که در همه حرکات پاها شرکت دارند.

عضلات باسن از عضلات مختلفی تشکیل شده است که عضلات سرینی خوانده می شوند که قوی ترین آنها عضله سریتی بزرگ است. همین عضله است که برای ساختن یک باسن سفت و شکل گرفته باید روی آن کار کنیم.

کار کردن روی عضله باسن

تمرین کردن روی عضله باسن آنقدرها هم که فکر میکنید سخت نیست. تقریباً هر زمانی که از پاهایان استفاده می کنید روی این عضله کار می شود اما برای شکل دادن به عضله باید همه آن کارها را کمی سخت تر و  شدیدتر از معمول انجام دهید.

حرکات و تمرینات زیر به خوبی روی عضلات باسن کار می کنند:

·         پله نوردی

·         دویدن در کوه

·         دوچرخه سواری

·         دو سرعت

·         لانگز

·         اسکات

اما با انجام اسکات های ساده و معمولی نمی توانیم به عضلات باسن خود شکل بدهیم، با بالا رفتن عادی از چند پله هم همینطور. درمورد این عضله هم درست مثل همه عضلات دیگر برای رشد باید با اضافه کردن وزنه و شدت به تمرینات خود استقامت را بالا ببرید. یکی از بهترین نمونه ها حمل کردن یک ساک سنگین حیت پله نوردی به مدت نیم ساعت است. این حرکت به حدی روی عضلات باسنتان کار می کند که فردای آن حتماً پا درد خواهید داشت.

اما اینهم ککمی افراطی است. بهترین و قدیمی ترین راه برای شکل دادن به عضلات باسن همان انجام تمرینات بدنسازی و کار با وزنه در باشگاه است.

ساختن یک باسن شکل گرفته و زیبا کاری کاملاً احساسی است. مدت زمان زیادی می برد و نتیجه هم خیلی کند عایدتان می شود. اما، با اطلاعاتی که در این مقاله در اختیارتان قرار می دهیم، آب کردن چربی های اضافه باسن و شکل دادن به عضلات آن بسیار ساده خواهد بود. برای از بین بردن چربی های باسن به سرعت هرچه تمامتر باید به موارد زیر دقت کنید:

1. کاهش وزن عمومی بدن

بله، احتمالاً حدس می زدید. اگر می خواهید باسنی خوش فرم و زیبا داشته باشید، باید چربی هایی که احاطه اش کرده است را از بین ببرید. این هم مثل هر ماهیچه دیگر بدن است. اگر می خواهید تفکیک و شکل آن مشخص شود باید لایه چربی روی آن را آب کنید.

اینجا نمی خواهیم به بررسی این بپردازیم که اصلاً باسن بزرگ زیباست یا کوچک. هر دو آنها زیبایی خودشان را دارند. این مقاله مربوط به خانم هایی است که می خواهند چربی باسنشان را آب کنند و ما فقط روی این تمرکز می کنیم.

نکته ای که باید مثل همیشه متذکر شویم این است که شما نمی توانید فقط چربی یک قسمت خاص از بدنتان را آب کنید. اگر می خواهید باسنی خوش فرم داشته باشید باید چربی همه بدنتان را پایین بیاورید.

برای کاهش سریع چربی به سه چیز نیاز دارید:

1. رژیم غذایی

2. تمرینات بدنسازی

3. تمرینات ایروبیک یا هوازی

در این مقاله هر سه آنها را به اختصار بررسی می کنیم. برای کاهش وزن باید بیشتر از آنچه که مصرف می کنید، کالری بسوزانید. این را با بالا بردن متابولیسمتان با خوردن غذاهای مناسب و انجام صحیح تمرینات هوازی می توانید تقویت کنید.

2. تمرینات شدید کاردیو (هوازی)

تا به حال یک فوتبالیست یا دونده را دیده اید که باسن زشت و چاق داشته باشد؟ مطمئناً اینطور نیست. این افراد آنقدر می دوند و حرکات مخصوص باسن انجام می دهند که دیگر چربی روی باسنشان نمی ماند. اگر شما هم می خواهید باسنتان را شکل دهید باید همان کارها را انجام دهید.

بهترین نوع تمرینات هوازی مناسب برای باسن، نوع هوازی شدید است. دویدن روی کوه، حرکات لانگز، اسکات با پرش و امثال آن. می بینید وقتی شیل سطح را افزایش می دهید یا ورزش هوازی می کنید که باعث می شود بیشتر از حد معمول خم شوید، از عضلات باسنتان استفاده بیشتری می شود. پس اگر می خواهید باسنتان را شکل دهید باید سخت ترین نوع تمرینات هوازی را انتخاب کنید.

3. تمرینات بدنسازی

تمرینات بدنسازی برای باسن آنقدرها هم سخت نیست اما ضروری است. تمرینات بدنسازی نه تنها به عضلات باسنتان فرم می دهد بلکه متابولیسم بدنتان را هم بالا می برد و درنتیجه کالری و چربی بیشتری می سوزانید و در طول روز کالری کمتری جذب می کنید. همه اینها برای شکل دادن به عضله مورد نظرتان عالی است.

بهترین تمرینات بدنسازی مخصوص باسن:

همانطور که گفتیم، اضافه کردن استقامت به حرکات عادی بهترین ایده ممکن است. در زیر به بهترین تمرینات بدنسازی مخصوص باسن اشاره می کنیم:

1. اسکات پرشی: این حرکت آنچنان روی پایین تنه تان کار می کند که حسابی به درد و سوزش می افتد. این حرکت خیلی سریع نتیجه می دهد.

2. لانگز با وزنه: اگر زانو درد دارید این حرکت را انجام ندهید، در غیر اینصورت حرکتی بسیار عالی برای شکل دادن به عضلات باسن است.

3. استپ با وزنه: ابتدا با وزنه سبک شروع کرده و کم کم آنرا سنگین تر کنید.

4. دویدن روی کوه: یکی از بهترین و محبوب ترین حرکات است.

5. دستگاه پرس پا: این دستگاه بدنسازی اغلب کمتر توسط خانم ها در باشگاه استفاده می شود. با کمک این دستگاه و با استفاده از وزنه های سنگین می توانید خیلی خوب روی عضلات باسنتان کار کنید.

اینها نمونه هایی از بهترین حرکات بدنسازی مخصوص باسن بودند که برایتان عنوان کردیم. اگر همین پنج حرکت را هم به خوبی انجام دهید مطمئن باشید که نتیجه عالی نصیبتان خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 9:27  توسط لیلا مرادنژاد  | 

۴۰ درس برای قدرت یافتن در سختی‌های زندگی

گاهی اوقات برای اینکه بتوانید دوباره متولد شده و مدلی قوی‌تر و باهوش‌تر از خودتان شوید، باید اول کمی از درون فرو بریزید.

برای همه پیش می‌آید که در طول زندگی خود کسی که دوست دارند، به او نیاز دارند، یا چیزی که تصور می‌کردند برایشان می‌ماند را از دست بدهند. اما همین از دست دادن‌هاست که ما را قوی‌تر کرده و به سمت فرصت‌هایی برای رشد و شادی در آینده هدایت می‌کند.

در زیر درس‌های از زندگی برایتان عنوان می‌کنیم که کمکتان می‌کند با درکی بیشتر به جلو پیش روید.

۱. شما آن چیزی نیستید که در گذشته برایتان اتفاق افتاده. گذشته شما هر چقدر هم که دردناک بوده باشد، آینده، روشن و پاک در مقابلتان است. شما دیگر عادت‌های گذشته‌تان نیستید. دیگر شکست‌های گذشته‌تان هم نیستید. دیگر آن چیزی نیستید که روزی دیگران با شما رفتار می‌کردند. شما همان چیزی هستید که همین الان تصور می‌کنید هستید. درست همان چیزی که همین الان مشغول انجام آنید.

۲. به چیزهایی فکر کنید که دارید، نه چیزهایی که ندارید. شما همانی هستید که هستید و همان چیزهایی را دارید که همین الان دارید. آنقدرها هم نمی‌تواند بد باشد چون اگر غیر از این بود قادر به خواندن این مقاله در این لحظه نبودید. مسئله مهم این است که یک فکر مثبت پیدا کنید که الهام‌بخش شماست و به شما برای پیش رفتن در زندگی انگیزه می‌دهد. به این فکر بچسبید و روی آن تمرکز کنید. ممکن است تصور کنید که چیزهای زیادی ندارید یا اصلاً هیچ چیز ندارید، اما ذهنتان را دارید که می‌تواند به شما انگیزه دهد. برای پیش رفتن در زندگی همین برایتان کافی است.

۳. دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بخش طبیعی رشد و پیشرفت است. بخشی از زندگی و رشد کردن تجربه، مشکلات غیرقابل‌انتظار است. آدمها کارشان را از دست می‌دهند، بیمار می‌شوند و گاهی در تصادفات رانندگی جان خود را از دست می‌دهند. وقتی جوان‌تر هستید و همه چیز خوب پیش می‌رود، تجسم این واقعیت تلخ کمی دشوار است. هوشمندانه‌ترین و گاهی سخت‌ترین کاری که در چنین موقعیت‌هایی می‌توانیم انجام دهیم این است که عصبانی شویم. باید بدانید که این خشم احساسی فقط همه چیز را بدتر می‌کند. و این اتفاقات بد آنقدرها هم که به نظر می‌رسند بد نیستند و حتی اگر اینطور باشند، فرصتی برای قوی‌تر شدن به ما می‌دهند.

۴. اشکالی ندارد که برای مدتی از هم بپاشید. لازم نیست همیشه وانمود کنید که قوی هستید و هیچ نیازی نیست که مدام ثابت کنید که همه چیز خوب پیش می‌رود. همینطور نباید نگران باشید که بقیه چه فکری می‌کنند. اگر لازم است گریه کنید، اشک ریختن عملی کاملاً سالم است. هر چه زودتر این کار را بکنید، زودتر خواهید توانست دوباره لبخند بزنید. و لبخند زدن همیشه به معنی خوشحال بودن فرد نیست. گاهی اوقات به این معنی است که آنقدر قوی هستند که در مواجهه با مشکلاتشان لبخند بزنند.

۵. زندگی شکننده، ناگهانی و کوتاهتر از آن چیزی است که تصور می‌کنید. ممکن است فردایی نباشد. همین الان یک نفر مشغول ریختن برنامه‌ای برای فردای خود است بدون اینکه بداند همین امروز می‌میرد. ناراحت‌کننده است اما واقعیت دارد. پس سعی کنید از زمانتان هوشمندانه استفاده کنید و قدر زندگی را بدانید. هر لحظه از زندگی هدیه‌ای است از جانب خداوند برای شما. سعی نکنید با مشغول کردن خود به مسائل ناراحت‌کننده آن را هدر دهید. وقتتان را صرف چیزهایی کنید که شما را به سمت مقصدی که در نظر دارید پیش می‌برد.

۶. گاهی اوقات شکست خواهید خورد. هرچه سریعتر این مسئله را قبول کنید، سریعتر می‌توانید در زندگی پیش بروید. هیچوقت نمی‌توانید ۱۰۰٪ مطمئن شوید که کاری موثر خواهد بود اما می‌توانید ۱۰۰٪ مطمئن باشید که هیچ کاری نکردن هیچ تاثیری نخواهد داشت. کاری انجام دادن حتی اگر اشتباه باشد بسیار کارامدتر از هیچ کاری نکردن است. پس، از منطقه امنتان بیرون بیایید و امتحان کنید. یا موفق می‌شوید و یا یک درس زندگی می‌گیرید. در هر دو حال برنده خواهید بود.

۷. شما ظرفیت ساختن خوشبختی خود را دارید. احساسات تغییر می‌کنند، آدمها تغییر می‌کنند، و زمان پیش می‌رود. می‌توانید به اشتباهات گذشته‌تان بچسبید یا اینکه آنها را رها کرده و خوشبختی خود را بسازید. لبخند یک انتخاب است نه معجزه. اشتباه نکنید و صبر نکنید تا کسی یا چیزی به سراغتان بیاید و شادتان کند. خوشبختی واقعی از درون شما به وجود می‌آید.

۸. خودتان را از نظر احساسی از مشکلاتتان جدا کنید. شما بسیار بزرگ‌تر از مشکلاتتان هستید. شما یک موجود زنده هستید که بسیار پیچیده‌تر از همه مشکلات شخصی‌تان در کنار هم است. و این یعنی شما بسیار قوی‌تر از آن هستید. شما توانایی تغییر دادن آنها را دارید.

۹. مشکلتان را بزرگ‌تر از چیزی که هست نکنید. نباید بگذارید یک ابر سیاه همه آسمانتان را بپوشاند. خورشید همیشه در حال تابیدن روی قسمتی از زندگی‌تان است. گاهی‌اوقات باید احساستان را فراموش کرده و به این فکر کنید که لایق چه چیزهایی هستید.

۱۰. هر اتفاقی که می‌افتد، یک درس زندگی است. هر آدمی که با او برخورد می‌کنید، هر چیزی که می‌بینید، همه، بخشی از تجربیات آموزنده شما از زندگی هستند. یادتان نرود که درس بگیرید، مخصوصاً وقتی اوضاع آنطور که شما می‌خواهید پیش نمی‌رود. اگر کاری که می‌خواستید را پیدا نکرده‌اید یا رابطه‌تان آنطور که می‌خواهید نیست، فقط به این معنی است که چیزی بهتر از آن، بیرون منتظر شماست. و درسی که گرفته‌اید اولین قدم برای پیش رفتنتان است.

۱۱. به هر مشکل مثل یک تکلیف مدرسه نگاه کنید. از خودتان بپرسید، «این موقعیت چه درسی می‌خواهد به من بدهد؟» هر موقعیتی در زندگی ما درسی برای آموختن دارد. بعضی از این درس‌ها اینها هستند: قوی‌تر شوید. شفاف‌تر ارتباط برقرار کنید. به غریزه‌تان اعتماد کنید. عشقتان را ابراز کنید. ببخشید. بدانید چه زمان فراموش کنید. چیزی جدید را امتحان کنید.

۱۲. همه چیز تغییر می‌کند اما فردا دوباره خورشید از همان جای قدیمی طلوع خواهد کرد. خبر بد: هیچ چیز دائمی و ماندگار نیست. خبر خوب: هیچ چیز دائمی و ماندگار نیست.

۱۳. دلسرد شدن و پیش رفتن دو چیز متفاوت هستند. زمانی می‌رسد که از دنبال کردن آدمها یا تلاش برای حل مسائل خسته می‌شوید اما این دلسرد شدن نیست، این انتهای کار نیست. این یک آغاز تازه است. این درک این مسئله است که شما به افراد خاص و چیزهای خاص و مشکلاتی که برایتان به وجود می‌آورند نیاز ندارید.

۱۴. خودتان را از افراد منفی دور نگه دارید. هر زمان که منفی‌های زندگی را از خودتان دور کنید، جا برای مثبت‌ها باز خواهد شد. زندگی بسیار کوتاه است که بخواهید وقتتان را با آدمهایی بگذرانید که خوشبختی و شادی را از شما می‌گیرند. از افراد منفی دوری کنید زیرا آنها اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس شما را از بین خواهند برد. خودتان را با افراد مثبتی مشغول کنید که بهترین‌ها را در شما می‌بینند.

۱۵. هیچ رابطه کاملی وجود ندارد. چیزی به اسم یک رابطه کامل و ایدآل وجود ندارد. مسئله طریقه برخورد دو طرف با نواقص و عیب‌های دیگری در رابطه است که آن را ایدآل می‌سازد. 

۱۶. خودتان را هم باید دوست داشته باشید. یکی از دردناک‌ترین مسائل زندگی گم کردن خودتان در فرایند دوست داشتن یک نفر دیگر و فراموش کردن این است که خودتان هم فردی خاص هستید. آخرین باری که کسی به شما گفت شما را برای همانی که هستید دوست دارد چه زمان بوده است؟ آخرین باری که کسی به شما گفت که کاری را خوب انجام داده‌اید چه زمان بوده است؟ یا آخرین باری که کسی شما را جایی برده است که می‌داند آنجا بودن خوشحالتان می‌کند؟ آخرین باری که آن «کس» خودتان بوده‌اید چه زمان بوده؟

۱۷. اجازه ندهید دیگران برایتان تصمیم بگیرند. گاهی اوقات باید طوری زندگی کنید که برایتان مهم نباشد دیگران درموردتان چه فکری می‌کنند و به خودتان ثابت کنید که بهتر از آن چیزی هستید که آنها تصور می‌کنند.

۱۸. خشم شما را از بین می‌برد، نه آنها را. دیگران را ببخشید و بگذرید، حتی اگر به دنبال طلب بخشش از شما نباشند. این کار را برای آنها انجام ندهید، برای خودتان انجام دهید. کینه‌ورزی از بین برنده خوشبختی است. این استرس اضافی را از زندگی‌تان بیرون بیندازید.

۱۹. شما تنها نیستید. همه مشکلاتی دارند. از نگرانی برای یکی از دوستانتان نتوانید بخوابید. مشکل برای جمع و جور کردن خودتان بعد از اینکه کسی ناراحتتان می‌کند. احساس کمبود بخاطر اینکه کسی آنقدر دوستتان نداشته که با شما بماند. ترس امتحان کردن چیزی جدید به خاطر ترس از شکست. هیچکدام از اینها به معنی دیوانه یا ناکارآمد بودن شما نیست. فقط به این معنی است که شما یک انسان هستید و مثل بقیه انسان‌ها برای درست کردن خودتان به کمی زمان نیاز دارید. شما تنها نیستید. هرچقدر هم که درمورد موقعیتی که در آن گرفتار شده‌اید احساس ترس و ناراحتی کنید، خیلی‌های دیگر هم آن بیرون وضعیتی مشابه شما دارند. 

۲۰. هنوز خیلی چیزها دارید که باید برای آنها قدردان باشید. بااینکه دنیا پر از درد و ناراحتی است اما پر از آدمهای شجاعی هم هست که بر آنها غلبه می‌کنند. گاهی‌اوقات باید اتفاقاتی که افتاده را فراموش کنید و قدردان آن چیزهایی باشید که هنوز وجود دارند و به آینده بنگرید که چه چیزهایی برایتان به ارمغان خواهد آورد. حتی اگر شرایط سخت شود، باید به آینده نگاه کنید. همین دیشب گرسنه نخوابیده‌اید، جایی برای خوابیدن داشته‌اید، لباس امروز صبحتان را خودتان انتخاب کرده‌اید، به آب آشامیدنی سالم، امکانات پزشکی و به اینترنت دسترسی دارید، می‌توانید بخوانید و ...باید یادتان بیندازد که برای چیزهایی که دارید شکرگزار باشید.

۲۱. به امید درونی‌تان پر و بال دهید. یک فقدان، نگرانی، بیماری، آرزوی بر باد رفته یا هر چیز ناراحت‌کننده دیگر، زخم درونی‌تان هر چه که باشد، لطفی در حق خودتان بکنید و یک لحظه در روز هم که شده مکث کنید، دست‌هایتان را روی قلبتان بگذارید و بلند بگویید، «امید اینجا هنوز زنده است».

۲۲. حقیقت تلخ بهتر از دروغ شیرین است. باید بتوانید همه چیز را همانطور که واقعاً هست ببینید نه آنطور که آرزو دارید یا دوست دارید باشد. 

۲۳. سخت می‌توان گفت تا چه اندازه به پیروزی نزدیک شده‌اید. وصل کردن نقطه‌ها به هم و جلو رفتن تقریباً غیرممکن است اما وقتی به عقب نگاه می‌کنید، معنا و مفهوم پیدا می‌کند. موفقیت همیشه نزدیک‌تر از آنچه که هست نشان می‌دهد و خیلی ناگهانی وقتی اصلاً انتظارش را ندارید، از راه می‌رسد.

۲۴. به دست نیاوردن چیزی که می‌خواهید حکمتی دارد. خیلی وقت‌ها نرسیدن به چیزی که می‌خواهید برایتان شانس می‌آورد زیرا مجبورتان می‌کند همه چیز را دوباره ارزیابی کنید و درهای جدیدی از فرصت و اطلاعات به رویتان گشوده خواهد شد.

۲۵. خنده بر هر درد بی‌درمان دواست. گاهگاهی به خودتان بخندید. در هر موقعیتی که هستید، نکته‌ای خنده‌دار درمورد آن پیدا کنید. خوشبینی آهنربای شادی است. اگر مثبت بیندیشید، چیزها و آدمهای خوب به سمت شما کشیده خواهند شد.

۲۶. اشتباه کردن خیلی مهم است. همه ما اشتباه می‌کنیم. اجازه می‌دهیم دیگران از ما سوءاستفاده کنند و خیلی چیزها را کمتر از آنچه که واقعاً شایسته‌مان بوده پذیرفته‌ایم. اما اگر به آن فکر کنید، از انتخاب‌های بدمان درس گرفته‌ایم و حتی بااینکه خیلی چیزها را دیگر نمی‌توانیم درست کنیم، اما الان دیگر برای آینده‌مان خیلی بهتر می‌دانیم. حالا قدرت بیشتری برای شکل دادن به آینده‌مان داریم. یادتان باشد، شکست، بر زمین افتادن نیست. شکست روی زمین نشستن است وقتی که فرصت بلند شدن داشته باشید. 

۲۷. نگران بودن اتلاف انرژی است. نگرانی مشکلات فردا را از بین نمی‌برد فقط قدرت شما را نابود میکند. 

۲۸. حتی وقتی جلو رفتن سخت است، قدم‌های کوچک رو به جلو بردارید. مخصوصاً در زمان‌هایی که چیز جدیدی امتحان می‌کنید، خیلی مهم است که مدام خودتان را به جلو هل دهید. چون شتاب حرکت  از همه چیز مهمتر است. حتی اگر با سرعت لاک‌پشت حرکت کنید، بالاخره به خط پایان خواهید رسید. زیرا هر قدم، شما را از جایی که دیروز بوده‌اید جلوتر می‌برد.

۲۹. همیشه کسانی خواهند بود که از شما خوششان نمی‌آید. نمی‌توانید برای همه کس همه چیز باشید. هر کاری هم که بکنید، همیشه کسی خواهد بود که متفاوت با شما فکر کند. پس روی کاری که قلباً می‌دانید درست است تمرکز کنید. چیزی که بقیه درمورد شما فکر می‌کنند و به زبان می‌آورند، آنقدرها مهم نیست. آنچه که مهم است احساس خودتان نسبت به خودتان است.

۳۰. بدون کسی که فکر می‌کردید خیلی به او نیاز دارید، بسیار بهتر عمل می‌کنید. واقعیت تلخ این است که، بعضی آدمها فقط زمانی کنارتان می‌مانند که به شما نیاز داشته باشند. وقتی دیگر برای رسیدن به اهدافشان مناسب نیستید، ترکتان می‌کنند. خوشبختانه اگر بتوانید با آن کنار بیایید، می‌توانید خیلی راحت این افراد را از زندگی‌تان بیرون کرده و دوستانی عالی را کنار خود نگه دارید که بتوانید همیشه روی آنها حساب کنید.

۳۱. فقط با خودتان رقابت می‌کنید. هر زمان متوجه شدید که خودتان را با یکی از همکارانتان، همسایه، دوستتان یا یک فرد مشهور مقایسه می‌کنید، دست نگه دارید. باید درک کنید که شما متفاوت هستید و توانایی‌هایی متفاوت دارید، توانایی‌هایی که این افراد ندارند. وقت بگذارید و لحظه‌ای به همه توانایی‌های فوق‌العاده‌ای که دارید فکر کنید و برای آنها شکرگزار باشید.

۳۲. نمی‌توانید همه اتفاقاتی که برایتان می‌افتد را کنترل کنید. اما می‌توانید واکنش خودتان به آنها را کنترل کنید. زندگی همه آدمها نقاط مثبت و نقاط منفی دارد، اینکه شاد باشید یا نه بستگی به این دارد که روی کدام نقطه از زندگی‌تان متمرکز هستید. بعنوان مثال، آیا سرما خورده‌اید؟ این یک ویروس موقتی است که هیچ خطری برای سلامتی‌تان ندارد. یک مسابقه بسکتبال را از دست دادید؟ می‌توانید عصرتان را کنار دوستانتان خوش بگذرانید. پس‌اندازتان در  بازار بورس افت کرده‌ است؟ دوباره بالا خواهد آمد و علاوه بر این، خیلی عالی است که آنقدر خوش‌شانس هستید که توانسته‌اید پولی پس‌انداز کنید درحالیکه بقیه افراد به زور خرجشان را با دخلشان جور می‌کنند. 

۳۳. زندگی آسان نیست. اگر انتظار داشتید اینطور باشد، موجب ناامیدی خودتان خواهید شد. رسیدن به هر چیز باارزشی در زندگی نیازمند تلاش است. پس هر روزتان را با این آمادگی شروع کنید که مسیری بیشتر از دیروزتان را بدوید و سخت‌تر بجنگید. از اینها گذشته، دقت کنید که تلاش‌هایتان با اهدافتان هم‌خوان باشند. آسان نیست اما در آخر ارزشش را خواهد داشت.

۳۴. آینده‌تان پاک خواهد بود. 
هرچقدر هم که گذشته‌تان آلوده بوده باشد، آینده‌تان هنوز حتی یک لکه ندارد. زندگی هر روزتان را با تکه شکسته های دیروزتان شروع نکنید. به عقب نگاه نکنید مگر اینکه چشم‌اندازی زیبا باشد. هر روز یک شروع تازه است. هر صبح که از خواب بیدار می‌شویم، اولین روز از باقی عمرمان است. یکی از بهترین راه‌ها برای گذشتن از مشکلات گذشته این است که همه توجه و تمرکزتان را روی کاری جمع کنید که خودتان در آینده برایش متشکر خواهید بود.

۳۵. اسیر نشده‌اید. فقط لازم است که بعضی چیزها را دوباره یاد بگیرید. همه ما شک و تردیدهایی داریم که به ما احساس اسارت می‌دهد. اگر به توانایی خود برای گرفتن یک تصمیم مهم شک داشته باشید، این را در نظر بگیرید: مطمئناً اگر پرنده‌ای با بال‌های سالم در قفسی گرفتار شود، به توانایی خود برای پرواز کردن شک خواهد کرد. شما هنوز بال‌هایتان را دارید، اما عضلاتتان برای پرواز ضعیف شده‌اند. آنها را تمرین دهید و آرام بکشید. به خودتان زمان دهید. مطمئناً می‌توانید دوباره پرواز کنید.

۳۶. هر چیز در زندگی دو جنبه دارد. یک دلیل خوبی وجود دارد که چرا نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم لذت را بدون احساس درد تجربه کنیم؛ شادی بدون ناراحتی؛ اعتماد بدون ترس؛ آرامش بدون بیقراری؛ پیشرفت بدون دلسردی؛ زندگی دو روی سکه دارد نه یکی.

۳۷. همیشه حق انتخاب دارید. شرایط هر چه که باشد همیشه حداقل دو انتخاب پیش رویتان است. اگر نتوانید چیزی را از نظر فیزیکی تغییر دهید، می‌توانید فکر خودتان را نسبت به آن تغییر دهید. می‌توانید در تاریکی بنشینید یا اینکه نور درونی‌تان را پیدا کنید و تکه‌های قوی از خودتان را که قبلاً نمی‌دانستید وجود دارند پیدا کنید. یک بحران را می‌توانید دعوتی برای یاد گرفتن یک چیز تازه ببینید.

۳۸. وقتی در تاریکی هستید، دیگران را به داخل راه بدهید. شاید نتوانند شما را از دل تاریکی بیرون بیاورند، اما نوری که موقع ورودشان با خود داخل می‌آورند می‌تواند نشانتان دهد که در کجا است.

۳۹. اگر سوالات منفی بپرسید، پاسخ منفی دریافت خواهید کرد. هیچ پاسخ مثبتی برای «چرا من؟» «چرا من نه؟» «چی میشد اگه؟» وجود ندارد. آیا به کسی اجازه می‌دهید که سوالات ناراحت‌کننده‌ای که بعضی اوقات از خودتان می‌پرسید، کسی از شما بپرسد؟ مطمئناً خیر. پس از این سوالات دست بکشید و آنها را با سوالاتی مثبت که شما را به سمت جهتی مثبت هدایت کند جایگزین کنید. مثلاً «من از این تجربه چه درسی گرفتم؟» «من روی چه چیزهایی کنترل دارم؟» «برای جلو رفتن چه می‌توانم بکنم؟»

۴۰. پایان یک شروع تازه است. با خودتان بگویید، «گذشته عزیز، بخاطر همه درس‌هایی که به من دادی متشکرم. آینده عزیز من آماده‌ام!» چون یک شروع عالی همیشه در نقطه‌ای اتفاق می‌افتد که فکر می‌کردید پایان همه چیز است.

جهان اول، دوم و سوم بیشتر از اینکه مربوط به پیشرفت تکنولوژی و سطح رفاه مردم باشد، مفاهمی هستند که با نوع تفکر، فرهنگ و رفتار یک ملت و سیستم حکومتی یک کشور گره خورده اند. بطور کل این تقسیم بندی محصول برآیند تفکرات، عملکردها و جهان بینی های همه افراد یک جامعه محسوب میشود که نهایتاً سبب میگردد کشوری در یکی از این دسته بندی ها قرار بگیرد. پر واضح است که تک تک انسانها نقش بسیار مهمی در شکل گیری این دسته بندی ایفا میکنند.
 
اما در میان انبوهی از مسائل که در شکل گیری یک کشور جهان سومی تاثیر دارند، در این بخش به 10 مورد اصلی آنها اشاره میکنیم:

1- عدم صداقت رفتاری و احساسی

یکی از بارزترین عواملی که می تواند در جهان سومی بودن یک ملت، تعیین کننده باشد، نداشتن صداقت رفتاری و احساسی در ابعاد گوناگون است. مصادیق صداقت رفتاری و احساسی به وضوح در تعاملات روزمره مردم قابل مشاهده و تشخیص است:

در یک کشور جهان سوم:

-مردم براحتی به یکدیگر دروغ می گویند و دروغ پردازی جزء ثابت زندگی روزمره شان است.

-کارمندان در محیط کار سعی در تخریب موقعیت هم دارند و فضای اختلاف افکنی و زیرآب زنی بیداد میکند.

-دوستی ها اغلب شکننده، همراه با بی وفایی، خیانت، تزویر و بر اساس منفعت طلبی است.

-در روابط عاشقانه کمتر صداقت و بیشتر خیانت وجود دارد و دو طرف بیشتر سعی در سوءاستفاده مالی و جنسی و گونه ای داد و ستد دارند تا برقراری یک رابطه آرامش بخش بر پایه محبت. 

-شرکت های تجاری بجای ارتقای سطح کیفی خدمات و محصولات خود، مدام سعی در تخریب رقبایشان دارند.

-فروشندگان به مشتریان به عنوان یک شکار نگاه میکنند و نهایت تلاش خود را میکنند تا در کمال بی رحمی آنها را فریب داده، منافع نامشروع کسب کرده، محصولات بی کیفیت را با کیفیت جا زده و به بالاترین قیمت و با سودی نامتعارف به فروش برسانند.

-چاپلوسی در بین مردم غوغا میکند و هر کس برای رسیدن به منافع شخصی حاضر است هر سخن نادرستی را درست جلوه دهد.

-افراد فقط زمانی خطا نمی کنند که بدانند کسی آنها را مشاهده میکند، در غیر این صورت از انجام آن هیچ ترسی ندارند.

-مسابقات تجمل گرایی و فخر فروشی و جمع آوری حریصانه ثروت به هر قیمت، برای ارضای غرایز شخصی، مرکز ثقل تفکرات بیشتر انسانها است.

-اگر کسی قدرت داشته باشد، چه اقتصادی، چه سیاسی، یا به مراکز قدرت و ثروت متصل باشد، از سوء استفاده از آن دریغ نخواهد کرد.

-همه از دیگران انتظار رعایت رفتار درست و اصلاح خطاهایشان را دارند ولی هیچکس از خودش شروع نمیکند. توقعات و انتظارات بیشتر یکطرفه هستند.

-مردم چیزی را می گویند که به آن باور ندارند و قولی میدهند که می دانند نمی توانند به آن عمل کنند.

-ظاهر و باطن انسانها دو چیز کاملاً متفاوت است. مردم آنچیزی نیستند که نشان می دهند. اکثراً در نقش های جعلی و ساختگی فرو رفته اند و خودِ واقعی شان را در پستویی پنهان کرده اند.

 

 

-انسانها از موفقیت دیگران غمگین و از شکست آنها خوشحال می شوند.

 

 

- مردم تمایل زیادی به شخصیت پرستی و بت سازی از افراد دارند. یا کسی را به عرش میرسانند که تا حد پرستش او پیش میروند و یا فردی را به فرش میرسانند و از شخصیت و هویتش چیزی باقی نمی گذارند و در مجموع با سیستم "صفر یا یک" دیگران را می سنجند. 

 
2- عدم رعایت نظافت

نظافت بعنوان یکی از مؤلفه های فرهنگی یک ملت، بیانگر سطح آگاهی افراد از اهمیت محیط زیست، زیبایی شهر، سلامت و بهداشت عمومی است. آنچیزی که به لحاظ ظاهر و در نگاه اول میتواند نشان دهد که یک کشور در دسته بندی جهان سوم قرار میگیرد، عدم پاکیزگی شهر، سطح معابر، گذرگاه ها، خیابانها و همچنین نوع لباس پوشیدن و بهداشت فردی افراد است. در یک کشور جهان سوم مردم براحتی زباله های خود را از ماشین به بیرون پرتاب میکنند، در تفریح گاه ها، پارکها، جنگلها، سواحل و کوهستان بدون ملاحظه بازماندهای خود را بدون جمع آوری رها میکنند، در معابر آب دهان به بیرون پرتاب میکنند، و حتی در رعایت بهداشت شخصی مانند مسواک زدن، استحمام، استفاده از خوش بو کننده های بدن و پوشیدن لباس پاکیزه و مناسب نیز مشکلات فراوان دارند.

3- فرهنگ پایین رانندگی

قانونمنداری یکی از ارکان کشورهای جهان اول محسوب میشود و واضحترین نمود قانونمداری را میتوان در نحوه رانندگی در این کشورها مشاهده کرد. در مقابل، در کشورهای جهان سوم ساختارشکنانه ترین رفتارها در بین رانندگان بطور روزمره و بصورت مکرر دیده میشود. طوری که اگر فردی از یک کشور جهان اول به یک کشور جهان سوم سفر کند اولین چیزی که بنظرش بسیار عجیب و غیر طبیعی خواهد رسید همین نحوه رانندگی در آن کشور است. در یک کشور جهان سوم، هر کس قوانین رانندگی مخصوص بخودش را دارد و بی نظمی و قانون گریزی موج میزند. هر کس خیابان و بزرگراه را ملک شخصی و متعلق به خود میداند که دیگران هیچ گونه حقی برای استفاده از آن ندارند و اگر هم دارند همیشه اولویت با خود اوست. 
 
4- ناتوانی در تحمل عقاید مخالف

از مشخصه های یک ذهن فرهیخته آن است که در عین مخالفت با عقیده ای، به آن احترام بگذارد. البته منظور از "هر عقیده" طبیعتاً عقایدی نیست که جان و مال و سرنوشت مردم را به خطر بیاندازد. در کشورهای جهان سوم اکثر مردم سعی دارند عقاید خود را به دیگران تحمیل کنند و نه تنها حاضر نیستند به عقاید مخالف خود احترام بگذارند، بلکه با هر قیمتی و با هر ابزاری از جمله توهین، تهمت و آسیبهای فیزیکی سعی در سرکوب آنها دارند. در این گونه کشورها آستانه تحمل برای شنیدن و یا پذیرش عقاید مخالف بسیار پایین است. مردم در اینگونه کشورها تصورشان این است که "نپذیرفتن عقیده" مترادف است با "بی احترامی." در صورتی که باید دانست می توان با عقیده کسی مخالف بود ولی در عین حال به وی احترام نیز گذاشت. افراد کشورهای جهان اول ممکن است مخالف یک عقیده باشند، ولی هرگز به صاحب آن عقیده بی احترامی نکرده و در عین حال کسی را نیز مجبور به پذیرش عقاید خود نمی کنند.
 
5- عدم رعایت حریم خصوصی و دخالت در زندگی شخصی

اصل بر این است که هر فردی حق دارد در زندگی خود یک سری اسرار داشته باشد که فقط خودش از آن باخبر است و دیگران حق کنکاش، کنجکاوی و ورود به این مسائل را ندارد. زندگی شخصی افراد در چارچوب یک قانون کلی تعریف می شود: "تا زمانی که به دیگران آسیبی نمی رساند، هر شخص حق دارد همانگونه که دوست دارد زندگی کند، لباس بپوشد، موسیقی گوش دهد، مسافرت برود، غذا بخورد، مهمانی برود، شاد باشد و تفریح کند." در کشورهای جهان سوم یکی از تفریحات مردم سَرَک کشیدن به زندگی خصوصی افراد و انواع دخالت های بیجا و قضاوت های نادرست است که در بسیاری از موارد باعث صدمه دیدن شخص قربانی از جهات گوناگون می شود. برخی نیز با کنجکاوی در زندگی شخصی افراد و مطلع شدن از آن اسرار سوژه ای برای غیبت و سخن چینی پیدا میکنند که در هر صورت عملی زشت و غیر انسانی محسوب میشود. اصولاً سبک زندگی هر کس در زمینه های مختلف به خود آن شخص مربوط میشود مگر اینکه آسیبی فاحش به کل بدنه جامعه درمیان باشد.
 
6- عدم رعایت حقوق شهروندی

بحث حقوق شهروندی در گرو تعریف کلمات "مردم" و " ملت" است. "مردم" یعنی افرادی که در یک کشور زندگی می کنند اما "ملت" یعنی افراد تشکیل دهنده یک کشور که "هدفی واحد" را دنبال میکنند. بنابراین حقوق شهروندی زمانی معنا پیدا میکند که صحبت از ملت باشد نه مردم. به عبارت دیگر اگر فردی خود را جزء ملت یک کشور بداند که هدفشان ساختن و آبادانی آن کشور است، طبیعتاً خود را ملزم میداند که حقوق شهروندی را رعایت کند. حقوقی که بخشی از آن مربوط به خود میشود و بخشی مربوط به دیگران. در کشورهای جهان سوم، عموماً مردم با حقوق اصلی و بدیهی خود ناآشنا هستند و در معدود موارد آشنایی هم رغبتی به رعایت آن ندارند. اگر بپذیریم هر کس که در یک اجتماع زندگی میکند، یک شهروند است، باید قبول کنیم که حقوقی متقابل وجود دارد که همگان ملزم به رعایت آن هستند. حقوق شهروندی دامنه وسیعی از مسائل همچون حق برخورداری از محیط زیست سالم، بهداشت، امکانات پزشکی گرفته تا رعایت احترام شهروندان، حفظ عزت نفس و کرامت انسانی، اجتناب از توهین، افترا و تهمت و غیره را شامل می شود. در کشورهای جهان سوم معمولاً اینگونه حقوق فاقد جایگاه در بین عامه هستند و به عنوان نمونه به متهم مانند یک مجرم نگاه میشود مگر اینکه خلافش ثابت شود. در کشورهای جهان سوم به ملیت ها، قومیت ها، نژادها و طرفداران سایر ادیان بعضاً احترام گذارده نمی شود.

7- عدم مطالعه کافی و بی علاقگی به فعالیتهای فرهنگی

بهبود سطح زندگی در کشورها ارتباط مستقیم با ارتقای سطح آگاهی مردم آنها دارد و سطح آگاهی جز با مطالعه بدست نخواهد آمد. طبق آمار سرانه مطالعه کتاب در کشورهای جهان اول اختلاف بسیاری نسبت به کشورهای جهان سوم دارد. اهمیت کتاب و کتاب خوانی و تاثیر آن در همه جنبه های زندگی چیزی نیست که بتوان آنرا نادیده گرفت. مردم کشورهای جهان سوم علاقه چندانی به خواندن کتاب و مطالعه ندارند و بیشتر مایلند فعالیتهایی را انجام دهند که با ذهن درگیر نباشد. کشوری که مردمش کتاب نمی خوانند، به تئاتر و سینما و موزه نمی روند، برای آشنایی با فرهنگ دیگران مسافرت نمی روند، دچار نوعی بن بست فکری و رکود ذهنی میشوند که از طریق یک نسل به نسل آینده منتقل خواهد شد.

8- نبود تفکر انتقادی

یکی از مشکلات مهم مردم کشورهای جهان سوم این است که معمولاً آنچه را که می شنوند یا می خوانند بدون بررسی، تحقیق و تفکر می پذیرند و از این طریق گاهی شستشوی مغزی میشوند. تفکر انتقادی یعنی هر آنچه که از طریق رسانه ها یا دیگران میشنوید را تا زمانیکه با مطالعه و تفکر به صحت آن پی نبرده اید نپذیرید. به عنوان مثال اگر در برنامه ای تلویزیونی تبلیغ یک داروی لاغری را می بینید ابتدا در موردش تحقیق کنید و سپس آنرا بخرید یا اگر در مورد واقعه ای تاریخی مطلبی را می خوانید برای پی بردن به اعتبارش به منابع مختلف مراجعه کنید.

9- فقدان عزت نفس

وقتی مردمی خودشان احترامی برای خود قائل نباشند، چگونه میتوانند انتظار داشته باشند که دیگران به آنها احترام بگذارند؟ عزت نفس و احترام به خود، زمانی شکل می گیرد که کسی به کرامات انسانی خویش واقف شده باشد و در واقع، لایق احترام باشد، نه طالب آن. احترام و عزت انسانی به زور بدست نمی آید و هر کس باید شایستگی اش را در خود ایجاد کند. مردمی که در عین نیازمندی برای دریافت کالای رایگان هجوم می آورند، در صفوف سینماهای رایگان ایجاد بی نظمی و درگیری میکنند، برای گرفتن نذورات هجوم می آورند و به دنبال اتومبیل مقامهای دولتی می دوند، نیازمند آموزشند که بیاموزند هیچ چیز در دنیا مهم تر از حفظ کرامات انسانی و عزت نفس نیست که انسان بخواهد بخاطرش احترام خود را قربانی کند.

10- قدرت پرستی و مقام دوستی

برای مردم جهان سوم بدست آوردن پُست، مقام و قدرت و از دست دادن آن گاهی از مرگ نیز تلخ تر است. به همین دلیل است که وقتی کسی به مقامی می رسد و جایگاهی پیدا میکند دیگر به هیچ عنوان حاضر نیست از آن دل بکند. البته حضور افراد در جایگاهی که شایسته اش هستند بسیار مفید است اما یادتان باشد که اگر پُست و مقامی به شما داده شد که از عهده اش بر نمی آیید حتما استعفا دهید چون این یعنی "شرافت." برخی هم فکر می کنند قدرت ارثیه فامیلی آنهاست که تا جان دارند باید از این ارثیه به هر قیمت محافظت کنند.
 
خط آخر:

جهان سوم محصول یک تفکر است، تفکری که در لایه های مختلف یک جامعه ریشه دوانه و بصورت یک فرهنگ درآمده است. تک تک افراد در پیدایش این دسته بندی ها موثرند و هر کس باید برای رسیدن به سطح زندگی بالاتر، وظیفه و نقش خود را ایفا کند. اگر کسی به کشورش تعلق خاطر داشته باشد و احساس وطن دوستی کند هیچگاه حاضر نخواهد شد در جامعه ایجاد ناهنجاری کند، اگر واقعا کسی افراد دیگر را هموطن خود بحساب آورد هیچگاه حاضر نخواهد شد آنها را فریب دهد، دروغ بگوید، تهمت بزند، غیبت کند، آزار جسمانی و روانی برساند، اگر کسی واقعاً بدنبال ساختن کشورش باشد هیچگاه منافع خود را به منافع جمع ترجیح نمی دهد و منافع جمع را قربانی مصالح خود نمی کند، هرگز مال کسی را نمی دزدد، اختلاس نمی کند، رشوه نمی گیرد، فساد نمی کند، اگر کسی به مردم کشورش عشق بورزد، هرگز به آنها فحاشی نمی کند و آسیب نمیزند. اگر فردی واقعاً خود را مسئول بداند، هیچگاه زباله و آب دهان به بیرون پرتاب نمی کند، خوب رانندگی میکند، قوانین را رعایت میکند و در آبادانی کشورش مشارکت میکند. اگر کسی حس نوع دوستی داشته باشد و قلبش برای همنوعش بتپد، دیگر به معشوقه اش خیانت نمی کند، از او سوء استفاده نمی کند، صادقانه رفتار میکند و سعی نمیکند او را فریب دهد، رابطه نامشروع با دیگران را زرنگی نمی داند و با احساس او بازی نمی کند. همه باید بدانند که ما در رابطه با یک سری "انسان" هستیم. انسانهایی که هموطن، هم خون، هم آیین، برادر، خواهر، و همشهری ما هستند. پس چرا تا این حد دروغ، ریا، فریبکاری و منفعت طلبی؟! و چرا همه به جان هم افتاده اند؟؟!
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 9:38  توسط لیلا مرادنژاد  | 

تاثیرات روانی اخبار تلویزیون

این روزها آمار اخبار منفی در تلویزیون رو به افزایش است، اما این اخبار منفی چه تاثیری بر روح و روان ما دارد؟
 
خیلی وقت است که می‌دانیم محتوای احساسی فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی می‌تواند بر سلامت روانی ما تاثیر بگذارد. این تاثیرات مستقیم بر روحیه ما اثر گذاشته و روحیه‌مان هم بر جنبه‌های مختلف تفکر و رفتار ما اثر می‌گذارد. اگر برنامه تلویزیونی تجربیات روحی منفی (مثل اضطراب، ناراحتی، عصبانیت و تنفر) عنوان کند، این تجربیات بر تعبیر شما از رویدادهای زندگی خودتان، نوع خاطراتی که به یاد می‌آورید و میزانی نگرانی‌تان برای مسائل روزمره زندگی اثر خواهد گذاشت.

اما چرا به این موضوع پرداختیم؟ همه شما می‌بینید که این روزها اخبار منفی در تلویزیون به نسبت ۳۰-۲۰ سال گذشته به شدت افزایش داشته است. به همین دلیل ابتدا به این می‌پردازیم که اخبار منفی چه هستند و بعد دلایل اینکه چرا نشان دادن آنها تا این اندازه متداول شده است خواهیم پرداخت. و در آخر طرقی که این اخبار منفی بر روحیه و به ویژه تمایل شما برای نگران شدن درمورد مشکلات شخصی خودتان اثر می‌گذارد را بررسی می‌کنیم.

در دنیا اتفاقات بد زیادی می‌افتد و شاید درست باشد که مردم از این اتفاقات آگاه شوند. این «اتفاقات بد» شامل جنایات، قحطی و گرسنگی، جنگ، خشونت، ناآرامی‌های سیاسی و بی‌عدالتی می‌شود. اما رسانه‌های خبری هم تمایل بسیار بیشتری برای احساسی کردن اخبار خود پیدا کرده‌اند و برای همین هر نتیجه منفی یک داستان را صرفنظر از کم بودن احتمال وقوع آن پررنگ می‌سازند و با احساسی کردن اثر یک داستان خبری، از هر موقعیتی برای ایجاد رعب و وحشت استفاده می‌کنند. ازآنجا که این روزها تلویزیون پوشش خبری ۲۴ ساعته دارد، دیگر روزهایی که نقش یک روزنامه‌نگار یا خبرنگار  توصیف بیطرفانه اتفاقی که در جهان رخ داده است بود، گذشته است -- بخاطر وجود ماهواره دیگر ثبت تصویری آنی اتفاق مقدور شده است. بنابراین نقش روزنامه‌نگار تفسیر رویداد خبری شده است و از تفسیر تا احساسی جلوه دادن یک خبر مرز بسیار باریکی است. همانطور که باب فرانکلین، پروفسور روزنامه‌نگاری سالها پیش گفته است:

«سرگرمی جانشین ارائه اطلاعات شده است؛ علاقه فردی به منافع عمومی برتری جسته است؛ قضاوت دقیق جای خود را به احساسی‌گرایی داده است.»

این روزها برنامه‌های خبری مجبور به رقابت با برنامه‌های سرگرم‌کننده تلویزیون هستند تا بتوانند تماشاگران خود را بالا ببرند و اینکار را با پررنگ‌ کردن موضوعات احساسی مثل جنایت، جنگ، قحطی و از این قبیل به قیمت از دست رفتن موضوعات مثبت‌تر انجام می‌دهند.

در سال ۱۹۹۷ با علم به اینکه موضوعات منفی احساسی در اخبار رو به افزایش است تحقیقی بر روی تاثیرات روانی تماشای موضوعات منفی اخبار انجام گرفت. سه برنامه خبری ۱۴ دقیقه‌ای ساخته شد. یکی صرفاً به بررسی موضوعات خبری منفی پرداخته، دیگری فقط موضوعات خبری مثبت را عنوان کرده (مثلاً افرادی که در مسابقاتی مثل لاتاری برنده می‌شوند، از بیماری نجات پیدا می‌کنند و امثال آن) و آخری به بررسی مسائلی پرداخته که از نظر احساسی خنثی بوده‌اند. سپس این برنامه‌ها برای سه گروه متفاوت از شرکت‌کنندگان پخش شد. همانطور که انتظار می‌رفت، آنها که برنامه خبری منفی را تماشا کرده بودند، پس از تماشای برنامه بسیار مضطرب‌تر و ناراحت‌تر از آنهایی شده بودند که تماشاگر برنامه مثبت یا خنثی بودند. 

اما آنچه این تحقیق را جالب‌تر می‌کرد تاثیر این اخبار منفی بر نگرانی‌های افراد بود. از هر شرکت‌کننده خواسته شد که نگرانی اصلی خود را در آن لحظه بازگو کنند و سپس به آنها گفته شد که در یک مصاحبه به این نگرانی خود فکر کنند. محققان دریافتند که آنهایی که اخبار منفی را تماشا کرده بودند، زمان بسیار بیشتری را به فکر کردن و حرف زدن درمورد نگرانی خود صرف کردند و به مراتب بیشتر از نگرانی خود فاجعه ساختند. فاجعه ساختن زمانی اتفاق می‌افتد که آنقدر به یک نگرانی فکر می‌کنید که کم‌کم از قبل آن به نظرتان بدتر رسیده و از واقعیت اصلی خود بسیار ناراحت‌کننده‌تر می‌شود -- دقیقاً همان از کاه کوه ساختن!

بنابراین برنامه‌های خبری منفی نه تنها شما را ناراحت‌تر و مضطرب‌تر از قبل می‌کند، بلکه نگرانی‌ها و اضطراب‌های شخصی شما را نیز تشدید می‌کنند. تصور می‌شود که موضوعات خبری مثل جنگ، فقر و قحطی افراد را به فکر کردن به این موضوعات تحریک می‌کند اما تاثیر اخبار منفی بسیار گسترده‌تر از این است -- می‌تواند نگرانی‌های شخصی افراد را که حتی ممکن است بی‌ارتباط با موضوع خبر باشد تشدید کند. از اینرو بمباران کردن مردم با منفی‌گرایی احساسی‌شده تاثیرات روانی واقعی دارند. باتوجه به این مسئله آیا بهتر نیست برنامه‌ریزان برنامه‌های تلویزیونی این تاثیرات را برای تهیه و تولید برنامه‌های خود که حاوی موضوعات و محتوای منفی است، در نظر بگیرند؟ 
قدرت ذهنی یک جنبه خاص دارد که آن عامل تصمیم گیری درمورد این است که زندگی خوبی خواهید داشت یا خیر. قدرت ذهنی سطح‌های مختلفی دارد و برای داشتن یک زندگی شاد و موفق به همه آنها نیاز است. یکی از بخش‌های مهم قدرت ذهنی که بیشترین تاثیر را دارد، قدرت احساسی است.

احساسات درواقع بخشی از روان ما هستند اما می‌توان آنها را از کیفیات ذهنی متمایز کرد زیرا بیشتر و مستقیم‌تر بر جسم ما اثر می‌کنند. قدرت احساسی ما بر عملکرد جسمی ما تاثیر گذاشته و بر همه اعمال ما اثر می‌گذارد. بدون احساس هیچ دلیلی برای عمل وجود ندارد.

احساسات بزرگترین انگیزه‌دهنده‌های ما هستند. متاسفانه می‌توانند به ما انگیزه دهند که در هر جهتی عمل کنیم، حتی جهت منفی و اشتباه. به همین دلیل داشتن قدرت احساسی ضروری است. موقعیت‌های بیشماری وجود دارد که افرادی که از نظر احساسی قوی هستند از آنها دوری می‌کنند و بعضی از کارها و اعمال را اصلاً انجام نمی‌دهند. در زیر به ۱۵ مورد از این اعمال اشاره می‌کنیم:
 
۱. هیچوقت برای توجه دیگران گدایی نمی‌کنند.

نیاز به توجه دقیقاً با احساسات در ارتباط است. آنهایی که احساس نیاز برای شناخته شدن می‌کنند، فقط زمانیکه دیگران به آنها توجه دارند است که احساس ارزشمندی می‌کنند. مثل اینکه به ارزش خود باور و اطمینان نداشته باشند. اگر خودتان ندانید که تا چه حد ارزشمندید، هیچکس دیگری هم آن را درک نخواهد کرد.

۲. به هیچکس اجازه نمی‌دهند ناراحتشان کند.

قدرت احساسی نیاز به آرامش دارد. دنیا پر از آدم‌های حسود است. همه جا چشمانی حسود به دنبال شماست، واقعیت تلخ این است که اغلب کسانیکه ما را عقب می‌کشند، نزدیک‌ترین افراد به ما هستند. خلاص شدن از این آدمها معمولاً بهترین راه‌حل است اما سخت‌ترین آنها هم هست. اگر بتوانید بی‌سر و صدا آها را از زندگی خود بیرون کنید، خیلی شانس آورده‌اید.

۳. کینه نمی‌ورزند.

اگر کینه‌ای هستید، احتمالاً بیشتر از آنچه که باید به یک موقعیت یا فرد توجه می‌کنید. اگر کسی از ته قلب عذرخواهی می‌کند، او را ببخشید. اگر عذرخواهی نکرد، دیگر با او ارتباط برقرار نکنید اما کینه نگیرید. آدم‌هایی که از آنها کینه می‌گیرید، مقدار بسیار زیادی از انرژی فکری شما را می‌گیرند و ضرر بیشتری به شما می‌زنند.

۴. هیچوقت دست از کاری که دوست دارند نمی‌کشند.

کسانیکه از نظر احساسی قوی هستند، هر کاری را فقط به این دلیل که دوستش دارند انجام می‌دهند. هیچوقت بخاطر حرف دیگران دست از کاری که می‌خواهند برنمی‌دارند.

۵. هیچوقت از اعتماد به خود دست نمیکشند.

آنهاییکه خودشان را دوست دارند و خودشان را درک می‌کنند، آنهاییکه از اینکه خودشان باشند احساس غرور می‌کنند و نمی‌ترسند، هیچوقت به خودشان شک نمی‌کنند. 

۶. مثل افراد پست رفتار نمی‌کنند.

برخی مردم پست هستند. اما ما تعجب می‌کنیم که چرا؟ پست بودن فقط بعنوان یک عامل ترساننده محسوب میگردد و اگر سعی دارید دیگران را بترسانید، بهتر است با یک مشاور تخصصی مشورت کنید، اگر فقط همینطوری بی‌دلیل می‌خواهید دیگران را بترسانید، احتمالاً دچار کمبود اعتمادبه‌نفس هستید. 

۷. هر کسی را وارد زندگی‌شان نمی‌کنند.

افرادیکه از نظر احساسی قوی هستند به دلیلی از نظر احساسی قوی شده‌اند: خودشان را در معرض افرادیکه سپر دفاعی آنها را خرد کرده یا اخلاقیات آنها را زیر سوال می‌برند قرار نمی‌دهند. بیشتر آدم‌های دنیا گم شده‌اند و بدشان نمی‌آید که شما را هم با این سردرگمی خود همراه کنند. نباید بگذارید یک آشنایی بد شادی‌تان را مختل کند.

۸. از عشق ورزیدن نمی‌ترسند.

اگر از عشق ورزیدن بترسید، یعنی به خودتان به اندازه کافی اعتماد ندارید. یعنی نمی‌توانید فکر کنید که در یک رابطه بادوام بمانید و همه روابطتان با شکست مواجه می‌شود. نمی‌خواهید دوباره آسیب ببینید چون واقعاً برایتان عذاب‌آور است. هیچ دلیلی ندارید که دوباره قلبتان را در معرض شکسته شدن قرار دهید. اگر رابطه‌تان موفق نبوده، اشکال از شما نبوده است. علت هر دو شما هستید. مگراینکه انسان واقعاً بدی باشید؛ در این حالت مشکل از شماست.

۹. از ترس روزی که پیش رویشان است در رختخواب نمی مانند.

بهترین بخش زندگی شما باید لحظه‌ای باشد که بیدار می‌شوید و می‌فهمید که هنوز زنده‌اید، اکثر اوقات ما از زندگی غافل می‌شویم.

۱۰. از کم کردن سرعتشان نمی ترسند.

افرادیکه از نظر احساسی قوی هستند نیاز به عمل و هیجان مداوم ندارند. نیازی ندارند که همه روز دور بگردند و برای کسل نشدن مدام در فعالیت باشند. آنها از لحظات کند و آرامشان هم لذت می‌برند زیرا آنها را به آن چیزی که کاری نکردن و فقط زندگی کردن، نفس کشیدن، نزدیک‌تر می‌کند. این به آن معنی نیست که آنها از هیجان در زندگی‌شان لذت نمی‌برند اما از پیاده‌روی و بو کردن گل‌ها هم به همان اندازه لذت می‌برند.

۱۱. کاری که نمی‌خواهند را انجام نمی‌دهند.

همه ما گاهی کارهایی را انجام می‌دهیم که عاشق آن نیستیم اما نباید کاری را انجام بدهیم که نمی خواهیم.  افرادیکه از نظر احساسی قوی هستند این را درک می‌کنند و تقریباً همیشه راهی برای تمرکز کردن روی کاری که دوست دارند پیدا می‌کنند و این باعث می‌شود بفهمند برای اینکه کاری که دوست دارند را انجام دهند، چه باید بکنند. بااینکه ممکن است از هر ثانیه کارشان لذت نبرند اما کاری که انجام می‌دهند را دوست دارند زیرا آنها را یک قدم به کاری که عاشقش هستند نزدیک‌تر می‌کند.

۱۲. برای «نه» گفتن هیچ مشکلی ندارند.

اگر نتوانید «نه» بگویید، از شما سوءاستفاده خواهد شد. هیچ‌کس دیواری کوتاه‌تر از شما پیدا نخواهد کرد و هیچوقت نظرتان برای مسئله‌ای پرسیده نخواهد شد. «نه» گفتن به مردم یادآوری می‌کند که هیچ کنترلی روی شما ندارند.

۱۳. پس دادن را فراموش نمی‌کنند.

بعضی افراد تصمیم می‌گیرند که مسئولیت خود بعنوان یک انسان برای بخشش زمان و پول را نادیده بگیرند. هرچه از نظر احساسی قوی‌تر باشید، بیشتر قدردان زندگی و انسان‌های دیگر می‌شوید. به زندگی ارزش بیشتری داده و سعی می‌کنید با آنها که دچار مشکل هستند همدردی کنید.

۱۴. احساس نمی‌کنند باید خود را تطبیق دهند.

هرچه از نظر احساسی قوی‌تر باشید، مستقل‌تر خواهید شد. احساس نیاز نمی‌کنید که خودتان را تطبیق دهید زیرا هرجا که لازم و مهم باشد تطبیق می‌یابید: جهان. مردم گروه‌های اجتماعی کوچکتری تشکیل می‌دهند که معمولاً ناسالم هستند. اینکه کسی بخواهد خود را تطبیق دهد به این معنی است که از اینکه خودش باشد می‌ترسد!

۱۵. فراموش نمی‌کنند که شادی و خوشبختی یک تصمیم است.

مهمتر اینکه، افرادیکه از نظر احساسی قوی هستند یاد گرفته‌اند که قدرت مغزشان بر ذهن و جسمشان را درک کنند. آنها درک می‌کنند که احساسات یک نوع واکنش هستند، نه واکنش‌هایی به عوامل فیزیکی مستقیم بلکه به طریقی که ما آن عوامل را دریافت می‌کنیم. به عبارت دیگر، احساسات ما واقعیت را منعکس نمی‌کنند؛ بلکه تفسیر ما از واقعیت را منعکس می‌کنند. درک این مسئله کنترل بسیار خوبی بر احساساتمان و درنتیجه بر زندگی‌مان به ما می‌دهد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 9:20  توسط لیلا مرادنژاد  | 

مطالب قدیمی‌تر