آباداک

آباداک آبادی کوچکی یست در ذهن من

تصمیم سازی

اقسام تصمیم سازی: 

1- تصمیم سازی ذهنی: این دسته شامل تصمیمات شخصی  شماست. تصمیمی است که احساسات و تمایلات فردی شما نقش اساسی را در آن بازی میکند. مثلا این مسئله که چگونه میخواهید زندگی کنید و یا از چه غذایی خوشتان می آید، تصمیماتی ذهنی میباشند. در تصمیم سازی ذهنی شما ممکن است نقاط ضعف و قوت، قابلیت ها، فرصتها، تهدیدها و خواستنیهای خود را نیز لحاظ کنید. 

2- تصمیم سازی عینی: این تصمیم سازی کاملا غیر احساسی و عمومی است.این دسته از تصمیم سازی واجد مسئولیت میباشد، از اینرو مستلزم تصمیماتی معقول،دفاع پذیر و مسئولانه است.در این تصمیم گیری بایستی غیر از خواسته های خود به نیازهای دیگران نیز اهمیت داد. 

3- تصمیم سازی ترکیبی: شامل تصمیمات پیچیده و دشواریست که هر دو عنصر احساس و تفکر عقلانی و خردگرا در آن دخیل می باشد. 

ویژگیهای یک تصمیم گیرنده خوب: 

1- عزت نفس (نه غرور): یک فاکتور مهم در تصمیم سازی است.برخی افراد به آسانی تحت فشار دیگران به انجام هر کاری وادار میشوند،که به علت اعتماد بنفس پایین اینگونه افراد است.هرگز نسبت به خود احساس تاسف نکنید.به تمام مشکلات صرفنظر از میزان دشواری و پیچیدگی، به عنوان یک فرصت برای رشد و بهبود زندگی خود بنگرید.و ازاینگونه فرصتها نیز به نحو احسن استفاده کنید. 

2- شجاعت:شجاعت یعنی به انجام رسانیدن کاری که از آن وحشت دارید.شجاعت یعنی برای خود تصمیم گرفتن.افرادی که گرفتار عزت نفس پایین هستند را میتوان با صحبت به انجام هر کاری متقاعد ساخت چراکه آنها به خود اطمینان نداشته و بیش از حد به  نصایح دیگران وابسته هستند.وهمچنین  شجاعت و توان گوش فرا دادن به افکار خودشان را ندارند.چنانچه شما برای خود تصمیم نگیرید،دیگران برای شما تصمیم گیری خواهند کرد.انسانهای ضعیف همواره از میان آلترناتیوهایی(گزینها) که به خودشان تعلق ندارد تصمیم گیری میکنند! 

3- صداقت:صداقت یعنی همان چیری که  به واقع هستید ،باشید.نسبت به خود و دیگران عینی بیاندیشید.این مهم است که نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی کنید.صادق بودن با خود مهمترین کاریست شما میتوانید انجامش دهید. 

4- عشق: عشق یعنی اهمیت دادن به خود و دیگران. یعنی شب هنگام  که میخواهید بخواب روید، مطمئن باشید که استعدادها و قابلیت های شما با تصمیم سازی هایتان در راه خدمت رسانی به دیگران بوده است. عشق یعنی در آغوش گرفتن بدون الزام و قید و بند. 

5- یک شنونده خوب بودن، واقع بین بودن، در برابر بازخوردها انعطاف پذیر و شکست ناپذیر بودن، تمایل به اولویت بندی وظایف و تصمیمات، و اجتناب از افکار و تصورات قالبی از دیگر ویژگیهای یک تصمیم گیرنده خوب است. 

6 کلاه برای تصمیم گیری:این کلاه ها به شما کمک میکنند تا به تصمیمات و مشکلات از زوایا و دورنماهای متفاوتی نظر افکنده و شما را به خارج شدن و رهایی از سبک تفکر عادی و خوگرفته تان وا میدارند. با این کلاه ها قادر خواهید بود شرایط را شفاف تر ببینید. 

1- کلاه سفید: با این کلاه تصمیم گیری، شما بروی داده های موجود تمرکز می کنید. به اطلاعاتی که در دسترس دارید نظر کنید، و دریابید چگونه می توانید از آنها بیاموزید. بدنبال شکافها در دانش و شناخت خود بگردید و بکوشید یا آنها را پر کرده و یا هنگام تصمیم سازی آنها را منظور کنید.سپس سعی کنید آنها را با داده های پیشین قیاس کرده و با برون یابی(تعمیم الگوهای گذشته به آینده) نتیجه را پیش بینی کنید. 

2- کلاه قرمز: با این کلاه شما به مشکلات یک پاسخ هیجانی و واکنشی میدهید.همچنین سعی کنید واکنش هیجانی دیگران نسبت به تصمیم خود را، در ذهن مجسم کنید.بکوشید پاسخهای افرادی را که از استدلالهای شما آگاهی چندانی ندارند را پیش بینی کنید. 

3- کلاه سیاه: با این کلاه شما به تمام نقاط منفی و بد تصمیم می نگرید. خیلی محتاطانه و با حالت دفاعی به آن نگاه کنید. سعی کنید دریابید چرا ممکن است آن تصمیم عملی و کارساز نباشد. این کلاه نقاط ضعف تدبیر شما را مشخص میسازد، و به شما امکان میدهد آنها را حذف و یا اصلاح کرده و یا با مهیا ساختن، طرح عملیات هنگام وقوع موارد غیر مترقبه ، به مقابله با آنها بپردازید. 

4- کلاه زرد: با این کلاه شما مثبت می اندیشید.نقطه نظر خوشبینانه ای که کمک میکند تمام منافع تصمیم و ارزش موجود در آن را مشاهده کنید.این کلاه به شما کمک میکند تا به رغم تمام چیزهایی که بنظر تیره و تاریک و دشوار می آیند، شما مایوس نگردیده وبه مسیر خود ادامه دهید. 

5- کلاه سبز: با این کلاه خلاقانه می اندیشید.با آن می توانید راه حلهای خلاقانه و ابداعی برای مشکلات ارائه دهید.یعنی آزاد اندیشی بی قید و بند . 

6- کلاه آبی:با این کلاه شما در فرایند تصمیم سازی کنترل خواهید داشت. این کلاه مختص روسای جلسات است که در مواقع ضروری اعضای جلسه را به بکار بستن کلاه های مذکور هدایت میکنند. 

چگونه درباره مسایل زندگی تصمیم گیری کنید: 

1- نسبت به قابلیتها وتواناییهای خود واقع بین باشید: اندیشیدن به راهبردهایی که ورای توانایی های شماست، میتواند منجر به تباهی زندگی شما گردد. هرگاه هدفی غیر قابل دسترس باشد، اما شما برای دستیابی به آن تلاش کنید، شکست به تبع آن، میتواند برای شما بسیار دردناک بوده و موجب اتلاف انرژی و وقت شما گردد. شما بایستی با لحاظ کردن ظرفیت ها و ارزشهای خویش تصمیم گیری کنید و نه اینکه مدام بکوشید برتر از دیگران باشید. به یاد داشته باشید چنانچه کوشش کنید به ناممکن دست یابید قطعا شکست خواهید خورد. بنابراین همواره هدفی که برای شما میسر است را بجویید. 

2- کسی که از عهده چالش ها بر نیاید از قابلیتهای خود بی اطلاع است. هر شخصی نسبت به زندگی خود مسئول است. بی ارادگی و رفتار منفعلانه از شما محافظت نخواهد کرد. فرد بایستی پیش از تصمیم گیری مسئولیت تصمیم خود را بعهده گیرد. بسیار افرادی که در طی زندگی خود از  رویاها، اعتیادها و مذهب، برای پر کردن خلاء درونی خود، که سرتاسر وجودشان را احاطه کرده پیروی میکنند، اما غافل از اینکه تنها مکانی که باید به جستجوی آن بپردازند، باطن خویشتن شان است. 

3- هر فردی باید شخصا برای خود اندیشیده و تصمیم بگیرد. رهبران و پیروان آنان، با مشکلات متفاوتی دست به گریبانند. رهبران باید پیوسته در این اندیشه باشند که آیا پیروانشان وفادارانه از آنها پیروی خواهند کرد ،پیروانان نیز باید پیوسته در این اندیشه باشند، که آیا رهبرانشان آنها را به سرزمین موعود هدایت خواهند کرد؟ بنابراین هم رهبران و هم پیروانانشان برده نیازهای یکدیگر میباشند. 

نکاتی ارزشمند و آموزنده در رابطه با تصمیم گیری و زندگی: 

1- تنها رقابت سالم و حقیقی رقابت در تغییر دادن خودتان (در محدوده قابلیتها و استعدادهای فردیی تان) است. 

2- هرگز به دیگران غبطه نخورید. چراکه فردی که به دیگران حسد میورزد، هرگز به آرامش  خاطر دست نمی یابد. 

3- تلاش برای دستیابی به اهدافی که بازتابی از ارزشهای شخصی شما نیستند، علت اصلی ناکامی های شماست. 

4- هنر زندگی در سازگاری های پیوسته با شرایط است. 

5- سرنوشت با فرصتها شکل میگیرد و نه با بخت و شانس. 

6- در تصمیم گیری های شخصی، هیچ کس بهتر از خود شما، برای مشورت وجود ندارد. چراکه هیچ فردی به اندازه خود شما از مشکلات، قابلیتها، ویژگیها، اخلاقیات، خواسته ها و گذشته شما آگاهی ندارد. 

7- چیزهایی وجود دارند که تنها شما قادر میباشید برای خود انجام داده و فراهمشان کنید و نه فرد دیگری. از جمله خوشبختی، خوشی، سلامتی و آرامش. 

8- شما نزد دیگران به همان اندازه دارای ارزش هستید که نزد خودتان. چنانچه برای خود ارزش قائل نباشید، دیگران نیز برای شما ارزشی قائل نخواهند شد. 

9- غالب افراد بیشتر اوقاتشان را صرف استاد شدن در چیزهای پیش پا افتاده و  کم اهمیت میکنند. زمان بدون تفکرات بزرگ و سازنده بدون اعتبار است. زمان کمیاب ترین منبع است و تا زمانی که مدیریت نگردد، هیچ چیزی قابل مدیریت نخواهد بود. 

10- متاسفانه افراد بیش از اینکه به دیگران دروغ بگویند، به خودشان دروغ میگویند. 

11- پرندگان پروار میکنند، وقتی خسته میشوند، فرود می آیند....انسانها می اندیشند، وقتی خسته میشوند، میگویند: فهمیدم . 

کتاب ها و فیلم ها زیادی در رابطه با اینکه چطور فروشنده
ای خـوب بـاشـیم وجود دارد. اما مشکل اینجاست که اکثر
ایـن کـتاب ها مسـئله را از دیـدگـاه بسیار باریک بینانه ای
بررسی می کنند. فروش و عرضه اطلاعات، کاری است که
همه به طور منظم انجام میـدهنـد: برخی افکار و اطلاعات 
خود را بـعنوان اسـاتید دانشگاه ها در اختیار شاگردانشان 
می گـذارنـد، بـرخـی در شـرکـت هـا و اجتماعات همگانی
عـقـایـد خـود را عـرضـه مـی کنــند و برخی افکارشان را به
مشتریان آتی می فروشند. 




برای فروش...! 

باید بدانیم که از نظر فنی ما خود را برای فروش نمی گذاریم، اینها ایده ها و افکار افراد دیگر یا تولیدات و خدمات شرکت ها و انجمن های دیگر هستند. برای مثال یک استاد دانشگاه را می توان در دسته بندی اول و یک فروشنده را دسته بندی دوم جای داد. اما از نظر عملی ما خود را در معرض فروش قرار می دهیم. حتی در دنیایی با فناوری پیشرفته، افراد متکی بر روابط انسانی هستند. استفاده از روانشناسی برای متقاعد کردن دیگران، گواهی بر این است. گذشته از اینها، حتی در خرید و فروش واقعی نیز، کسی که می خواهد چک را امضاء کند باید متقاعد شود که شما به غیر از خودتان، مصلحت او را نیز در نظر دارید. 


حال می خواهیم ببینیم که چطور می توانید فروشنده ی بهتری شوید؟ متن زیر را به دقت مطالعه کنید. در اینجا به نکات و مواردی اشاره کرده ایم که به کمک آنها راه و روش فروشندگی را یاد خواهید گرفت. با استفاده از این نکات، اساتید دانشگاه و سیاستمداران خواهند فهمید که چطور عقاید و افکار خود را برای مخاطبینشان بیان کنند.


1.  به خود اطمینان داشته باشید 

فروشنده ی هر چیزی که باشید، افکار و عقایدتان هر چه که باشد، با اعتماد و اطمینان به نفس کامل وارد جلسه بحث شوید. مطمئن باشید که ایده های شما کمک کننده خواهند بود. البته همیشه به خاطر داشته باشید که به خاطر وقت و توجه مخاطبان از آنها تشکر کنید. بهترین فروشندگان آنهایی هستند که پس از اولین خرید، مشتریان باز به سراغشان بروند. نه آنهایی که مثل برق و باد وارد شده، قراردادهای بزرگ می بندند و بعد ناپدید می شوند. گروه اول از فروشندگان هستند که برای کار خود ارزش و احترام قائلند. 

2.  مردم شناس باشید

شناختن مشتریانتان اصلی ترین رکن در فروشندگی است. همه ی تلاشتان را بکنید تا مشتریانتان را، چه از نظر شخصی و چه کاری بفهمید و درک کنید. هر از چند گاهی با آنها تماس گرفته و احوالشان را جویا شوید. گه گاه با آنها بحث های کوچکی خارج از مسائل کاری داشته باشید. ولی حتی در این بحث ها نیز همیشه به دنبال فرصت های مناسب باشد. 


3.  صادق باشید 

حقیقت همیشه بهترین چیز است، به همین دلیل سعی کنید از همان ابتدا با مشتریانتان صادق و روراست باشید. خارج از مسائل مادی، اطمینان داشته باشید تازمانی که مشتری از صحت و شایستگی قرارداد مطمئن نباشد، اطمینانی که شما به آنها می دهید هیچ ارزشی نخواهد داشت. اگر همیشه با مشتریان صادق و روراست باشید، همیشه به یاد آنها خواهید ماند و در زمان احتیاج به سراغتان می آیند.


4.  فرصت های خوب را بشناسید 

هر روز که به سر کار می روید، چشم و گوشتان را باز نگاه داشته و هوشیار باشید. فرصت های خوب همیشه وجود دارند، اما فقط باید شما آنها را تشخیص دهید. فقط زمانی فرصت های کوچک و پیش پا افتاده را نادیده بگیرید، که مطمئن باشید فرصت بزرگتری در دست دارید. 


5.  معاملات کوچک را دست کم نگیرید 

یک فروشنده خوب، برای معاملات کوچک نیز به اندازه ی قراردادهای بزرگ ارزش قائل است. از این گذشته، اگر می خواهید پیشرفت کنید، باید از معاملات کوچک شروع کنید. پس عجله نکنید. همین معاملات کوچک باعث رشد و پیشرفت شما می شوند. 


6.  معقول باشید 

به یاد داشته باشید که نباید برای هر معامله، یک میزان خرج کنید. حسن نیت شما نباید متزلزل شود، اما سرمایه تان چرا. اگر معامله ی بزرگی به اندازه ی 20 تا 100 معامله ی کوچک عایدی دارد، مسلماً باید روی اولی متمرکز شوید. 


7.  از شکست متنفر باشید 

به کسی فرصت ندهید. اجازه ندهید که مشتری بر شما غالب شود. باید پرتکاپو و سلطه جو برخورد کنید تا تصور کنند اگر با شما کار نکنند دچار اشتباه شده اند. البته حرفهایتان فقط نباید در مرحله ی ادعا باقی بماند، باید همه ی تلاشتان را در راضی کردن آنها به کار گیرید. گرچه معاملات خوب همیشه آنهایی است که از دستشان می دهیم. 


8.  از فروش منصرف شوید 

اگر می بینید که مشتری نمی خواهد به اندازه ی ارزش کار، پول بپردازد، شما قیمتتان را پایین نیاورید و به هیچ وجه کوتاه نیایید. صرف نظر کنید. همیشه این شانس وجود دارد که دوباره سراغتان بیایند. 


9.  بدانید که به آنها کمک می کنید 

درست است که نباید همیشه به روی خود بیاورید، ولی مطمئن باشید که آنها بیش از آن مقدار که شما به آنها نیاز دارید، به شما نیاز دارند. خلاقیت رکن اساسی فروشندگی است. اگر خلاق هستید، پنهانش نکیند. آن را به همه نشان دهید و سودش را ببرید. 


10.  کارتان را تفریح درنظر بگیرید 

بدون در نظر گرفتن قرارداد، پول، جلسه و میتینگ، سعی کنید تا می توانید از کارتان لذت ببرید. آن را مثل یک ورزش فرض کنید و خود را یکی از بهترین ورزشکاران بدانید. فقط در اینصورت است که مشتریان هم به سراغتان می آیند و می خواهند آنها را هم بازی دهید. 


11.  کاری که شروع کرده اید را به اتمام برسانید 

چه به دنبال کار، چه به دنبال بستن قرارداد، و چه به دنبال همسر دلخواهتان باشید، کاری که شروع کرده اید را تمام و کمال انجام داده و به اتمام برسانید.   

ارزش شما بی حساب است 

در آخر باید بگویم که در زندگی واقعی، اگر می خواهید به عنوان فردی شناخته شوید که فرصت ها را می شناسد و آنها را از دست نمی دهد، فقط کافی است که به خود اطمینان داشته باشید. ارزش شما زیاد است و مطمئن باشید که با تلاش به آنچه می خواهید دست می یابید. پول روی درخت سبز نمی شود، پس موقعیت شناس باشید. با رعایت 11 موردی که در بالا مطرح کردیم، همیشه موفق خواهید بود که مشتریانتان را از خود راضی نگاه دارید . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 9:36  توسط لیلا مرادنژاد  | 

استرس شغلی و راه های مقابله با آن

یـکی از عـارضه هـای جدید زندگی به سبک
مـدرن، وجود استرس در محیط کار میباشد.
در طـول قـرن اخیر، ماهیت کار کردن تغییرات
گســترده ای را تجربه کرده است و هنوز هم
ایـن تحولات با سرعت وصف ناپذیری در حال
پیشـروی هستـنـد. دگـرگـونـی هـا در تـمـام
عـرصــه های شـغـلـی، از مسئـولـیـت هـای
هـنـرمندان گرقته تا جراحان، کاملاً مـشـهـود
بـوده و زنـدگـی شـغـلـی هـمـه افراد را تحت
الشـعـاع قـرار داده انـد. هـیـچ کـس، در هیچ
سمتی، از این امر مستثنی نبوده و چه یک مدیر عامل و یا یک مدیر فروش، همه و همه ملزم به رویارویی و پذیرش تغییرات هستند. روحیات انسان به گونه ای است که با بروز تغییرات، خواه نا خواه در او استرس ایجاد می شود. استرس ناشی از فعالیت های شغلی همواره به عنوان تهدیدی برای سلامت جسمانی به شمار می رود؛ این امر همچنین سازماندهی زندگی او را بر هم ریخته و سلامت ارگان های مختلف بودن او را نیز به خطر می اندازد. 

استرس شغلی چیست؟

استرش شغلی یک بیماری مزمن است که در نتیجه شرایط سخت کاری به وجود آمده و بر روی عملکرد فردی و سلامت جسمی و ذهنی فرد تاثیر می گذارد. دلیل اصلی تعداد بسیار زیادی از مشکلات روحی و روانی، به طور مستقیم از استرس های شغلی نشئت می گیرد. استرس موجود در محیط کار، در برخی موارد، حتی می تواند ناتوانایی هایی را نیز در فرد ایجاد کند. در موارد حاد، روانپزشک برای یافتن شیوه درمانی مناسب، می بایست دلیل و درجه استرس شغلی را ارزیابی نماید. 

"اندی آلیس " از کالج راسکین، آکسفورد، انگستان، اخیراً در حال کار کردن بر روی پروژه ای مربوط به استرس شغلی است. او در نموداری نشان داده است که استرس، چگونه می تواند بر روی راندمان کاری کارمندان تاثیر بگذارد. وی در ادامه توضیح می دهد که در مراحل اولیه، استرس شغلی می تواند بدن را در وضعیت اضطراری قرار داده و موجب شود تا راندمان کاری فرد، افزایش پیدا کند. شخص در این زمان همواره به خود تاکید می کند که: "من باید کارهایم را بهتر انجام دهم"؛ اما اگر این شرایط نادیده گرفته شده و مورد بررسی قرار نگیرد، بدن همچنان در حالت اضطراری باقی می ماند و در نتیجه بازده کاری به طور اتوماتیک کاهش پیدا کرده و سلامت فرد به خطر می افتد. 

علائم

علائم استرس شغلی در افراد مختلف، متفاوت بوده و به عوامل بیشماری از قبیل: موقعیت و شرایط کاری مختلف، مدت زمان قرار گرفتن در معرض استرس، و میزان استرس وارد شده به فرد، بستگی دارد. اما نمونه های بارز علائم استرس شغلی عبارتند از:

بی خوابی 
پرتی حواس 
اضطراب و تنش 
غیبت از کار 
افسردگی 
خستگی 
ناامیدی و عصبانیت در حد افراطی 
مشکلات خانوادگی 
بیماری های جسمی از قبیل: بیماری ها قلبی، میگرن، سردرد، سوء هاضمه، و دیسک کمر
دلایل استرس شغلی 

استرس شغلی ممکن است به دلیل مشکلات پیچیده و فراوانی به وجود آیند؛ اما اگر بخواهیم برخی از نمونه های مشهود آنرا ذکر کنیم، می توانیم به موارد ذیل اشاره داشته باشیم: 

نا امنی شغلی

اداره جات سازمان یافته در حال دگرگونی هستند و دلیل آن نیز چیزی جز تغییر و تحول در ساختارهای اقتصادی و گریز از فشارهای مالی نیست. این روزها فاکتورهایی نظیر: سازماندهی مجدد تشکیلات، اعمال کنترل، ادغام شرکت ها، نقل و انتقال و .... به عنوان موارد اصلی ایجاد استرس برای کارکنان در آمده اند. از سوی دیگر کارخانجات و شرکت های متفاوت نیز سعی می کنند تا حتی الامکان در این چالش باقی مانده و پیروز از میدان خارج شوند. چنین اصلاحات اساسی و بنیادینی بر روی همه مشاغل ( چه یک پزشک و چه یک کارگر ساده ) تاثیر می گذارد.

تقاضای بالا در اجرا

انتظارات غیر واقعی، به ویژه در زمان سازماندهی مجدد شرکت ها، گاهی فشار بیدلیل و مضری را بر روی کارکنان اعمال می دارد به عنوان یکی از منابع مهم و بزرگ تنش و اضطراب محسوب می شود. حجم بالای کار، ساعات طولانی کاری، و گرایش شدید به اتمام پروژه ها در مدت زمان معین، می تواند کارمندان را از نظر جسمی و روحی تحت فشار بی حد و حصری قرار دهد. سفرهای مکرر تجاری و دور بودن بیش از اندازه از خانه و خانواده نیز می تواند به عنوان یکی دیگر از عوامل ایجاد استرس به شمار آید. 

تکنولوژی

گسترش تکنولوژی در سیمای بهره گیری از فن آوری هایی نظیر: کامپیوتر، پیجر، تلفن همراه، دستگاه فکس، و اینترنت، باعث افزایش سرعت و دقت شده است. از اینرو کارفرمایان انتظار دارند تا کارمندان با استفاده از امکانات فوق الذکر، خلاقیت، سودمندی، و لیاقت خود را بیش از پیش افزایش دهند. پی رو این انتظار، فشار بر روی کارکنان، به منظور انجام به موقع و بی نقص کارها را به طور طبیعی زیاد می شود. کارگرانی که با ماشین های سنگین کار می کنند، به منظور برخورداری از هوشیاری دائمی، می بایست استرس بی حد و اندازه ای را تحمل کنند. از سوی دیگر مسئله همسو شدن با پیشرفت های تکنولوژیکی مطرح می شود و کارکنان مجبور هستند کابرد نرم افزارهای متعدد را در مدت زمان بسیار کوتاهی فراگیرند، که این مطلب خود یکی از عوامل موثر برای ایجاد استرس در افراد به شمار می رود. 

فرهنگ محیط کار

پیدایش سازگاری با محیط کار، می تواند از ابعاد مختلف، امری استرس زا محسوب شود و فرقی نمی کند که به تازگی وارد فضای جدید کاری شده باشید و یا اینکه برای سالیان دراز در آن بخش مشغول به خدمت باشید. فرد برای اینکه بتواند خود را با گزینه های مختلف فرهنگ محیط کار از قبیل: الگوهای ارتباطی میان افراد مختلف، رعایت سلسله مراتب، رعایت فرم و پوشش مخصوص (در صورت نیاز) و مهم تر از همه الگوهای رفتاری و کاری کارفرما و همقطارهایش وفق دهد، ملزم به رعایت یکسری خط مشی های از پیش تعیین شده می باشد. در نتیجه فرد خواه نا خواه به سمت مشکلات عدیده ای با همکاران و یا حتی با مقامات بالاتر سوق داده می شود.  در بسیاری از موارد سیاست های شغلی و یا  شایعات بی پایه و اساس در محیط کار، از مهمترین منابع تولید استرس می باشند. 

مشکلات شخصی یا خانوادگی

کارمندانی که دچار مشکلات خانوادگی و یا شخصی دیگر هستند، معمولاً تنش های شخصی خود را با مسائل کاری مخلوط کرده و آنها را با خود به محیط کارشان می آورند. زمانی که فرد در حالت افسردگی و خستگی مفرط باشد، توجه او متمرکز نشده و انگیزه هایش تا حد بسیار زیادی کاهش پیدا می کنند و همین امر سبب می شود تا از عهده مسئولیت های شغلی خود به خوبی بر نیاید. 

خانم ها و استرس شغلی

خانم ها علاوه بر استرس های شغلی رایج ، ممکن است در محیط کار مورد آزار و اذیت فیزیکی نیز قرار بگیرند. از مدت ها قبل، آزار و اذیت و سوء استفاده های جنسی از خانم ها در محیط های کاری، به عنوان یکی از موارد تنش زای مهم برای این قشر به شمار می رفته است. خانم ها ممکن است استرس بسیار زیادی را به دلیل مثلاً "آزار محیط های خشن کاری" تجربه کنند که از نظر قانونی در قالب "رفتار های زننده و مرعوب در محیط کار" تشریح می شود، و می تواند در پرتو رفتارهای ناخوشایند زبانی یا فیزیکی نمود پیدا کند؛ همانطور که پیش تر نیز اشاره شد، این امر به عنوان یکی از منابع استرس زای دائمی برای خانم ها به شمار می آید. همچنین تبعیضات بی رویه در محیط های کاری،  فشارهای خانوادگی، و نیازهای اجتماعی نیر به این منبع استرس، افزوده می شوند.

راه بقا 

همچنانکه تغییر و تحول در روند زندگی جاودانه شده است، استرس نیز یکی از اجزاء لاینفک زندگی امروزی به حساب می آید. از آنجایی که هیچ کدام از ما به هیچ وجه قصد ندارد زیر آن له شده و از بین برود، بنابراین باید از همین ابتدا آخر خط را برای خود مشخص کنیم و جوانب مختلف امر را بپذیریم. این مطلوب، قابل دسترسی نخواهد بود، مگر در صورت پذیرش وجود استرس.

در این قسمت نکات برای کنترل و باقی ماندن در برابر استرس در دراز مدت را برایتان تشریح می کنیم.

حتی اگر در موقیعت فعلی خود احساس امنیت می کنید، باید به خاطر داشته باشید که تغییراتی که در طی زمان به وقوع می پیوندند، موقعیت و جایگاه شما را مستحکم تر و ایمن تر می کنند. در باب فضای تجاری امروزه، شما باید دائماً آماده پذیرایی از تغییرات باشید و از استرس دوری کنید تا بتوانید در دنیای رقابت های تنگاتنگ جان سالم به در ببرید. 
برای وجود خود وقت بگذارید و اگر زمان ندارید، سعی کنید آنرا به وجود آورید، تا نیروی تازه بدست آورده و انگیزه های تازه پیدا کنید. وقت مطلوبی را با خانوده تان صرف کنید. این امر می تواند به منزله یک نوع حمایت محکم عاطفی و اخلاقی برای شما به شمار رود. 
زمانی که احساس می کنید تحت استرس شدیدی قرار دارید، سعی کنید به هیچ وجه به مشروبات الکلی، سیگار و سایر موارد مخرب، روی نیاورید. 
تلاش کنید تا روش های مثبتی برای مقابله با استرس های روزمره زندگی به کار بندید. ذهن خود را از قید و بند منفی بافی رها کنید و از افکاری مانند ترس و وحشت، خشونت، و کینه ورزی که خود به خود موجب خلق استرس بیشتری می شوند، به شدت دوری ورزید. سعی کنید تا جایی که امکان دارد به آرامش هالیستیک (کل نگرانه) رجوع کرده و سایر روش های رشد شخصی مثل مدیتیشن، تنفس عمیق و ورزش کردن را نیز از نظر دور نگه ندارید، تا بدین سان قادر شوید شیوه زندگی خود را دو مرتبه از نو تعمیر کنید. 
در صورت بروز استرس مزمن، با پزشک متخصص مشورت کنید. 
با جشن گرفتن موفقیت های خود و همقطارانتان، میزان استرس موجود را کاهش دهید. 
قبول وجود استرس خود به معنای ایجاد یک تغییر بزرگ در شیوه سنتی زندگی است. سعی کنید معیارهای ارتباطی خود را گسترش دهید، کارایی و شایستگی خود را افزایش داده، و از تجربیانت دیگران نیز بهره بگیرید. 
بیش از اندازه، از خود مغرور نشوید. برای رویارویی با هر تغییری خود را از نظر فیزیکی، روحی، و اقتصادی آماده کنید. 
اما زمانیکه در محیط کار تحت فشار قرار گرفتید، برخی تمرین های ساده می توانند راهگشای مشکلات شما باشند: 

به راحتی و به طور عمودی (بطوریکه کمر کاملا صاف باشد) بر روی صندلی خود تکیه دهید، و بر روی نفس کشیدن خود متمرکز شوید.  این کار کمک بزرگی به آرام کردن اعصاب و ماهیچه های داخلی بدن می کند. 
ریلکس بنشینید و شمارش معکوس را آغاز کنید (20- 19-18-17-16-15....) 
سعی کنید از تصویر سازی های ذهنی خوشایند بهره بگیرید. 
از پا در آمدن

تحت تاثیر استرس شدید، فرد توانایی خود در تصمیم گیری های قطعی را از دست میدهد و نمی تواند اولویت های خود را در زندگی ارزش یابی کند و در نتیجه گرایش شدیدی به سمت پرتی های حواس پیدا می کند. این امر یکی از موارد کلاسیک به زانو در آمدن محسوب می شود. زمانی که فرد به زانو در می آید، اغلب نوعی حس بیملاحظگی و بی اعتنایی و رفتارهای خطرناک در او بروز می کند. این حس در تمام انسان ها، از افراد معروف و مشهور گرفته تا افراد عادی، به روشنی قابل مشاهده است. 

سندروم مسئولیت پذیری مزمن یکی از عارضه های جانبی مشکل به زانو در آمدن است. مردم در این حالت از نظر ذهنی و فیزیکی از زندگی و فشار کاری خود به تنگ می آیند و دیگر برای یک لحظه هم حاضر نیستند که آنرا تحمل کنند. علائم این معذل معمولا با گفته هایی از این دست همراه است:  "خیلی کار روی سرم ریخته و هیچ کس دیگر جز خودم نمی تواند آنها را به درستی انجام دهد." به طور بارز این امر در کارهای طاقت فرسا به وجود می آید و افراد سختکوشی که از نظر عاطفی روانشناسی و یا فیزیکی خسته می شوند به ناچار چنین مشکلی را متحمل میشوند. شما در ریسک به زانو در آمدن قرار دارید، اگر: 

نتوانید در برابر تعهدات و مسئولیت های جدید جواب "نه" بدهید. 
برای مدت زمان تقریبا طولانی تحت فشار شدید کاری قرار گرفته باشید. 
استانداردهای دست نیافتنی شما برای تکمیل کارها، از استخدام نماینده و همکار به منظور انجام امور پیش پا افتاده جلوگیری کنند. 
برای مدت زمان کم و بیش طولانی، برای رسیدن به اهداف تقریبا دست نیافتنی تلاش کنید. 
از نظر عاطفی بیش از اندازه خود را محتاج به نتیجه کاری که در حال انجام آن هستید کنید. اغلب در این حالت خستگی خود را در غالب کاهش انگیزه، تقلیل میزان و کیفیت اجرایی، و عدم احساس رضایت از کار بروز می دهد. 
آیا شما در معرض خطر از پای درآمدن قرار دارید؟

اگر به هر نحوی احساس می کنید که در معرض خطر "از پای در آمدن"  قرار دارید، راهکارهای اصولی زیر به شما کمک می کنند تا بهتر بتوانید خود را با شرایط موجود وفق داده و به شرایط مطلوب نزدیک شوید: 

اهداف خود را از نو ارزیابی کرده و آنها را مجدداً اولویت بندی کنید. 
خواسته های خودتان را سازماندهی کرده و ببینید کدامیک از آنها برای رساندن شما به اهدافتان از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند. 
توانایی های خود برای آسانتر کردن هر چه بیشتر مسیر (در راه رسیدن به خواست هایتان) را معین کنید. 
اگر کسی نیازمند انرژی عاطفی زیادی باشد، کمتر به خواست هایش نزدیکتر می شود و کمتر اظهار دلسوزی از خود نشان می دهد. از دیگران نیز حمایت کنید. انسان بودن و نیازهای انسانی تان را هر چند وقت یکبار به خودتان یادآوری کنید: به خاطر داشته باشید که حتما به زمانی برای تفریح و آرامش هم نیاز دارید. 
تکنیک های مبارزه با استرس را آموزش ببینید. 
عوامل استرس زا در زندگی، در محیط کار و در خانواده را رد یابی کنید. در این راه می توانید از حمایت دوستان، اعضای خانواده و مشاور برخوردار شوید و استرس را کاهش دهید. 
مطمئن شوید که شیوه زندگی سالمی را دنبال می کنید. یک زندگی سالم به طور قطع می بایست فاکتورهای زیر را در خود جای دهد:


به اندازه کافی بخوابید و آنقدر استراحت کنید تا سطح انرژی بدن را در حد مطلوب نگه دارید. 
مطمئن باشید که از غذاهای سالم استفاده می کنید و رژیم غذایی متعادلی را دنبال می نمایید. رژیم غذایی نا سالم باعث می شود تا شما بیمار شده و احساس خوبی نداشته باشید. 
سعی کنید به نیازهای روحی خود که شاید در زیر نیازهای مادیتان مدفون شده باشند، جانی تازه ببخشید. 
فعالیت های مختلف نظیر تفریحات آرام بخش را تجربه کنید. با اتکا به این روش می توانید کاری کنید تا جسم و ذهنتان از مشکلات برای مدت زمانی هر چقدر کوتاه دور گردد. 
آیا شما از پا در آمده اید؟ 

اگر در یک زمان معین انگیزه های خود را بیش از اندازه در مورد کاری که انجام می دهید از دست داده اید، آنوقت یک وقفه موقتی به خودتان بدهید و برای مدتی دست از تلاش بر دارید. 
بطور متناوب سعی کنید در داخل سازمانی که هستید منطقه فعالیت خود را تغییر دهید. اگر دوباره مجدداً به همان جایگاه اولیه باز گردید، به این نتیجه میرسید که باز هم می خواهید از کار قبلی لذت ببرید و این بار فقط تعهداتی را انجام می دهید که به آنها علاقه دارید. شاید روزی به این نتیجه برسید که اصلاً هیچ کجای کاری را که انجام می دهید دوست ندارید؛ در زمان بروز یک چنین تصوری می بایست بدون هیچ گونه شک و تردیدی آنا از تمام امور دست بکشید. 
برای تغییر شرایط فعلی می توانید از نزدیکان و عزیزان خود طلب مشورت و حمایت کنید. 
در کلاس مدیتیشن و یوگا ثبت نام کنید (تا از فواید تمرین های روحی گروهی نیز بهرمند شوید) یا به باشگاه ورزشی  و ایروبیک و یا سایر کلوپ های ورزشی دیگر بروید تا بدان طریق، مسیر تمرکز خود را تغییر داده و از نو اولویت های خود را طبقه بندی کنید.
اگر در مراحل آخر خستگی قرار دارید و بیش از پیش از پای در آمده اید، و احساس بی انگیزگی شما بسیار زیاد شده است و هیچ علاقه ای به شغل و کار خود ندارید، از یک متخصص خوب و یا یک روانشناس کمک بگیرید.

موفقیت برای افراد مختلف میلیون ها معنی متفاوت در بر دارد. شاید معنایی که یک فرد در نظر خود از موفقیت مجسم می کند، از دیدگاه شخص دیگر چیزی جز شکست و عقبگرد به حساب نیاید. بنابراین می توان گفت که موفقیت یک چیز (یا چیزهایی) کاملا شخصی می باشد. ممکن است یک فرد استاندارهای متعددی را در زندگی خود معین کند، و احساس کند که با اتکا به آنها می تواند به موفقیت دست پیدا کند. به هر حال همه افراد نیازمند استراتژی هایی هستند که به هر ترتیب آنها را به سوی موفقیت هدایت کند. همانطور که اشاره شد، جزئیات این استراتژی ها به طور کامل برای افراد مختلف، متفاوت می باشد. 

کاشتن دانه های موفقیت

اگر به اطراف خود با دقت بیشتری نگاه کنید، به آسانی متوجه خواهید شد که یکی از درس های بزرگ زندگی را می توانیم از باغبانان و کشاورزان یاد بگیریم. از قدیم گفته اند هر زمان دانه ای را بکارید، بالاخره یک روزی نوبت به برداشت محصول هم خواهد رسید. قوانین و قراردادهای اجتماعی به وضوع این مطلب را منعکس می کنند که موفقیت امری نیست که بتوانید آنرا یک شبه بدست آورید. نباید بنشینید و دست روی دست بگذارید و رشد و شکوفایی دیگران را تماشا کنید. پیشرفت و ترقی در گرو کار و تلاش دائمی به وجود می آیند. می بایست هر روز و در هر زمان، برای رسیدن به آن تقلا کنید. کشاورزان هر روز به دانه های کاشته شده سر می زنند و از آنها مراقبت و نگهداری کرده و تا آنجا که از توانشان بر می آید سعی می کنند در این کار کوتاهی نورزند. در نهایت زمانی که موعد مقرر فرا می رسد، پاداش تلاش های خود را دریافت خواهند کرد. 

موفقیت هم چیزی جز این نیست. پشتکار و ثبات قدم معجزه می کند؛ روزی فرا میرسد که در زندگی خود یک دنیا تفاوت احساس می کنید. دست به هر چیز می زنید طلا می شود و در هر رشته ای که وارد می شوید، چیزی جز پیشرفت و موفقیت انتظارتان را نمی کشد.

مشاهده و درک تصاویر دراز مدت 

یکی از حقایق تلخی که به هر تقدیر می بایست در مورد موفقیت قبول کرد، این است که در راه رسیدن به آن، هیچ میان بری وجود ندارد. طول مسیر به تعهد و تلاش فردی که خواستار موفقیت است، بستگی دارد و کوتاهی و بلندی آنرا خودتان تعیین میکنید. یکی دیگر از فاکتورهای حیاتی در این زمینه، دانش و آگاهی است. شما با چه سرعتی می توانید اطلاعات لازم را بدست آورده و در به کارگیری آنها تسلط پیدا کنید؟ پیش از هر چیز رشته اصلی فعالیت خود را انتخاب کنید و با دیدی باز به اهداف خود نزدیک شوید. معمولاً همیشه اینطور است که هر چقدر شما بیشتر تلاش کنید بالطبع سفرتان نیز کوتاهتر خواهد بود. اگر بخواهید گاه و بی گاه از مسیر اصلی گریز بزنید، این احتمال وجود دارد که در طول مسیر دچار یاس و ناامیدی شوید. شاید بتوان گفت شانس و اقبال تا حدی می تواند در کسب موفقیت ایفای نقش کند، اما میان برها، هیچ سودی در راه موفقیت به دنبال ندارند. از سوی دیگر، همواره باید آگاه باشید که می توانید شانس خود را از طریق پافشاری و استمرار، سختکوشی، یادگیری، و به کارگیری آموخته های خود همواره افزایش دهید.

بازبینی مسیر موفقیت

همانطور که برای سفر کردن ابتدا مسیر را مشخص نموده و سپس راههای رسیدن را به آن را تعیین می کنید، در راه رسیدن به موفقیت نیز باید پروسه مشابهی را طی کنید. مسیر راه را همواره در دسترس نگه دارید و تلاش های خود را هر چند وقت یک بار مورد باز بینی قرار دهید. در نظر داشتن تلاش هایی که انجام داده اید این امکان را برای شما فراهم می آورد که متوجه شوید چه اموری را به درستی انجام داده و چه اموری با مشکل مواجه بوده است. اگر در طول این سفر فردی هر چند وقت یکبار عملکرد خود را زیر ذره بین قرار دهید، می توانید به درستی طرح و برنامه خود را تعدیل کرده و مقصد را واضح تر ببینید. هر چه بیشتر پذیرای شرایط جدید باشید و بهتر بتوانید خود را با آن وقف دهید، آنگاه با سرعت بیشتری قادر خواهید بود که به سمت اهداف و مقاصد خود حرکت کنید.

مبارزه با استرس

یکی از حقایق کاملاً بارز که به طور گسترده در زندگی هر انسانی که نفس می کشد، سایه می افکند، این است که چه بخواهد یا خیر، به هر حال باید با تنش ها و استرس های بیشماری دست و پنجه نرم کند. استرس جزء لاینفک زندگی هر انسانی است و در عین حال یکی از مباحث ضروری در مسیر پیشرفت و ترقی به شمار می آید. اگر واقعاً می خواهید تبدیل به یک فرد موفق شوید، ما به شما توصیه می کنیم که حتما با تکنیک های مبارزه با استرس و جلوگیری از رشد آن آشنا شوید.

دو مقوله پیرامون بحث استرس وجود دارد: ابتدا باید یاد بگیرید که میزان استرس های روزانه خود را تعدیل کنید؛ و دوم اینکه به خود بیاموزید که چگونه می توانید انرژی های استرس زا را به مسیر دیگری منتقل کنید و از آن به نفع خود بهره بجویید. بله؛ درست است. حتی استرس هم می تواند به شما سود برساند و از جایگاه یک دشمن مرموز به یک دوست صمیمی، تغییر موضع بدهد. سعی کنید تا آنجایی که در حد توانتان است، انرژی های استرس زا را تبدیل به فاکتورهایی برای ایجاد انگیزه کرده و از آنها به عنوان مشوق خود استفاده کنید؛ بنابراین از این پس هر زمان که احساس استرس به شما دست داد، کانال آنرا عوض کنید، تا دست آخر شما را حتی شده یک گام به سوی موفقیت نزدیک تر کنند، و کاری مثبت و مفید به سمت اهداف و آرزوهایتان انجام داده باشید. از همه این ها مهم تر، باید به خاطر داشته باشید که هیچ گاه صرفاً به دلیل بروز استرس،  تزلزل به خود راه ندهید و از اهدافتان روی برنگردانید. 

مثبت باشید و منفی گرایی را از زندگی خود حذف کنید

شاید به زبان آوردن مطلب فوق خیلی راحت تر از عمل کردن به آن باشد، اما راهکارهایی وجود دارند که با اتکا به آنها قادر به انجام چنین اموری خواهید شد. بهتر است در آغاز، از حذف کردن تاثیرات منفی، بر روی زندگی خود شروع کنید. این کار صد در صد عملی است و من خودم به شخصه آنقدر این امر را تمرین کرده ام که دیگر ذهنم به صورت اتوماتیک وار آنرا پی گیری می کند. اگر بخواهم تجربه شخصی ام را با شما در میان بگذارم، باید بگویم که پس از چندی توانستم زندگی ام را به طور کلی عوض کنم و به شادی و شادکامی دست یابم.

زمانی که افکار منفی از زندگی رخت بربندند، راههای مثبت اندیشی پیش رویتان قرار خواهند گرفت. اطراف خود را با اشیائی پر کنید که به شما فایده می رسانند و در تقویت روحیه شما موثر هستند. همچنین وقت خود را نیز در کنار افراد مثبت گرا، موفق، و روشن فکر بگذرانید. به هیچ وجه نباید با کسی که همواره بدبخت و منفی نگر است، ارتباط برقرار کنید. 

همیشه افراد مثبت اندیش را در کنار خود جمع کنید و سعی کنید تا آنجاییکه می توانید از تاثیرات نیک آنها بهره ببرید؛ اجازه دهید این افراد بر روی اخلاق و روحیاتتان تاثیر گذاشته و شما را جذب خود نمایند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 9:26  توسط لیلا مرادنژاد  | 

قدم به قدم تا رشد و پیشرفت فردی

رشد و تکامل فردی کاری بسیار دشوار است. اگر تا به حال برای رشد و پیشرفت خودتان وقت و انرژی گذاشته باشید، حتماً می دانید که راه رسیدن به خوشبختی و موفقیت چندان آسان نیست. طی سالها، من کتابهای مختلفی را مطالعه کردم و تکنیک ها و روش های متفاوتی را با نتایج متفاوت امتحان کردم. تنها ویژگی مشترکی که بعد از هر موفقیت دیدم، قدم به قدم پیش رفتن بود.


من فکر می کنم که هر کدام از ما این میل درونی را در خود داریم که بهتر از آن چیزی شویم که هستیم. شاید دوست داشته باشید که در محل کار کارآمدتر، در خانه برای همسرتان مهربان تر، از نظر جسمی سلامت تر، و... شوید. بعضی از شما ممکن است حتی کتاب هایی درمورد رشد و پیشرفت فردی مطالعه کرده باشید به امید اینکه رمز و رازهای موفقیت را بیاموزید. 


احتمالاً جرات امتحان کردن نداشته اید. مدام با خود فکر می کرده اید که اگر شکست بخورید چه؟ یا شاید هم چند بار امتحان کردید اما آن روش ها و تکنیک ها برایتان کارساز نبود و نتایج ناامید کننده ای به دست آورده اید. اما، هدفتان هر چه که باشد، و تجربه ی قبلی داشته باشید یا نداشته باشید، خوب است بدانید که روش های زیر همیشه کارآمد بوده اند. 


1.  چیزهایی که ارزش به دست آوردن داشته باشند، زمان می برند.

در این عصر، با وجود اینترنت که به راحتی قابل دسترسی است، ما توقع موفقیت آنی داریم. اگر سؤالی داشته باشیم، خیلی سریع آن را در GOOGLE یا WIKIPEDIA جستجو می کنیم. اگر بخواهیم کتابی بخریم، سایت آمازون خیلی سریع کامل ترین اطلاعات را در اختیارمان می گذارد. 


اما باز هم با همه ی این حرف ها، من عقیده دارم، هر چیزی که ارزش به دست آوردن داشته باشد، زمان می برد. 


رشد و پیشرفت فردی به این سادگی ها هم نیست. از اینها گذشته، شما باید خیلی از عادات ذاتی خود را کنار بگذارید. ترک کردن عادت های بد و جایگزین کردن خصوصیات مثبت، کار راحتی نیست.  برای ایجاد خصوصیات و ویژگی های عالی در خود، نیازمند زمان، صبر، و تلاش بسیار هستید تا موفق شوید. 

2.  وقتی شاگرد آماده باشد، معلم سر می رسد.

این یک ضرب المثل چینی است، که به خصوص در زمینه رشد و تکامل فردی کاملاً صدق می کند. ممکن است کتابهای زیادی را خوانده باشید و تکنیک های مختلفی را امتحان کرده باشید، اما اگر آمادگی انجام آن کارها را نداشتید، مطمئناً برایتان کارساز نبوده اند. 


مثلاً اگر فردی منضبط نباشید، و بخواهید که صبح ها زود از خواب بیدار شوید، کار ساده ای نیست. نکاتی که در این مقاله به آنها اشاره شده است، ممکن است کمک کننده باشد، اما اگر پیوسته از رهنمودها پیروی نکنید، مطمئناً موفق نخواهید شد. 


من خودم به شخصه تکنیک هایی را بازیافته ام که با اینکه در گذشته کارایی نداشته اند، امروز می توانند کارساز باشند. اعتقاد من این است که این تکنیک ها به این دلیل در گذشته برای من کار نکرده است، که من آمادگی آنها را نداشته ام. نا امید نشوید. با گذشت زمان روش هایی که قبلاً پیشرفتی برایتان حاصل نکرده، باعث موفقیتتان میشود. 


3. بهسازی بعد از هر موفقیت

رشد فردی یک سفر است. هر کدام از ما سفرهای مختلفی را در این راستا باید پشت سر بگذاریم. چون اهداف ما متفاوت است، پیش زمینه های متفاوتی داریم، و محیط و شرایط اطرافمان با هم متفاوت است. 


نکته ی مهم در رشد و پیشرفت فردی، ساختن بعد از هر موفقیت است. هر موفقیت و پیروزی باید پایه ای برای مبارزه ی بعدی باشد. بنابر مثالی که در نکته ی بالا ذکر کردیم، اگر هدفتان این است که صبح ها زود از خواب بیدار شوید، داشتن نظم و انضباط، پیش نیاز آن است. قبل از هر اقدام دیگری، باید برای منضبط شدن هدف هایی برای خود تعیین کنید، مثل نوشتن یادداشت های روزانه برای کارهایی که می خواهید در روز انجام دهید. 


4. فرآیند پیوسته ی یادگیری

احتمالاً چیزهایی در مورد استادان رشد و تکامل فردی چیزهایی شنیده اید. این آدمها، احتمالاً زندگی های خود را روی نظم و قانون استوار کرده اند. ممکن است فکر کنید از روش ها و تکنیک های باروری و مثبت اندیشی نیز استفاده می کنند. 


اما آنها سالهای زیادی را صرف درون اندیشی و خود اندیشی و یادگیری های ادراکی کرده اند تا توانسته اند به اهداف خود برسند. باوجود این، پیوسته و مداوم در حال یادگیری هستند، و روش ها و تکنیک های خود را کامل می کنند و قابلیت ذهنی خود را بالا می برند. 


نباید توقع داشته باشید که از صفر برسید به جایی که آنها اکنون هستند. هر مبارزه و مشکل را باید یک درس بدانید، و با استفاده از این درس ها، قدم به قدم پیش بروید تا به جایی برسید که می خواهید. 


5.  از شکست ها دلسرد نشوید.

وقتی همه چیز خوب پیش می رود، شما خوشحالید. اما، مشکل وقتی است که اوضاع بر وفق مرادتان نیست، آن موقع است که احساس ناراحتی می کنید. موقعیت هایی هست که ممکن است نتوانید به یکی از اهدافتان برسید. شاید از تعهدات کاری زیاد خود خسته شده اید. یا شاید هم حواستان به جا و کار دیگری مثل برگزاری یک مراسم عروسی است. اما احساس ناراحتی می کنید و نمی توانید دیگر در خود انگیزه ایجاد کنید. 


دلیل آن هر چه که باشد، نباید عقب بکشید و دلسرد شوید. مهمترین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که به خودتان بگویید که دفعه ی بعد باید سخت تر تلاش کنید. مثلاً باز هم مثل همان مثال قبلی، اگر یک روز نتوانستید صبح زود بیدار شوید، روز بعد تلاشتان را بیشتر کنید. شکست یا عقب کشیدن مسئله ای کاملاً طبیعی است، اما اگر به صورت مداوم درآیند نه. هر کاری می توانید انجام دهید تا دچار افکار منفی و شکست های پشت سر هم نشوید. 


6.  همه ی روش ها برای همه آدم ها کار نمی کند.

من همیشه باور داشتم که هر کدام از ما ذاتاً متفاوتیم. بعضی از تکنیک ها ممکن است به خاطر دلایل مختلف برای شما کارآمد نباشد. در موارد قبلی به چند مورد از این دلایل اشاره کردم، ممکن است به خاطر فقدان آمادگی شما یا نداشتن پیش نیاز آن روش باشد. 


اما دلایل دیگری هم وجود دارد، مثل امتحان کردن روش ها و تکنیک هایی که برخلاف ذات شماست یا با اهدافتان همخوان نیست. مثلاً اگر در زمینه سلامتی محدودیت هایی دارید، مطمئناً استرس چیز خوبی برای شما نخواهد بود. یعنی باید در محیطی کاملاً عاری از استرس زندگی کنید و شلوغی و مشغولیت های کاری برای شما مناسب نیست. 

نکته ی مهم در رشد و تکامل فردی این است که راه درست و راه غلط وجود ندارد. اگر کسی غیر از این به شما گفت، مطمئن باشید که به شما دروغ می گویند. این یک حقیقت است. شاید می خواهند کتابهایشان بیشتر فروش کند؟ یا شاید هم راه هایی را پیدا کرده اند که فقط برای خودشان کار کرده است. اما مسئله اینجاست که روش و تکنیکی که برای آنها کار کرده، ممکن است برای شما کارساز نباشد. از اینها گذشته، برای رسیدن به یک هدف، راه های مختلفی وجود دارد. 

7.  موفقیت هایتان را جشن بگیرید.

مغز شما ابزاری پیچیده اما بسیار قدرتمند است. انگیزه، که میل شما برای انجام یک کار است، ممکن است زودگذر و فانی باشد. برای حفظ آن باید از هر ابزاری که میتوانید کمک بگیرید. وقتی انگیزه تان را از دست بدهید، دلیل خود را برای تلاش و مقابله با شکست از دست داده اید. یادتان باشد که چیزهایی که ارزش به دست آوردن داشته باشند، نیازمند زمان، صبر و تلاش بسیارند. 

در صورت توان موفقیت هایتان را جشن بگیرید. این یکی از بهترین راه ها برای حفظ انگیزه است. شمابرای یک دلیل خاص تلاش می کنید. این طبیعت انسان است که برای به دست آوردن چیزهای سخت دست به تلاش بزند. پس از هر لحظه تان در روز استفاده کنید تا از نتایج تلاش ها و کوشش هایتان لذت ببرید و آن را انگیزه ای کنید برای رسیدن به هدف های دیگر.

بهترین ایده ها هم اگر کسی به آنها توجه نکند، ارزشی نخواهند داشت. در این مقاله می خواهیم به شما آموزش دهیم که چطور نظر رئیستان را به پیشنهادات و ایده های خود جلب کنید. 


کارمندان باهوش و کاردان بیشتر از آنکه از کارهای رئیسشان اطلاع داشته باشند، از کارهای خودشان اطلاع دارند. من فرض را بر این می گیرم که شما هم، مثل اکثر خوانندگان مقاله های من، کارمندی کاردان و باهوش هستید. اکثر کارمندان کاردان، به ویژه آنها که پیش زمینه های فنی نیز داشته باشند، سالها وقت خود را صرف یادگیری و تجربه کرده اند که باعث می شود بتوانند ایده ها و نظرات جالبی در حیطه کاری خود ارائه دهند. 


اما متاسفانه اکثر آنها نمی دانند که چطور نظر رئیسشان را به نظراتشان جلب کنند و ایده هایشان را به مرحله عمل برسانند. حتی ایده های بزرگ هم اگر به مرحله ی عمل نرسند، هیچ سودی برای شرکت نخواهند داشت. 


راهنمایی هایی که در زیر به آنها اشاره می کنم، برای کمک به شما برای جلب نظر رئیس آورده شده است. البته موفقیت شما را تضمین نمی کند، اما می تواند تا حدودی کمکتان کند. 


مسئولیت پذیر باشید. مثل یک فروشنده فکر کنید، نه یک متخصص. 

تحت تاثیر قرار دادن رئیس هم از جهات زیادی شبیه به فروش محصولات یا ارائه خدمات به مشتریان خارج از شرکت است. آنها مجبور نیستند بخرند، این شمائید که مجبورید بفروشید! 


هر فروشنده خوبی برای رسیدن به نتیجه، مسئولیت قبول می کند. هیچکس از فروشنده ای که مشتری را به خاطر خرید نکردن سرزنش می کند خوشش نمی آید. پس وقتی پیشنهادتان را ارائه می دهید، با رئیس خود طوری برخورد کنید که فروشنده های کاردان با مشتریان خود رفتار می کنند. 


با اینکه اهمیت قبول مسئولیت در فروش های خارجی کاملاً مشخص است، اما تعداد بسیار زیادی از کارمندان شرکت ها ساعات زیادی را صرف سرزنش کردن رئیسشان برای قبول نکردن ایده هایشان می کنند، به جای اینکه خودشان را برای ناتوانی در فروش آن ایده ها سرزنش کنند. اگر وقت خود را به جای متهم کردن رئیس، برای ارتقاء توانای خود در عرضه ایده ها و پیشنهاداتمان صرف کنیم، مطمئناً موفق خواهیم شد. 


به هدف اصلی فکر کنید – نه فقط آنچه به سود شماست! 

یک فروشنده کاردان هیچ وقت به مشتری خود نمی گوید، "شما باید این محصول را بخرید، چون اگر نخرید من به هدفم نمی رسم!" 


فروشنده های کاردان به نیازهای مشتریانشان توجه می کنند، نه اینکه توقع داشته باشند مشتریان به فکر نیاهای آنها باشند. شما هم به عنوان کارمند شرکت باید به فکر اهداف شرکت باشید، نه نیازهی گروه و بخش خودتان. 


وقتی پیشنهاداتتان را مطرح می کنید، فقط به تاثیر کلی آن تصمیم بر روی شرکت فکر کنید. در اکثر موارد، نیازهای بخش و نیازهای شرکت مستقیماً باهم در ارتباط هستند. اما در بعضی موارد، این ارتباط چندان مشخص نیست. به هیچ وجه تصور نکنید که مدیر شرکت بین سود و منفعت بخش شما و تاثیر مثبت بر روی شرکت به طور کلی، ارتباط برقرار خواهد کرد. 


خود را برای پیروزی در جنگ های بزرگ آماده کنید. انرژی و روحیه خود را با صرف مسائل پیش پا افتاده نکنید. 

وقت مدیر یا رئیس شرکت خیلی محدود است. پس قبل از اینکه با او وارد صحبت شوید، خودتان ایده هایتان را به طور کامل تجزیه و تحلیل کنید. وقتتان را بر سر مسائلی که تاثیر چندانی بر نتیجه کار ندارد تلف نکنید. روی کارهایی زمان بگذارید که تاثیر عمیق داشته باشند. تا می توانید از کنار مسائل پیش پا افتاده بگذرید. 


مخصوصاً توجه زیادی به بحث و جدل بر سر مسائلی مثل برد و باخت تیم های ورزشی، رستوران و ماشین نکنید. مردم معمولاً بیشتر از اینکه بر سر مسائل مهم کاری از دست ما ناراحت شوند، بر سر همین مسائل پیش پا افتاده از ما می رنجند. یادتان باشد که شما حقوق می گیرید که برای پیروز شدن بر سر مسائل مهم کاری تلاش کنید، نه بر سر قدرت یک تیم فوتبال. 

تحلیلی واقعگرایانه از هزینه های اجرایی ایده هایتان داشته باشید. 

هر شرکت، منابع، زمان و انرژی محدودی دارد. پذیرش ایده ی شما می تواند به معنای رد شدن یک ایده دیگری باشد که خالق آن فکر میکرد عالی است. خود را برای یک بحث واقعبینانه درمورد هزینه های ایده تان آماده کنید. یادتان باشد که ممکن است ایده یک نفر دیگر قربانی به اجرا درآوردن ایده شما شود. 


وقتی خود را برای چنین بحث تحلیلی آماده کردید، برای پذیرش اعتراضات وارده به ایده تان هم آماده شده اید. باید ببینید که آیا هزینه های به اجرا درآوردن ایده تان ارزش منفعت های آن را دارد یا نه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 10:45  توسط لیلا مرادنژاد  | 

در زندگی موفق شوید

موفقیت در زندگی 

کسانی که در زندگی خود موفق هستند، با این دو فاکتور آشنایی کامل دارند. آیا شما هم این دو فاکتور را در زندگی خود می بینید؟ 

آیا شما هم با ما هم عقیده اید که اکثر ما این روزها، فرصت های یکسان و پتانسیل یکسان داریم؟ اگر با ما موافق باشید، احتمالاً این سؤال به ذهنتان می آید: اگر همه ی ما موقعیت ها و پتانسیل یکسانی داریم، چرا بعضی از ما از بقیه موفق تر هستند؟ 

می توان گفت که آن بعضی ها، فکر اقتصادی بهتری نسبت به بقیه دارند اما با این وجود خیلی ها را هم می بینیم که از صفر (یا حتی زیر صفر) شروع کردند و امروز ثروت زیادی به هم زده اند. بعضی از آدم ها توانایی های تحصیلی و آموزشی بیشتری نسبت به بقیه دارند اما با این وجود خیلی ها هم بعد از سالها رفوزگی و نیاموختن حتی یک کلمه، توانستند به مدارج عالی علمی دست یابند. می توانیم بگوییم که برخی ذوق و استعداد بیشتری نسبت به بقیه دارند، اما با این وجود خیلی ها با تصمیم گیری عالی اما با استعداد کمتر توانسته اند موفقیت های چشمگیری به دست آورند. 

برای قوانین کلی همیشه استثناء وجود دارد....اما اگر مسئله این باشد، یک سؤال دارم، اگر برای قوانین کلی استثنا وجوددارد، پس آن قانون باید اول یک قانون باشد. 

من یک نویسنده هستم،  رمان می نویسم و درمورد رشد و توسعه شخصی هم گهگاه مطلب مینویسم. خیی تحقیق میکنم چون دوست دارم نوشته هایم عمیق باشد. چیزی که می خواهم با شما در میان بگذارم، بخشی از آن تحقیقات است، تحقیقاتی که قدم های ضروری برای رسیدن به موفقیت را به ما نشان می دهد. 

آنچه دریافته ام این است که افراد موفق، با یکسری ویژگی ها و خصوصیات بسیار عالی کارشان را شروع می کنند. باور من این است که داشتن این ویژگی ها، آنقدر برای موفقیت حیاتی است که اگر فاقد آن باشید، هیچگاه موفق نخواهید شد. 

خیلی از افراد که موفقیت چندانی در زندگی به دست نمی آورند، این دو مسئله را فراموش می کنند. بگذارید روشنتان کنم... 

کسانی که موفق می شوند—آنها که با هدف زندگی می کنند—قبل از شروع تلاششان برای رسیدن به موفقیت، می دانند که چه می خواهند. هدفشان برای آنها کاملاً مشخص است. می دانند که چه می خواهند و فقط از فرصت هایی استفاده میکنند که آنها را به هدفشان نزدیکتر کند. و اما ویژگی بعد... 

کسانی که موفق می شوند همینطور که در راه زندگیشان که به سمت هدفشان طی می شود، می دانند که می خواهند به چه کسی تبدیل شوند. آنها از گذشته شان برای شکل دادن به آینده استفاده میکنند، آن چیزهایی که لازم دارند را حفظ کرده و چیزهایی را که به دردشان نمی خورد دور می ریزند. 

در این رابطه فکر کنید و ببینید آیا شما هم با من هم عقیده هستید یا نه: اگر می دانید که چه می خواهید و برایتان مشخص شده که که هستید و چطور از تجربیات سابقتان می توانید در جهت رسیدن به هدفتان استفاده کنید، آیا فکر می کنید کسی بتواند مانع تلاش شما برای کسب موفقیت شود؟ 

من شک دارم که بتواند ؟

1.  توجه خودتان را بیشتر کنید. اطلاعات خود را
(درمورد پول، نیازها، هزینه ها، آنچه پیش می آید،
آنچـه کارآمـدتر است، اشکـالات کـــار و ...) بیـــشتر
کنـید. بدانید که کجا ایستاده اید و جایگاهتان کــجـا
است.

2.  بیـشتر از آنـچه که باید، عـرضه کنــید. فقط
فروخـــتن را تمرین نکنید، کمی هم خدمت کردن را
تمــرین کنید (از انتظارات مشتریان خود فراتر روید).
تـاثیر بیشتری روی مشتریانتان بگذارید. بهترین راه
برای اینکار ارتقاء عملکردتان در جهت آنهاست. 

3.  سودتان را برحسب فروشتان/صورت حساب، بالا ببرید. ارزش مشتریان خود را بالاتر از ارزش شرکت بدانید. مشتریان دارایی اصلی شما هستند، باید بطور مداوم روی آنها سرمایه گذاری کنید. 

4.  تواناییتان را در عرضه اعتبار توسعه بخشید. امکانات خود را بیشتر کنید (کارت اعتباری، متخصصین، سرمایه گذاران، همکاران، شرکاء، ارتباطات و راه های ارتباطی). تکنولوژیتان را توسعه بخشید. هرچه ابزارهای بهتری در اختیارتان باشد، نتیجه ی بهتری عایدتان خواهد شد. به دنبال منابعی باشید که توانایی شما را در عرضه اعتبار تسریع کند. 

5.  انعطاف پذیری و آزادی خود را بیشتر کنید. (موجودی پایین کالاها، دسترسی بالا به عرضه، موجودی بالا برای فروش های آتی). آزاد باشید و خود را مقید نکنید. پس انداز و سرمایه گذاری هایتان را توسعه دهید. 

6.  بازارهای موجود را توسعه دهید. دادوستد خود را با مشتریان کنونی بیشتر کرده و بیشتر در بازازهای موجود رخنه کنید. 

7.  حضور بازارتان را پررنگ تر کنید. شهرت و آوازه کارتان را به عنوان یک حرفه ای تثبیت کنید. 

8.  کانال هایتان را توسعه دهید. منبع خوبی برای مشتریان جدید باشید. خریداران شایسته را تشخیص دهید. 

9.  دایره ی درونیتان را توسعه دهید. (نزدیک ترین ارتباطات شما). به نزدیک ترین افراد به حرفه تان توجه خاص مبذول کنید. به آنها کمک کنید تا رشد کنند. آنها را تایید کرده و از درصورت نیاز از آنها قدردانی کنید. خواهید دید که منابع بهتری برای شما خواهند شد. 

10.  نیروی کارتان را افزایش دهید. به دنبال افراد بامهارت و کاردان باشید که بتوانند توانایی های حرفه تان را توسعه بخشند و بیهوده به پرداخت های سرماهتان اضافه نکنند. 

11.  بازارهای جدید ایجاد کنید. از کانال های معمولتان فراتر روید. از خود بپرسید "چه کس دیگری از کاری که ما می کنیم می تواند بهره ببرد؟" تفکرتان را بسط دهید. 

12.  بگذارید بقیه برای شما بفروشند. مراجع خود را بیشتر کنید. نمونه هایی از چگونگی بهره بردن دیگران از خدمات خود را در اختیار گیرید. 

13.   به اجتماعتان خدمت کنید. یک شهروند مسئول باشید. محیط زندگی و کارتان را ارتقاء بخشید چون شما و کارتان باید آنجا باشید. 

14.  صنعتتان را توسعه دهید. صنعتی که در آن کار میکنید را رشد دهید. به انجمن های صنعتتان بپیوندید. مقاله بنویسید، به دیگران آموزش دهید، و از حرفه تان حمایت کنید. 

15.  دلسوزی، شفقت و حساسیتتان را بیشتر کنید. به عنوان کسی شناخته شوید که تصور می شود برای اصلاح و ایجاد تغییر همه کاری میکند. اگر شما به کسی توجه نداشته باشید، آنها چرا باید به شما توجه کرده یا حرفهایتان را گوش کنند؟

 

هیچ چیز بدتر از به کار گرفتن همه ی تلاشتان برای پیشرفت در کار نیست که در آخر بفهمید موقعیتی که می خواستید به آن دست یابید، به شما نمی رسد و درعوض عاید پسر رئیس می شود که واجد شرایط لازم برای احراز آن منصب هم نیست. 

چیزی که مشکل را بدتر می کند این است که این پسر رئیس، نه تنها منصبی که میخواستید را به دست آورده بلکه رئیس جدید شما هم شده است. و شما هم نه تنها نتوانسته اید ترفیع پیدا کنید و به مقام بالاتری بروید، بلکه باید از این موجود دستور هم بگیرید. برای رها شدن از موقعیت چه می توانید بکنید؟ 

به او فرصت بدهید 

همیشه هم این پارتی بازی ها بی دلیل صورت نمی گیرد، گاهی اوقات پسر رئیس شرایط و شایستگی لازم برای آن موقعیت که نصیبش شده را دارد و می تواند با توانایی بیشتری شرکت را اداره کرده و پیش ببرد. 

قبل از اینکه درمورد شایستگی این فرد نتیجه گیری کنید، بهتر است چند ماه به آنها فرصت دهید که هم ببینید چه کاری از دستشان برای پیشبرد امور شرکت ساخته است و هم برخورد سایر کارکنان را با آنها بررسی کنید. ممکن است دریابید که گرچه رویهم رفته برای آن منصب شایستگی کامل را ندارند، اما باعث عقب افتادن افراد دیگر هم نمی شوند. 

همه چیز را از دیدگاه او ببینید 

گاهی اوقات فردی که به آن مقام نائل شده هم به اندازه ی شما به این مسئله حساسیت نشان می دهد. همه هم دوست ندارند که کسی دستشان را بگیرد و بالا ببردشان و گاهاً آن فرد هم به اندازه ی شما از این موقعیت احساس ناراحتی می کند. پس قبل از اینکه به خاطر این کمک قدرنشناس به نظر برسند به آنها فرصت دهید دیدگاه خود را درمورد این ترفیع درجه نشان دهند. 

بگذارید موفق شود 

هیچ چیز بیش از این رئیس را خوشحال نمی کند که بفهمد کسی که در آن منصب قرارش داده در کارش موفق است. اگر تلاش کنید تا به هر قیمتی شده به رئیس نشان دهید که برای موفقیت این تازه وارد هرچه از دستتان برمی آید می کنید، برای شما امتیاز محسوب خواهد شد و رابطه تان را هم با این فرد تازه وارد ارتقاء می دهد. 

راهنماییش کنید 

این تازه وارد هم مثل بقیه کارکنان جدید نیاز به راهنمایی درمورد سازمان یا شرکت را دارد، به ویژه اگر شایستگی لازم برای آن منصب را هم نداشته باشند. این فرصت خوبی است که به آنها نشان دهید در کار گروهی مهارت دارید و سر آشنایی و دوستی را با او باز کنید. 

اینکار همچنین راه خوبی برای ارزیابی توانایی ها و ضعف های اوست. از این طریق میتوانید بفهمید که این فرد چطور آن پست را گرفته است، درمورد مقامش در شرکت چه تصوری دارد، و به چه چیزهایی اهمیت می دهد. 

یادتان باشد چه کسی او استخدام کرده است 

صددرصد رئیستان مسبب استخدام این فرد تازه وارد بوده است. نشان دادن نادرست بودن این انتخاب، نه تنها روی تازه وارد اثر می گذارد بلکه روی رئیس هم منعکس میشود. پس اگر قصد رودررو شدن با تازه وارد را داشته باشید، مطمئناً رئیس به حساب شما خواهد رسید نه به حساب او. 

اگر مجبورید با آن کنار بیایید 

اگر با آمدن این تازه وارد سر کار، واقعاً کاری از دستتان برنمی آید، تنها مسائلی که باید به آن بپردازید، مسائل کاملاً بحرانی و مهم است. درآوردن جزئیات مسئله ای که هنوز هم جزء مسائل حساس شرکت است هیچ فایده ای نخواهد داشت. 

دنبال مسائل بزرگ باشید مثل اهداف فروشی که نادیده گرفته شده اند یا موعدهای کاری که از دست رفته اند. هر مسئله دیگری که اهمیت چندانی در وضع و حال شرکت ندارد باید به فراموشی سپرده شود تا بتوانید روی مسائلی متمرکز شوید که کسی نتواند اعتراضی روی آن داشته باشد. 

محدودش کنید 

در موقعیتی که با یک پارتی بازی واقعی سروکار دارید، اجازه بدهید تازه وارد در محدوده خودش فعالیت کنند نه بیشتر. اطمینان یابید که در پروژه ها به اندازه کافی از کارکنان استفاده کنید تا او نتوانند در آن شرکت کند. 

اما اگر این تازه وارد رئیس شما شده است، تا می توانید مسئولیت های مختلف را قبول کنید تا نفوذ او در شرکت کمتر باشد. تاثیری که شما بر شرکت می گذارید معمولاً با میزان فعالیت شما در شرکت تعیین می شود. پس فعالیت ها را خودتان انجام دهید تا نفوذ را هم از آنها بگیرید. 

صبور باشید 

تصور نکنید که این موقعیت برای همیشه ادامه می یابد. ما همیشه فکر می کنیم که موقعیت های بد ماندگار هستند، اما در واقعیت ندرتاً اینطور است. بااینکه این انتظار ممکن است برایتان دردناک باشد، اما به اندازه از دست دادن همه ی آنچه که در شرکت سرمایه گذاری کرده بودید دردناک نیست. 

بعد از گذشت چند ماه خواهید دید که شرکت برای تطبیق یافتن با این فرد جدید، متحمل تغییراتی خواهد شد. همانطور که این تازه وارد روزنه هایی برای خود در شرکت باز می کند، این فرصت را به شما می دهد که این روزنه ها را با توانایی ها و شایستگی های خودتان پر کنید. 

هر قدم اشتباهی که آنها برمی دارند، فرصتی برای درخشش شماست. پس روی آن متمرکز شوید .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 9:23  توسط لیلا مرادنژاد  | 

7 روش برای کسب احترام

احترام.

همه آن را می خواهند، معدودی بدستش می آورند.

چـرا؟ به شما خواهیم گفت چرا. احتـرام اکتـسابی است؛
هرگز به کسی اهدا نمیشــود. امروزه با هجوم مردم بـرای
انجام دادن سراسیمه وار کارها، انـدک افـرادی دارای اراده،
بـردبـاری یا پشتکار مورد نیاز برای مورد احترام واقع شـدن
حقیقی می باشنـد. همانند نوشیدن یک قهوه اسپرسوی
خوب، ایـجـاد احـتـرام نـیازمند زمان و درنظر گرفتن جزئیات
ظریف است تا بتوان به بهترین نتیجه دست یافت.

احترام همچنین رابطه مستقیم با شـهرت و اعتـبـار شـما 
دارد. از خود جلوه ای متشخص بسازید، احترام بـه عنـوان
نتیجه ظاهر خواهد شد.

روشهایی برای سرعت بخشیدن به این فرایند وجود دارد -- حـداقـل برای کوتاه مدت - از طریق برخی راههای میان بر. برای مثال خود را در موقعیتی قرار دهید کـه بـتوانید قدرت خود را بکار ببرید ( قدرت حقیقی، نه در راس قدرت دربان باشگاه )، آنگاه مقـدار معینی از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدلیل اینکه استحقاقش را داشته اید، بـلـکه بـه این خاطر که موقیت جدید شما اینطور ایجاب می کند.

بروی کسی آب دهان نیندازید

من با یک مامور عالیرتبـه پلیس آن قـدر دوستی عمیـقی داشتـم کـه می توانستم روی صورتـش آب دهـان بـیـنـدازم و از او بـخـواهم بدلیل اینکه سد راه آب دهانم شده، از من عـذر خواهی کند، اما بخاطر "مقام" او از انجام چنین کار گستاخانه ای خـودداری کـردم. مـن بـرای مـقـام ریـاست احتـرام قــائل هستم، بنابراین بدلیل "مقام" او، به رئیس خود احترام میگذارم نه بخاطر آنچه که او انجام داده و مستحق احترام من شده است.

بـنابراین بیایید واقیت گرا باشیم؛ اکثریت ما استطاعت تهیه بنز را نداریم، و درصد بسیار کمتری می تـوانیم موقیعتی قدرتمند را برای خود خـریداری نماییم. با این شرایط چگونه میتوانیم مقداری احترام را بسرعت کسب نماییم؟ 

در این قسمت هفت نکته وجود دارد که احتــرام شـما را تضمین نمی کند اما شما را در جهتی صحیح هدایت خواهد کرد. آنچکه باید بخاطر داشته بـاشید آن است که این نکات نباید فقط یکبار انجام شده و سپس فراموش گردند، بلکه باید به عنوان بخشی از سبک زندگی و تصویر جدیدی که در نظر دارید دربیایند.

1- لباس مناسب بپوشید
صرفه نظر از اینکه در گذشته چه کار کرده اید، چقدر پول در حـساب بانکی خود دارید، تا چه اندازه مشهور هستید یا چقدر چاق شده ایـد، یـک شـخص با لباسی شایسته بهتر از یک کهنه پوش مورد توجه قرار میگیرد.

درمورد هر نوع لباسی صحبت نمیکنیم، منظور یک لباس اندازه است که توسط خیاطی ماهـر و چیـره دسـت دوختـه شده است. اکنون زمان ارزان بودن نیست. یک دست کت و شلوار 50 هزار تومانی بخرید، آنگاه 50 هزار تومان بنظر خواهید رسیـد. کــت و شلواری 300 هـزار تـومانی بـخریــد، 300 میـلیون بنظر خواهیــد رسید. در مــورد کـفـش هـا هـم خسیس نبوده و یک جفت از بهترین آنرا برای خود تـهیـه کنـیـد. هر چـیـز ساخـت ایـتـالیا اتوماتیک وار بهتر از بقیه می باشد -- پایان داستان.

3- ساکت بمانید
میدانم که همه شما تصور میـکنید کـه نـابغه اید، اما واقیت آن است که نیستید. در غیر اینصورت نیز به هیچ نصیحتی نداشتـید و جهان بازیچه ای در کف دستان شما می بود. بنابراین، چون هنوز چیزهای زیادی برای آمـوختــن وجـود دارد، بـهتـر اسـت کـه دهـان را بسته نگاه داشته و گوش کرد.

خردمند و مرموز بوده و فقط چــیــزی را کــه لازم اســت بــگویید. در واقع هیچ چیزی را تا زمانی که مجبور نشده اید، بیان نکنید. اشتباهات معمولا توسـط افرادی صورت میگیرند که بدون دلیلی مناسب زبان به صحبت می گشایند. هرقدر یک فــرد اطـلاعات کمتری از شما داشته باشد، احتمال ماندن وی در فاصله ای محترامانه بیشتر خواهد شد.

وقتی من کسـی را بـرای اولیـن بـار ملاقات می کنم، مؤدبانه با او سلام و احوال پرسی نموده و تا دو دقیقه بعد از آن چیزی نمی گویم. در ایـن فـاصــلـه آن فـرد ســاده لوح همه اسرار خود را برایم تعریف کرده است؛ کجا زندگی می کند، روابطش با همسرش چگونه است، شماره کارت اعتباریش چیست و چه تـعداد قرص بـرای رفـع مـشکلات جنسیش مصرف میکند. اگر شما هم در مکالمات خود اینچنین باشید، آیا کسی حاظر خواهد بود بعد از آن دو دقیقه باز هم برایتان احترام قائل باشد؟

3- دروغ نگویید
اگر مجبور به سخن گفتن شدید، به آنچه که واقعا می دانید اکتفا کنید. دروغ گفتن برای تحت تاثیر قراردان و یا جلب احترام دیگران نتیجه معکوس در بر خواهد داشت.

هیچ راهی سریعتر از دروغگویی برای از دست دادن احترام وجود ندارد، بخصوص زمانی که آن دروغگویی با حماقت همراه باشد. اگر چیزی را نمیدانید، بسادگی بگویید، " مــن در این مورد نظری نمیتوانم بدهم." یک انسان حقیقی کاستی ها و ضـعف های خـود را می پذیرد. اگر طرف دیگر مودب باشد، از شما آنچه که در تـوانـاییتان است را درخواست نموده، و شما فرصتی پیــدا خواهیــد کــرد کــه در مـورد چیزی صحبت نمایید که همانند انیشتین جلوه تان دهد.

4- هرگز لبخند نزنید ( آن را برای همسرتان نگهدارید )
هر وقت مرد رندی را میبینم که هـمـگی دندانهایش را نشان میدهد، همیشه تصویر یک تمساح به ذهنم خطور میکند. یک انسان مـحترم، یک انسان هوشیار نیز هست. لبخند زدن میـتـواند جلوه شما را مخدوش نمـایـد و ممکن است دیگران تصور کنند که شما یک فروشنده اتومبیل دست دوم هستید.

از لبخند زدن دوری کنید تا انسانی جدی بنظر آیید که براحتـی تـحت تـاثیر قرار نمیگیرد. از هر 10 مورد، 9 مورد طرف مقابل حتی سخت تر تلاش خوهد کرد تا مـوافـقـت شما را بدست آورد. در این شرایط چه کسی به چه کسی احترام می گذارد؟

در عوض لبخند ملیحانه و نشان دادن دنـدانـهای همـچون صـدف خـود را هـنگـامی که با همسران هستید، از او دریغ ننمایید.

5- اطمینان و تواضع
افراد با اطمینان توانای جـذب بسیـار بـیـشتری نـسبت بـه بقیه افراد دارند. این اطمینان حـتـی اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعیت اندام مناسب یا اخـلاق و رفـتـار شـخـصـی خوب باشد، تصـویـر شـخصی تحت کنترل را نمایان می سازد که میداند چه کاری انجام میدهد و میتواند کار را به اتـمام برساند. یک انسان مطمئن میگوید، "شما میتوانـیـد بـه قابلیتهای من اعتماد کنید" و "به گفته های من احترام بگذارید."

به چشمان کسی نگاه کنـیـد. یـک انـسـان مـطـمـئـن هیـچـگاه کثیفی را در کفشهایش مشاهده نمیکند چرا که او هرگز نظرش را به پایین نمی افکند.

مرز بین اطمینان و خود بینی را بیاد داشته باشید. اطـمینـان تـعـادل تـوام بـا فـروتنــی و تواضع میـباشد. فقط انسانهای نادان فخر فروشی میکنند. کسی شما را معرفی میکند و می گوید، " آقای فلانی واقعا زرنگ است، شرکتش پارسال 100 میلیون سود کرد."

شـمـا پـاسـخ مـی دهیــد، "حتــی بــا حرفه ای ترین مهارتهای رهبری در جـهـان، بـدون سربازان کارکشته و خوب، نمی توانستم کـاری انـجام دهم. یک انسان بتنهایی قادر به صورت دادن چیزی نیست." چه کاری انجام داده اید؟ شـمـا قـابـلیتـهـای خود را در ضمن تحسین دیگران آشکار نموده اید. چه انسان متواضعی هستید.
6- مؤدب باشید - احترام و نزاکت را متقابلا رد و بدل
نمایید
وقتی کسی را ملاقات میکنید، نباید با بی نزاکتی لـبخنـد
بزنید، اما از طرفی بی ادب نیز نباید باشید. محـتـاط بـودن
بـه مـعـنای آن نـیست که نمی توانید مؤدب باشید. رفـتـار
شایسته نمایانگر خلوص، و خلوص نمایانگر وقار است؛ یک
انسان با وقار دارای خصیصه های در خور احترام میباشد.

هیچکسی تا حال بدلیل ادب و یا نزاکت زیاد دشمنـش بـه
جنگ او نرفته است. ادب همچنین به معـنـای ترسـو بـودن
نیست.

7- حافظه خوبی داشته باشید
یکی از مسائل مهم و کلـیدی تقویت حافظه است، چون علاوه بر دور نگاه داشتن فرد از اشتباهات احتمالی، بـاعــث امتیازات بیشماری در دنیای کار و تجارت می گردد. اگر نام فـردی کــه از مـعرفی او 30 ثانیه هم نمی گذرد را بیاد نیاورید، مانند یک آدم ابله به نـظـر خواهید آمد.

بـخـاطر آورن اسـامــی و آنچه که به شما گفته شده، نشان دهنده این اسـت کـه فـردی هستید که به جزئیات توجه دارید، و نیز دقیق، باهوش و فهیم می باشــید. لازم نیست یـک سخـنرانـی طـولانی را بـیـاد بـیاورید؛ بخاطر آوردن یک اسم کافی است، و این باعث می گـردد طرف مقابل شما احساس خوبی نماید ( اگر مطلبی را درمورد فرزندانش بیاد آورید، امتیازتان بیشتر می گردد ). و او چه فـکری خواهـد کـرد؟ " عـجب مـرد محـتـرمی، دوستش دارم. او حتی اسم مرا بخاطر دارد." 


پایان داستان

من اولین نفری خواهم بود که می پـذیرم یـک دانـشمـنـد سفـیـنـه فـضـایی نیستم: این مشـاوره کـاملا واضــح و روشن است. برخی چیزها را احتمالا از قبل انجام می دهیـد، و برخی را نه. بکار بستن همگی این هـفت قـانـون بـه معنای آن است که مجبورید سبک زندگی و نحوه رفتار با آشنایان چندین ساله خود را تغییر دهید، اما اگـر خـواهـان احترام فوری هستید، باید بهایش را بپردازید.

فقط برای چندین روز آنچه را که گفته شد انجام دهید،تفاوت را مشاهده خواهیدکرد. در یک رسـتوران خوب با لباسی شیک قدم بگذارید، در حالی کـه سـرتـان روبـه بالا است و وضـعـیـت انـدام مناسبی دارید، میزی را انتخاب کـرده و غـذای خـود را سـفـارش دهـیـد. هنگام انتخاب نوشانه، از پیشخدمـت در موـرد نـوشـابـه ای کـه بـا آن آشـنـایـی ندارید، سؤال نمایید.

با پیش خدمت تا آخر شب هیچ حرفی نزنید به استثنای "متشکرم" آنهم زمـانیکه بـرای شـمـا چـیـزی مـی آورد. دنـدانـهـای خـود را نـشـان نـدهید. در انـتـهـای شـب آنـچـه کــه پیشخدمت در مورد نوشابه به شما گفته را تـکرار نمایید. 20 درصـد صـورتـحـسـاب را به عنـوان انـعـام بـاقـی بـگذاریـد. او مـمـکن اسـت فـقـط یـک پیشخدمت باشد، اما این آغاز واگنهای احترام است.

دانستن چگونگی رفتار با مردم به اندازه شایستگی های
فـنـی و مـدیریتی اهمیت دارد. به بدترین کارفرمایی که تـا
حـال داشـتـه ایـد فـکر کـنـید. بـیـاد آوریـد کـه چطـور فقدان
مهارتهای رفتار با دیگران در او باعث دلسردی و عدم بهره
وری دیگران و خروج شما با نا امیدی گردید.

یک انسان موفق نیمی کارمند است، نیمی سیاستمدار.
او می داند  کار کردن با دیگران بخصوص در دنیای کنـونـی
کـه مملو از انسانهای دمدمی مزاج و زود رنج اسـت، روال
ارتباطی خاصی را می طـلبد. او سـخـن یـکـی از بــزرگان
جامعه شناس کـه "هنـگـام برخورد با مردم بخاطر داشـته
باشید با مخلوقات منطق طرف نیستید،بلکه با مخلوقـات
احـساسـات، مـوجوداتـی که سرشار از تبعیض، روحــیات
پیشداوری و تعصب می باشند، و با غرور و خودبینی دست بگریبانند طرف هستــید،" را مد نظر دارد.

در ایـن قسمت برخی از قـوانـیـن اصـلـی ارتـبـاطات انـسانی در فضای کاری را مشاهده میکنید.  برای مهارت یافتن در آنها، باید این قوانین را جزئی از خود درآورید.

1- دیگران را با نام صدا بزنید
این خوشایند ترین صدا برای گوش هر کسی است. وقتی نام فردی را بکار می برید، در حقیقت پیغام خود را به صـورتی اختصاصی و تـنها برای شـخـص او مبـدل مـی سـازیــد. همچنین علاقمندی و میزان اهمیت شما را نسبـت به فرد میـرسـاند. این یک ابزار ساده فریبنده برای کاستن از جبهه گری های شخص می بـاشـد چـرا که یک نوع وجه ضمان و تـعهــد بـوجود می آورد. جملات خود را با اسامی افراد آمیـخته، و بـا سـؤالاتــی نــظـیـر، "علی، امروز خوب هستی؟" آغاز کنید.

2- اشتباه خود را بپذیرید
ممکن است تصورکـنید که اگر اشتباهی که مرتکب شده اید را بگردن نگیرید، وجهه خود را از دست خواهید داد. این کار درست نیست. اعتراف به اشتباهات در مـحیط کـار یکی از ستوده ترین اعمال است چون اندک افرادی مبادرت به آن می نـمایـنـد. بـیـامـوزیــد که چـگونه تـکبـر و خـودخـواهـی را کنار گذاشته و بپذیرید که کامل نیستید. فقط در این کـار زیاده روی نکنید مثلا لازم نـیست با عذرخواهی های فـراوان در جـلسـات اقـدام به بیان اشتباهات خود نمایید. یک جمله "من اشتباه کردم و متوجه آن میشوم،" کفایت میکند.

3- دیگران را با معیارهای بالا درنظر بگیرید
اندک افرادی در بین ما، که معمولا عقل کل خطاب میگردنـد، بـنـظر می رسد اینگونه فکر میکنند که هیچ کسی جز خودشان قادر به انجام صحیح امور نمیباشد. جزء این گروه از افراد نباشید. به قابلیتهای دیگران اعتماد کنـید. در واقـع به آنـهـا در انـجام دادن کارها به بهتریـن وجـه ممـکن اطـمـیــنان داشتـه بـاشید. ایـن به مـعنای داشتن انتظارات بیش از حد نیست. باور داشتن یک فرد او را تشـویـق بـه انـجـام کـارها با حداکثر توان نموده و از نا امیدی جلوگیری بعمل می آورد.

4- علاقه ای صادقانه و صمیمی از خود نشان دهید
"کارها خوب پیش میره علی جان؟خوبه، میشه این پرونده ها رو برام چک کنی؟" این به معنای ابراز علاقه نبوده و بیشتر به دوستی خاله خرسه شباهت دارد. هر فردی در دفتر کار شما دارای سابقه ای غنی از علایق، تجارب و  سلایق می بـاشد. حـتـی اگر نقطه اشتراکی با هم ندارید، در مورد اطرافیانتان اطلاعات کسب کنید.

اگر یکی از همکاران شما گفت که شرکت در گیم های آنلاین را دوست دارد، در مورد آن از او سؤال نمایید-- حتی اگـر بـرای شـما جالب نیست. نه تنها میتوانید چیز جدیدی یاد بگیرید، اگر در آینده به آن گرایش پیدا کنـیـد، از امتیازاتـی برخوردار خواهید گشت. مردم دوست دارند که دیگران آنها را بخاطر داشته باشند.

5- از دیگران تعریف و تمجید نمایید
فقط نگویید "خوب بود." در مورد تعریف خود صریح تر بوده و نشان دهید که در مورد آنچه که فرد در حقیقت انجام داده آگاهی دارید. "علی، تـو خیـلی خوب جلسه را اداره کردی بخصوص وقتی هـمـه از مسیـر مـوضوع اصـلـی منـحرف شده بودند،" این یک مثال خوب است. در عین حال سعی کنید به ندرت و فقط زمانی که واقـعا نـیـاز است انتقاد نمایید. انتقاد را طوری بیان کنید که مانند یک نصیحت سازنده از طرف دوسـتـی قـابـل اعـتـمــاد در نظر گرفته شود.

6- مراقب حرفهایتان باشید
اگر تصمیم پیگیری کاری را ندارید، نگویید که آن را انـجـام خواهید داد. اعتبار شما ارتباط تنگاتنگی با کلامتان دارد. اگر به قول خود عمل نکنید، در مـورد کـارهـای بـزرگ بـه شـما اعتماد نشده و در نتیجه پیشرفتی نخواهید کرد.

7- قدردانی و سپاسگزاری کنید
اگر فـردی لـطفـی به شما کرد، و یا برای انجام کاری برای شما از خواسته خود گذشت، مطمئــن گردید کـه بـه این سـعی و تـلاش آگـاه شوید. شما بخودی خود مستحق لطف نـبـوده و کسـی بــه شما بدهکار نیست. اگر مورد لـطـف واقـع شـدید، تـشـکر نـمـوده و درعوض مقابله بمثل کنید.

8- با فکر و با ملاحظه باشید
هـرگز تـصور نـکیند که دیگران سخنان شما را مساعد و ارزشمند تلـقـی خـواهـنـد کـرد. برخی افراد بصورت طبیعی تک تک کلماتی که شخص بـیـان می کنـد را بـرای یـافــتن یک رودررویی شخصی مورد جستجو قرار می دهند. شما نمی تـوانیـد اینگونه افراد را تغییر دهید، اما قادرید نزد آنها حرف های خود را با دقت سازمان دهی نمایید. پیش از صحبت کـردن فکر کنید و مطمئن شوید که هیچ ابهامی که باعث سوء تعبیـر شـود در سـخـنـان شما وجود ندارد.

همچنین میتوانید سـعی در فهمیدن نقطه نظرات دیگران نمایید تا از بروز سوء تفاهمات ممانعت بعمل آورید. ممکن است عمیقا" اعتـقـاد بر حـقانـیـت خـود داشـتـه باشید، اما متوجه گردید که دیگران به همین منوال درباره عقاید و باورهایشان می اندیـشند. شما باید نظرات آنها را محترم شمرده و ببینید چرا آنها اینگونه فکر میکنند. بجای مـشاجره از دیگران بخواهید در مورد مواضعشان توضیح دهنـد. مجـبـور نیـستـید مـوافــقت کنید، اما میتوانید بگویید، "من متوجه هستم شما چه می گویید."

9- از خود گذشتگی کنید
گه گاهی از مکان شغلی خود خارج شده و به دیگران در کـارهـایشـان کـمک نمایید. این عمل را بدون اینکه از شما درخواست شود انجام دهید. گفتن، "کمک لازم نـداری؟" یــک تاثیر دوگانه در پی دارد. ابتدا، شما دیگران را تشویق بـه از خـود گـذشتـگی نـمـوده و در نتـیـجـه مـحیـط کـاری مثـبـت تـری ایـجاد خـواهد شـد. دوم، بـرای خود لطفی متعاقب را خریداری میکنید، چرا که مهربانی همیشه بازمیگردد.

10- متواضع و فروتن باشید
تلاشهای مشهود برای تحت تاثیر قرار دادن همکاران و اشخاص مافوق نـتـیجه عکس به همراه خواهد داشت. هیچکس آدم خودنما را دوست ندارد. اگر میــخواهید کمالات شما تـوسـط دیـگران تصدیق شوند، کافی است تمرین بردباری بیشتری بنمایید. کامیابیـهای شما زمانی مصداق واقعی پیدا میکنـند کـه اجازه دهید دیگران خود متوجه آنها گردند نه اینکه مرتب صحبت از آن بمیان آورید.

11- به حفظ آبروی دیگران کمک کنید
هـر کسی اشتباه می کـنـد. بــه دفعه قبلی که اشتباهی خجالت آور مرتکب شدید فکر کنید. دوست نداشتید کسی بیـایـد و اشـتـباه شـمـا را کـوچـک جلوه داده و از جدیت آن بکاهد؟ پس همین کار را شما در مورد دیگران انجام دهید. با خنـدیـدن به اشتباهی که شخص ( نه با خندیدن به خود شخص ) مرتکب شده بهمراه ضربه ای دوستانه به شانه هـای او از پریشانیش کاسته و بگویید، "این برای بهترین افراد این شـرکـت هـم مـمـکـن است پیش بیاید." با این کار به او و به دیگران اطمینان میدهید که دنیا به پایان نرسیده است. اگر مـــناسب است، بجای جلب توجه بی مورد  نسبت به اشتباه رخ داده، هیـچ چیزی نگویید.


پاکسازی میدان مین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محیط کاری می تـواند میـدان میـنی از اشـخاص زود رنـج و احـساساتـی بـاشــد. دارای خصوصیات خود بودن آن را خنثی نمی کـنـد. بـا دانسـتـن قـوانـیـن بـرخـورد بـا دیـگـــران سیاستمدارترین فرد محل کار خـود بـاشـید. امـروزه، کـارمنــدانی که از روابط انسانی به بهترین وجه آگاهی دارند، مناسب ترین افراد برای مدیریت محسوب میگـردند. کـارفرمای شما احتمالا این موضوع را دانسته و به آن توجه خواهد کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 9:9  توسط لیلا مرادنژاد  | 

اعتماد بنفس بالا، یک ضرورت حیاتی

بسـیـاری از عـقاید ما تنها به این دلیل شکل می گیرند که
بیـش از انـدازه به گـوش مــا میرسند به همین دلیل شروع
می کنیم به پذیرفتن آنها. 

آیا تا به حال چنین اتفاقی برای شما روی داده است؟ 

ریسـکش را قبـول نموده و مـوهایـتان را کوتاه میکنید. واقعا
جذاب و زیبا میشوید. روز بعد خـانه را به قصد محل کار ترک
می کـنـید و در راه به خود می گویید: "خیلی خوشحالم از
این کـه موهامـو کوتـاه کـردم، عاشقشم، واقعا زیبا شدم."
شـما به دفتر کار خود می رسید و وارد آسانسور میـشویـد
به طور اتفاقی یکی از همکارانتان را نیز در داخل آسانسور
مـی بینید، ناگهان او اخم هایش را در هم میکند و میـگوید
"آه، تو موهاتو کوتاه کردی؟ چی باعث شد همچین کاری بکنی؟!" در این جـاسـت کـه شما دست هایتان را بر روی سرتان می گذارید و حاضرید هر کاری انجام دهید تا یک کلاه به شما بدهند. احساس بدی به شما دست می دهد. واقعا چرا باید می رفتید و موهایتان را کوتاه می کردید؟ 

این روزها اعتماد به نفس برای خانم ها تبدیل به مقوله بسیار مهمی شده است. وجود مانکن های لاغر و انتظاراتی که از مادران امروزی میـرود واقعا انسان را به تعجب وا می دارند. اما تعجب آورتر از آن این است که نظرات دیگران چقدر سریع در افراد تاثیر می گذارند و اعتماد به نفس افراد تا چه حد کاهش پیدا کره است. چنین مسئله ای برای من در دوران دبیرستانم اتفاق افتاد. یک گروه چهار، پنج نفری بودند که هر روز مرا تمسخر می کردند و به من می گفتند که زشت و احمق هستم. من هم بعد از مدتی شروع کردم به باور کردن حرف های آنها. 

این اصلا مهم نبود که پدر و مادر من هنوز هم عاشقانه یکدیگر را دوست می داشتند و خانه ما سرشار از شوق و شور و محبت بود، این اصلا اهمیت نداشت که تمام نمره هایم بالا بودند و دوستی داشتم که از سال سوم با هم بودیم. آنها به من می گفتند که هیچ ارزشی ندارم و من نیز تمام گفته هایشان را به طور کامل پذیرفته بودم. اعتماد به نفس من رفته رفته تحلیل پیدا می کرد و این امر باعث آزار من می شد. 

اعتماد به نفس چیست؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاید تفسیر اعتماد به نفس کمی مشکل باشد. اعتماد به نفس خیلی بیشتر از این است که احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید، به کارهای خود افتخار کنید و تصویری را که در آینه می بینید دوست بدارید بلکه اعتماد به نفس تصور شما از ارزش های درونی تان است. دکتر جان نامیا در کتاب خود با عنوان " اصول آسیب شناسی روانی" اعتماد به نفس را به عنوان توانایی درک ارزش های شخصی بیان می کند. 

ما اغلب معادله ها را به صورت وارونه می بینیم و فکر می کنیم که اعتماد به نفس را باید از طریق دیگران بدست آوریم در حالیکه این اعتماد به نفس ما است، توانایی ما در ارزشمند نگاه داشتن خود، عکس العمل ما نسبت به تصویری که در آینه می بینیم. 

اثرات کمبود اعتماد به نفس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در آن زمان چون اعتماد به نفسم خطشه دار شده بود و اطمینان خاطرم را به کلی از دست داده بودم از صحبت کردن با دیگران چه در کلاس یا جمع های دوستانه و یا حتی در راهروها نیز خودداری می کردم. از ساعت نهار وحشت داشتم و هیچ گاه به داخل نهار خوری نمی رفتم و فکر کلاس های نمایش گروهی مرا دیوانه می کرد. من از جمع های دوستانه طرد شده بودم و خنده از روی لبانم رخت بر بسته بود. 

متقاعد شده بودم که فرد بی ارزشی هستم. اگر چه همیشه نمره هایم از 90 به بالا بود اما در روزهای امتحان استرس شدیدی مرا فرا می گرفت. سعی می کردم که تا می توانم خودم را از نظر دیگران مخفی نگه دارم. تصور می کردم اگر وجودم را پنهان کنم دیگر هیچ کس نمی تواند مرا آزار دهد. این شرایط همچنان ادامه داشت و لازم بود که من راهی پیدا کنم تا از شر آن خلاص شوم. اما چیزی نبود که به من کمک کند زیرا مشکل اساسی خود من بودم. حتی گاهی اوقات به خودکشی فکر می کردم. البته در مورد فرار از خانه فکر نمی کردم زیرا باز هم نمی توانستم از خودم رها شوم. من عملا ترسیده بودم. این اتفاق ممکن است برای بسیاری از افراد روی دهد.


 کمبود اعتماد به نفس و افسردگی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کمبود اعتماد به نفس دلیل قطعی افسردگی  نیست اما بر اساس تحقیقات مختلف ثابت شده است که این دو پا به پای هم پیش می روند و سازمان جهانی بهداشت نیز در توضیحات خود فقدان اعتماد به نفس را به افسردگی نسبت داده است.

1- کمبود اعتماد به نفس باعث می شود که شما تبدیل به دشمن ارزش های شخصیتان شوید. افکاری مانند: " اگر فقط کمی زیباتر بودم، اگر ورزشکار خوبی بودم، اگر جذاب و معروف بودم، اگر از پس درست کردن این بر می آمدم و ... " باعث خراب شدن کل زندگی شما می شوند. حتی اگر دیگران هم برای شما ارزش قائل شوند، صداهایی که دائما در گوش شما می پیچند باعث از بین رفتن آن ارزش ها می شوند. درست مثل نوشته های جولیا رابرتز در کتاب خود با عنوان "زن زیبا" که گفته افکار منفی خیلی سریع تر به درون ذهن شما نفوذ می کنند. 

افکار منفی ملکه ذهن شما می شوند و شما  به همین دلیل نسبت به مشکلات موجود بی توجه می شوید و به صورت بخش جدانشدنی زندگی روزمره شما در می آیند. بر طبق آمار، سازمان جهانی بهداشت و درمان اعلام کرده است که تنها 25 درصد از کل افرادی که در سطح جهان مبتلا به بیماری افسردگی هستند تحت درمان مناسب قرار می گیرند.

2- کمبود اعتماد به نفس در نوجوانان را جدی بگیرید زیرا در موارد بسیاری منجر به خودکشی می شود. در حال حاضر سومین عامل مرگ و میر در جهان خودکشی است که درصد عمده ای از آن به دلیل فقدان اعتماد به نفس روی می دهد.

3- کمبود اعتماد به نفس نه تنها در زندگی شغلی بزرگسالان تاثیر منفی می گذارد و قابلیت اجرایی آنان را کاهش می دهد بلکه در زندگی خانوادگی آنها نیز تاثیر گذاشته و باعث می شود که نسبت به شریک زندگی خود بی میل شوند و از قبال وظایف خود نسبت به فرزندان نیز در بمانند. فقدان اعتماد به نفس در کلیه امور زندگی انسان تاثیر می گذارد. این امر باعث می شود که فرد متحمل فشار رونی زیادی شود. 

درمان
ـــــــــــــــــــــ
برای من هیچ چیز عوض نشد تا زمانیکه دبیرستان خود را تغییر دادم. درست است که در این مرحله تهدیدها خاتمه یافته بودند اما من هنوز مجبور بودم که با خودم روبرو شوم. فرار کاری را از پیش نمی برد. تنها تغییر صحنه ای که در آن هستیم باعث بازگرداندن اعتماد به نفس نمی شود، بلکه باید دیدگاه هایمان را نسبت به زندگی تغییر دهیم. 

تابستان همان سال من با گروهی از افرادی که در جلسه مدیتیشن با آنها آشنا شده بودیم به یک کنفرانس دعوت شدم. من پاسخ تمام سوالاتم را درست در جایی پیدا کردم که اصلا فکرش را هم نمی کردم. در آن جلسه من به این نتیجه رسیدم که خداوند مرا خیلی دوست دارد. در آنجا بود که به ارزش های روحی خود پی بردم و توانستم برای بار دیگر اعتماد به نفس از دست رفته ام را باز یابم و حالت عادی پیدا کنم. من در ابتدا نقاط مثبت خود را پیدا کردم و بر روی آنها کار کردم تا به نتیجه رسیدم. 

هنگامیکه شما علایق خود را از دست دهید و از دوست داشتن دست بکشید قطعا دنیا برای شما تبدیل به یک مکان ترسناک می شود. 

در حال حاضر من در زندگی خود امید دارم چیزی که قبلا وجود نداشت، من برای بقای خود تلاش می کردم اما همین امر باعث می شد تا از پا در آیم. زمان بسیار زیادی طول کشید تا توانستم دوباره به حقیقت باز گردم و درک کنم که خداوند هیچ وقت مرا فراموش نکرده بود. سال دوم دانشگاه بودم که این پیام آسمانی را خواندم و واقعا به آن ایمان پیدا کردم : 

"من تو را انتخاب کردم و هرگز تو را طرد نخواهم کرد پس هراسی به دل راه مده چرا که من همیشه با تو می مانم، وحشت نداشته باش زیرا که من پروردگارت هستم. من توان تو را می افزایم و در همه امور یاریت می کنم و تو همیشه تحت حمایت دستان پرهیزکار حق خواهی بود."

من کیستم؟ پرسیدن این سوال در صورتیکه شما خودتان را دوست نداشته باشید خیلی وحشتناک است. اما من پاسخ آنرا می دانم: زنی هستم که خداوند عاشق اوست. شما هم می توانید جوابی مشابه پاسخ من پیدا کنید به این دلیل که شما هم برای خداوند با ارزش هستید. او شما را بسیار زیاد دوست میدارد. شما همین حالا نیز با اتکا به نیروی ایمان و از طریق عبادت می توانید با خداوند ارتباط برقرار کنید. عبادت گفتگو با پروردگار است. خداوند همیشه از درون قلب شما آگاه است و هیچ نیازی به نطق های طولانی ندارد زیرا او همیشه با شما و همراه شماست.

عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنیادی ترین بخش شخصیت یـک فرد می بـاشـد که در تمام جوانب زندگی فرد خود را به نـحـوی متـظـاهــر می سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا یک ضرورت حـیـاتی و مـطـلق بـــرای هر فردی میباشد. اعتماد بنفس را میتوان چنین تعریف کرد:

* باور و اعتقادی که فرد نسبت به خود دارا میباشد.
* شناخت ارزش و اهمیت خویش-داشتن اعتماد و رضایت
از خویش.
* توانایی برخورد و کنارآمدن با چالشهای اساسی زندگی.
* تـوانـایـــی ارزیابی درست و دقیق خویش-پذیرش خویش
و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی.
* توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قـوت و محدودیت
های خویش.

افرادی که از اعتماد بنفس پایینی برخوردار میباشند دارای خصوصیات زیر هستند:

* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند.
* هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نمیکنند. با سر پایین و قدمهای آهسته قدم بر میدارند.
* در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی که به آنان میشود مشکل دارند (تصور میکنند سزاوار آنها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آنها میباشند).
* معمولا احساس میکنند قربانی رفتار دیگران هستند.
* احساس تنهایی میکنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچی میکنند. 
* احساس میکنند با دیگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند. 
* نسبت به تواناییهای خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. عدم خودباوری. 
* از موقعیتهای نو و جدید می هراسند.
* از شکست وموفقیت می هراسند.
* مرتبا سعی در راضی نگاهداشتن دیگران دارند. 
* دچار هراس اجتماعی میباشند.
* قادر به مدیریت زمان خود نمیباشند. 
* عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهای دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب پذیر میباشند. 
* از ابراز عقاید و احساسات خود خودداری میکنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران هراس دارند. 
* خود را درگیر مواد مخدر و یا روابط مخرب میکنند.
* از تعیین یک هدف مشخص و پیروی از آن عاجز میباشند.
* قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمیباشند.
* معمولا عصبانی و پرخاش گر میباشند.
* ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.
* تحمل عیب و کاستی را نداشته و کمالگرا میباشند. 
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد.
* وابستگی هیجانی دارند: برای دستیابی به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته میباشند. مانند:
وابستگی به مواد: مانند غذا، داروها، الکل مواد مخدر به منظور پر کردن خلاء درونی خود و تسکین دردهایشان.
وابستگی به رفتارها: مانند خرج کردن پول، قمار بازی و تماشای تلویزیون. به منظور پر کردن خلاء درونی و تسکین دردهایشان.
وابستگی به مال: برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگی عاطفی : برای داشتن حس ارزشمندی، شایستگی و امنیت به توجه، پذیرش و تائید فرد دیگری (معشوق خود) وابسته میباشند.
وابستگی به سکس : برای پر کردن خلاء درونی به سکس پناه میبرند.


اعتماد بنفس واقعی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اعتماد بنفس حقیقی یک حس درونی می باشد بدون وابستگی به جهان خارج، رویدادها، موفقیتها، شکستها و افراد دیگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعی بسیار نادر و نایاب میباشد زیرا اغلب اعتماد بنفسها کاذب و نقابی برای پنهان سازی اعتماد بنفس پایین میباشد. اعتماد بنفسهای غیر واقعی را میتوان در موارد زیر یافت:

*اعتماد بنفسهای کاذب: اینگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر میباشند.مانند اعتماد بنفسهایی که به جهت ثروت،شهرت،محبوبیت،به تن داشتن لباسهای فاخر،قدرت و زیبایی ظاهر در افراد نمود می یابند که همگی کاذب بوده و ارتباطی به ماهیت واقعی فرد ندارند. 
* گستاخی: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه میگیرند.اما پررویی نیز یک نوع نقاب برای استتار بی کفایتی و اعتماد بنفس پایین میباشد. 
* متظاهرها: اینگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شکست ناپذیر نشان میدهند. اما از درون احساس پوچی و خلاء کرده و از شکست بسیار هراسانند. 

 همچنین اعتماد بنفس به مفهوم برتری داشتن، تکبر وخود بینی نمیباشد زیرا این خصوصیات رفتاری از اعتماد بنفس پایین نشات میگیرند. اعتماد بنفس شما نباید یک پدیده مقایسه ای و رقابتی باشد زیرا در این هنگام شما خود را در معرض احتیاج و وابستگی به پذیرش دیگران قرار خواهید داد که با اعتماد بنفس واقعی و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نیازی به پذیرش، موافقت، تائید، تشویق و دلگرمی دیگران ندارند. همچنین اعتماد بنفس بالا اینگونه نیست که شما را از هر گونه تردید، یاس ونگرانی مصون بدارد بلکه تنها تحمل و غلبه بر آنها را برای شما آسانتر میسازد. 

خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* برخوردار از مرکز کنترل درونی: غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.
* از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت میکنند. 
* میانه روی را در افکار، احساسات و رفتارهای خویش حفظ میکنند. 
* قادر به پذیرش و پند گیری از اشتباهات خود میباشند. قادر به بیان جمله "من اشتباه کردم" میباشند. 
* توانایی بخشش اشتباهات خود و دیگران را دارند.
* مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده میگیرند.
* تفاوتهای فردی میان افراد را ارج مینهند.
* به نقطه نظرات دیگران گوش میدهند. 
* همواره مسئولیت ادراکات، احساسات و واکنشهای خود را بعهده گرفته و هیچگاه آنها را فرافکنی نمیکنند. 
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند. 
* همواره در حال پیشرفت و ترقی بوده و از ریسکهای مثبت در زندگی بیم ندارند.
* دارای اعتماد بنفس و خود باوری بوده و به خود ارج میدهند. 
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبینی و غرور میباشد.
* از آنکه مورد انتقاد قرار گیرند نمی هراسند.
* هنگامی که از آنان پرسشی میگردد حالت تدافعی بخود نمیگیرند. 
* در برابر موانع و مشکلات به آسانی تسلیم نمیگردند.
* نیازی به تحقیر و تمسخر دیگران ندارند.
* از آنکه در کاری شکست بخورند ویا در حضور دیگران نادان بنظر برسند ابایی ندارند. 
* هیچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شدید قرار نمیدهد.
* توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند.
* به خویشتن و توانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.
* به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند. 
* باور دارند که فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم میباشند.
* نیازی به کمالگرایی ندارند.
* هیچگاه خودشان را با دیگران مقایسه نمیکنند.
* از آنکه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه و نگرانی ندارند. 
* نیازی به اثبات و توجیه افکار و عقاید خود به دیگران ندارند. 

چگونه اعتماد بنفس خود را افزایش دهید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* آگاه باشید که ارزش شما به عنوان یک انسان بستگی به داشتن وزن ایده آل، زیرکترین و باهوشترین بودن، مشهوربودن، محبوب ترین بودن، سریع ترین بودن، بالاترین نمره و یا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترین بودن، خوش لباس ترین بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن و بهترین دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگی دارد.
* توانایی ها، استعدادها و موفقیتهای خود را جشن بگیرید.
* خود را به خاطر اشتباهاتی که مرتکب گشته اید عفو کنید.
* بروی نقاط ضعف خود تمرکز نکنید. هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد. 
* با حقوق فردی خود آشنا شده و از آنها پیروی کنید. 
* از تحقیر و سرزنش خود دوری کرده و مثبت اندیشی را فرا گیرید.
* خود را بر اساس یک سری استانداردهای منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهید.
* یاد بگیرید که شما یک انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصمیم گیریهای زندگیتان میباشید.
* بیاموزید که با پشتکار و سماجت قادر خواهید بود به موفقیت دست یابید.
* بیاموزید که شما نیازی به تلاش بی وقفه برای کامل گشتن ندارید.
* خودتان تعیین کننده مفهوم موفقیت باشید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 9:31  توسط لیلا مرادنژاد  | 

قدرت ضمیر ناخودآگاه

قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشد که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و  آرزوها دیر نیست. 


"هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست." جرج الیوت 


مغز انسان به دو قسمت تقسیم می گردد: خودآگاه و ناخودآگاه. شاید تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از 10% ذهن خودآگاه خود استفاده مینمایند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگ تر و نیرومند تر عمل می کند و در حدود 90% دیگر از واکنش های ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا می دانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟ بله می توانید از قدرت جادویی آن برای پیشبرد و ارتقای زندگی خود بهره بگیرید. 


عملکرد ضمیر ناخودآگاه 


ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه می دارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانه مان احساس می کنیم ، تمام چیزهایی را که می بینیم، می شنویم، حس می کینم، می چشیم و بو می کنیم برای تحلیل و بررسی های آتی به ذهن فرستاده می شوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهد شد. 


در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست میشود. فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد می آورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن می فرستد. کلیه خاطرات گذشته را به یاد شما می آورد و به شما آموزش می دهد که چگونه می توانید با در نظر گرفتن کلیه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید. 


یک نمونه مناسب که می توان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و می تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد. اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم. 

ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنش های بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما می توانید راه بروید، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و ... کلیه این وقایع در ذهن فرد ثبت می شود. 

لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت 24 ساعته در حال فعالیت می باشد، یکسره و بدون توقف و استراحت. 

یکی دیگر از نمونه های بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است. زمانیکه شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمی کنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمی دهید، بلکه همه ی کارها را به صورت اتوماتیک وار انجام می شوند، شما فقط رانندگی می کنید. 

نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخواگاه وجود دارد این است که ما را قادر می سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. می توانید ذهن خود را طوری برنامه ریزی کنید که سبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی گردد. 

کلیه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خوآگاه درک می گردند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط می شوند، اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخوآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیت ها و تصورات ذهنی فرد قائل نمی شود. برای ضمیر ناخودآگاه فرد محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد. 

یکی از بهترین تکنیک هایی که از طریق آن می توانید ضمیر ناخودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید. این کار به شما کمک می کند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آنها را میخواهید. به این منظور می بایست تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید. این تجسم هم شامل احساسات شما می شوند و هم افکارتان. 

فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت همچنین می تواند ضمیر ناخودآگاه رادر رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر می کنید، آگاه بوده و آنها را به طور کنترل تحت کنترل خود در آورید. به هر چیزی که فکر می کنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخوداگاه فرستاده می شود و ضمیر ناخودآگاه نیز آنرا به عنوان یک حقیقت می پذیرد. هیچ گاه به خودتان نگویید که: "من شکست می خورم"، "توانایی انجام این کار را ندارم"، و یا "قابلیت انجام چنین کاری را ندارم"؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت آنرا باور کرده و به عنوان یک حقیقت آنرا می پذیرد. 

باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، و سلامت و عشق فکر کند. 

با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه، و هر چیز دیگری را که فکرش را بکنید به زندگی خود وارد کنید. میتوانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آنها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آنها راحس کرده و لذت ببرید. 

ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنیا می گذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه می توانیم تا بیشترین حد از آن استفاده نماییم. 

اگر شما تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، می توانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منسه ظهور برسانید. 

به امید رسیدن شما به بهترین ها.

من تا کنون در مورد عقاید مختلف در انسان های متفاوت، صحبت های زیادی کرده ام و حرف های زیادی با شما در این مورد که چگونه می توانید عقاید خود را در جهت بهبودی زندگیتان تغییر دهید، بیان نموده ام. برخی از افراد هستند که دارای نگرش های غلطی در زندگی می باشند و من تصور میکنم که دیگر نوبت به آن رسیده باشد که چند نمونه از این موارد را مخاطب قرار داده و سعی در رفع آنها داشته باشیم. 

عقاید ابتدایی ما از روی رفتار و نگرش های پدر و مادر، معلمین، همکلاسی ها، تلویزیون، و سایر رسانه های جمعی شکل می گیرند. زمانی که جوان هستیم تصور میکنیم که بزرگتر ها بیشتر از ما درک می کنند، به همین دلیل هر چه را که می گویند باور می کنیم و به آنها اعتماد می کنیم. زمانی که بزرگتر می شویم به مرور زمان سیستم فکری مخصوص به خودمان را پیدا می کنیم، اما باز هم این امکان وجود دارد که بخشی از تفکرات و نگرش های زمان بچگی در وجود ما باقی بماند. گاهی اوقات خودمان هم متوجه نمی شویم که دارای یک چنین عقایدی هستیم. 

در این قسمت چند نمونه از عادات نه چندان مناسب را برایتان ذکر می کنیم؛ ببینید که آیا در ذهن شما هم یک چنین گرایش هایی وجود دارند یا خیر؛ 

1- اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید 

این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید. 

2- اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم 

منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تمایل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید. 

3- تو به اندازه کافی مهارت نداری که از پس آن بربیایی 

هیچ کس در زندگی از همان ابتدا به اندازه کافی در کاری مهارت بالا نداشته و همه بالاخره از یک جایی کار خود را شروع کردند.اگر تصمیم دارید کاری را انجام دهید، پس از همین حالا شروع کنید، به این دلیل که خیلی چیزها را در مورد آن مطلب نمی دانید، به خود استرس ندهید. حتماً نباید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا بتوانید از عهده کاری بر بیایید. باید آنقدر تلاش کنید تا به هدف خود برسید. منابع دیگری بجز دانشگاه هم هستند که می توانند اطلاعات مفیدی را در زمینه های مختلف در اختیار شما قرار دهند. فقط باید راه و روش مناسب را پیدا کنید. اگر کارهایتان را به درستی انجام دهید و از راه درست وارد شوید و ارزش های خود را دست کم نگیرید، به راحتی دیگران متوجه توانایی های شما خواهند شد. 

4- برای شروع کاری تازه خیلی دیر شده 

میانگن عادی سن در اروپا برای آقایون 75 و برای خانم ها 79 است. این ارقام در امریکا و اروپا نسبت تقریباً مشابهی دارند. البته این رقم هر روزه در حال افزایش است و شاید روزی برسد که میانگین سن انسان ها به 100 سال نیز افزایش پیدا کند. این بدان معناست که هیچ وقت برای شروع کار تازه ای دیر نمی شود. شروع یک کار یا معامله تازه، راه مناسبی است که ذهن خود را فعال نگه دارید. همچنین این کار می تواند اشتیاق لازم برای انجام سایر کارها را نیز در اختیار شما قرار دهد. به هر حال هر کسی در یک سنی از دنیا می رود، اگر بخواهید منتظر روز مرگ خود بنشینید، آنوقت به هچ کاری نمی رسید، پس فقط هر کار تازه ای را امتحان کنید، اینطوری از زندگی لذت بیشتری خواهید برد. 

5- پذیرش جبر مطلق 

این شما هستید که زندگی خود را کنترل می کنید و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را بدون خواست و اراده شما انجام دهد. خداوند در درون شما نهفته است و نیروهای درونی شما را تقویت می کند. زمانی که نماز می خوانید، نه تنها شکر خداوند را به جا می آورید، بلکه خودتان را به یک زندگی بهتر ترغیب می کنید. زمانیکه از او طلب بخشش می کنید، از خودتان بخشش می خواهید. هیچ کس در جهان هستی نمی تواند واکنش های شما را کنترل کند. هیچ گاه اجازه ندهید یک چنین ایده ای به ذهن شما خطور کند. نباید به هیچ چیز و هیچ کس اجازه دهید که کنترل زندگیتان را به عهده بگیرند. برای خودتان زندگی کنید و به دیگران هم کمک کند که این کار را انجام دهند. 

6- قدر و لیاقت شما محدود نیست 

این حقیقت که شما زنده هستید و زندگی می کنید، باعث می شود که از شما یک انسان منحصر بفرد بسازد. اگر می خواهید در تمام مراحل زندگی از دیگران برتر باشید باید برای آن زحمت بکشید و تلاش کنید. همه افراد دارای استعدادها و توانایی هایی هستند که خودشان هم از آنها خبر ندارند. همه چیز را امتحان کنید تا بالاخره چیزی را که به آن علاقه دارید پیدا کنید. من به شدت اعتقاد به تغییر و تحول دارم. حتماً لازم نیست که در تمام طول عمر خود تنها یک کار را تکرار کنید. شیوه زندگی کردن خود را آنقدر تغییر دهید تا اینکه به راهی برسید که از صمیم قلب آنرا دوست می دارید. 

7- جهان اطراف ما تغییر نمی کند 

دنیا از شما تشکیل شده. هر فردی که بر روی این کره خاکی زندگی می کند، یک دنیای متفاوت در ذهن خود دارد. تو دنیا را همانند من نمی بینی و من هم دنیا را مانند تو و خیلی از افراد دیگر نمی بینم. بنابراین همه چیز در دنیا به شما بستگی دارد. حالا به من بگویید: برای تغییر دنیای خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟ 

8- هیچ کس مرا قبول ندارد 

من به شما اطمینان دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ کس مهم نیست؛ شما خودتان هستید که باید به خود اعتماد کنید. به محض اینکه به خودتان ایمان پیدا کردید دیگران هم به شما اعتماد پیدا می کنند، اما سعی کنید خودتان را به نظریات دیگران وابسته نکنید. 

9- من هیچ وقت نمی توانم خیلی پولدار شوم 

من این جمله را بارها و بارها از زبان دیگران شنیده ام. ذهن ما همان قدر پول در می آورد که انتظارش را دارد. اگر من دائماً به خودم بگویم: "هیچ راهی وجود ندارد که من بتوانم میلیونی پول در بیاورم" ذهنم دیگر دنبال راههای نمی گردد که از طریق آن بتوانم میلیون ها تومان پول بدست آورم. اصلاً مهم نیست که افکار شما تا چه حد بلند پروازانه باشد حتی اگر به نتیچه هم نرسید حداقل یک ایده جدید را خلق کرده اید. 

10- هیچ کاری در این مورد از دستم بر نمی آید 

ناآگاهانه است! شما می توانید جنبه های مختلف زندگی خود را تغییر دهید. برخی از افراد نمی توانند یک چنین نگرشی را در ذهن خود ایجاد کنید و این مسئله واقعاً شرم آور است. زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 8:52  توسط لیلا مرادنژاد  | 

استراتژی فروشندگی اینترنتی – 5 راه برای موفقیت

وب ســایت ها به طور کلی دو هدف را دنبال میکننـد. دلـیل
اول اطلاع رسانی و دلیـل دوم فروشنـدگی اسـت. اگر هدف
شـما از آنـلاین بـودن، فروش محصول یا ارائه خدمات است،
اما تابه حال تجربه آنچنانی در فروش نداشته اید، این مقاله
خیلی مفید خواهد بود. 

فروشندگی عملیاتی اسـرار آمیـز کـه در اتاق های پر از دود
اتفاق بیفتد یا استعدادی ذاتی که از بدو تولد با شما باشد
نیـست. فروشندگی درواقع این است که بفهمید مـردم چـه
می خواهند و راهی فراهم کنید که از طریق آن به خواسته
شان برسند. و قبل از خرید باید خریدار را از یک مسیر منطقی عبور دهید. 

فروشندگی نیز مانند همه مهارت های دیگر، آموختنی است. امروز قصد دارید به 5 قدم مهم در فروش اشاره کنیم. بعد از مطالعه این مقاله، نگاه دقیقتری به وب سایتتان، نامه های فروش، کپی های تبلیغات، و چیزهای دیگر بیندازید تا مطمئن شوید که خریدار را از این 5 مرحله عبور می دهد. اگر اینطور نبود، باید قدرت خود را بیشتر کنید. 

بعد از گذشت از این 5 مرحله، خواهید دید وب سایتی دارید که بطور مداوم فروش داشته و درآمدی قابل اطمینان برایتان تامین می کند. 5 مرحله فروشندگی از این قرار است: 

1) توجه: بدون توجه کامل مشتری، به هیچ کجا نخواهید رسید. اطمینان یابید که مشتریانتان به پیام های فروش شما توجه کافی دارند، نه به طرح های گرافیکی یا رنگ های تند به کار رفته در تبلیغاتتان. 

2) درگیر کردن: وقتی توجه آنها را به خود جلب کردید، باید آنها را درگیر کنید. باید آنها را به کاری مشغول کنید. از آنها بخواهید برای دریافت خبرنامه ها در سایت عضو شوند یا در سایت به جستجو مشغول شوند. اگر آنقدر علاقه مند بودند که این قدم را بردارند، پس مطمئن شوید که راه درست را پیش گرفته اید. 

3) توجیه کردن: برای خرید کردن، مشتریانتان باید حتماً توجیه شده باشند. اطمینان یابید که در کلماتتان، واقعیاتی که آنها را برای گرفتن یک تصمیم منطقی به آن نیاز دارند، گنجانده باشید. مشتری معمولاً با انگیزه احساسی دست به خرید می زند، اما اگر نتواند خرید خود را با دلایل منطقی توجیه کند، شما قادر به فروش نخواهید بود. 

4) میل: اینجا همان جایی است که روح فروش در آن است. مشتری ها باید بخواهند. یعنی باید انگیزه و علاقه احساسی کافی در افراد وجود داشته باشد تا دست به خرید بزنند. به همین خاطر باید به آنها بگویید که این محصول چه چیز عاید آنها می کند. یادتان باشد که مردم معمولاً با تضمین سود بیشتر (پول بیشتری عایدشان کند) یا ترس از شکست (قبل از اینکه قیمت ها بالاتر رود امروز دست به کار شوید)  انگیزه میگیرند. 

واقعیت این است که مردم با انگیزه های احساسی دست به خرید می زنند. ممکن است خریدشان را با عقل و منطق نیز توجیه کنند اما دلیل خرید کردن آنها این است که آن چیز را می خواسته اند. 

5) بستن: اگر این چهار مرحله را به خوبی تکمیل کرده باشید، بستن کار برای مرتب کردن جزئیات است. اما در همین مرحله است که بیشتر فروش ها با شکست مواجه می شود. کلید بستن فروش این است: دقیقاً به آنها بگویید که در مرحله بعد چه باید بکنند و آنها را روی انجام آن متمرکز کنید. به هیچ وجه روی صفحه سفارش لینک سایر محصولات و شرکت های مشابه را قرار ندهید. اجازه بدهید تمرکز آنها روی خالی کردن کار اعتباریشان و خرید کردن باشد. 

حال که با 5 مرحله فروش آشنا شدید؛ به وب سایتتان و محصولات فروشتان نگاهی بیندازید و ببینید چقدر با این 5 مرحله می خواند. مهم نیست که چه بفروشید، مشتری باید قبل از اینکه دست به خرید بزند این 5 مرحله را طی کرده باشد. اینکه اصلاً به وب سایت شما سر بزنند یا نه دیگر به علاقه آنها برمی گردد. با ملایمت آنها را در چهار مرحله دیگر راهنمایی کنید و موفقیت از آن شما خواهد بود.

چند روز پیـش یـکی از دوستـانم با من تماس گرفت و گفت
که با یکی از همکاران خانمش دچـار درگیـری و مشاجره ی
لـفظی شـده و در حال حاضر با هم صحبت نـمی کـنند. این
دو نفر برای مدت ها بود که با هم کار میکردند، اما از زمانی
که با هم جر و بـحث کـرده بـودند، خانم دائماً رای مخافف او
مـی داد و هـر مـوقع حـرفی می زد در مـقابل او جبهه گیری
کرده و نظری درست در نقطه ی مقابل نظر او را بیان میکرد.

دوستم می گفت کار به جایی رسید که تحمل شرایط واقعاً برایش دشوار شده بود، می خواست به نحوی فضا را پاک سازی کند و سوء تفاهم های موجود را از میان بردارد، اما نمیدانست این کار را باید از کجا شروع کند و آنرا به چه نحوی انجام دهد. من به او چند راه حل برای از میان برداشتن تعارض ها پیشنهاد کردم که برای خود من در گذشته موثر واقع شده بودند. اکنون قصد دارم که آنها را در اختیار شما هم قرار بدهم؛ 

دیدگاه طرف مقابل را درک کنید 

من به این نتیجه رسیده ام که اولین گام در راه از بین بردن تنش و یا هر گونه کشمکشی این است که ببینید دیدگاه طرف مقابل در مورد "مبحث" مشکل آفرین چیست. سعی کنید جلسه ای را تعیین کنید، کنار هم بنشینید (به عنوان مثال برای صرف نهار و یا حتی قهوه، در جایی که چیزی در میان حرف های شما وقفه ایجاد نکند) و در مورد مشکلی که بوجود آمده با هم صحبت کنید. به این مسئله بپردازید که چرا نمی توانید با هم به طور مقتضی ارتباط برقرار کرده و گفتگو کنید و ببینید که چگونه می توانید راه حل پیرامون مشلات پیدا کنید. 

در ابتدای جلسه از او بخواهید که برایتان توضیح دهد با چه دیدی به مشکل موجود نگاه می کند و درک او از قضایا به چه صورت است. در این حالت باید توجه داشته باشید که باید به طور کامل بر روی اعصاب خود مسلط باشید، با او مشاجره نکرده و حرف او را قطع نکنید. اگر این کار را انجام دهید این امکان وجود دارد که او صحبت هایش را قطع کند، به گفتگو با شما ادامه ندهد، و عصبانی شود. توجه داشته باشید که وقتی به حرف های او گوش می دهید، نباید به فکر جواب دادن به او باشید. سعی کنید از دیدگاه او به قضیه نگاه کنید. زمانیکه تصور کردید او از نظر احساسی خود را تخلیه کرده است، در مورد مشکل صحبت کنید و گزینه های حل مسائل را ارائه کنید. 

من شرکای تجاری را می شناسم که به دلایلی آنقدر از دست هم عصبانی شده بودند که برای چند روز اصلاً با هم صحبت نمی کردند. کلیه ی معملات تجاریشان تنها به خاطر کله شقی و یکدندگی از هم پاشیده شده بود. من تصمیم گرفتم که این دو نفر را پای میز مذاکره بکشانم. آنها ابتدا بر سر هم فریاد می کشیدند و با هم مشاجره می کردند؛ اما در پایان میزگرد هر دو به طور کامل از نظر احساسی تخلیه شده بودند و برای اولین بار بود که در یک فضای کاملاً منصفانه به حرف های هم گوش می دادند. 

از خودتان بپرسید: "من تا چه اندازه مقصرم؟" 

مطرح کردن این پرسش نیز یکی دیگر از گام های اساسی به منظور از میان برداشتن زخم های دردناک روابط است. یک مثال قدیمی هست که می گوید: "وقتی شما انگشت خود را به نشانه ی اتهام به طرف فرد دیگری نشانه می گیرید، 3 انگشت دیگر به طرف خودتان نشانه می رود." 

من به شخصه زمانیکه در مورد مسائل کاری به مشکل بر می خورم، اولین کاری که انجام می دهم این است که از خودم سوال می کنم: "بگو ببینم چه کار اشتباهی انجام دادی؟" این سوال می تواند هم بر روی خودتان و هم بر روی فرد مقابل تاثیر خوبی بگذارد. در چنین شرایطی طرف مقابل هم احساس خوبی پیدا می کند و کمی نرم تر با شما برخورد خواهد کرد. در این حالت هر دو نفر می توانند از هم عذر خواهی کنند، با هم سازش کرده و به حل مشکلات و درگیری ها بپردازند. 

وقفه کوتاهی ایجاد کنید 

اگر با وجود تمام این مسائل باز هم احساس کردید که قادر به از بین بردن کشمکش ها نیستید، می توانید پیشنهاد کنید که هر دو طرف برای مدت زمانی پایشان را از قضایا بیرون بکشند و به طور اختصاصی به مشکلاتی که بوجود آورده اند فکر کنند. این وقفه به هر دو نفر اجازه  می دهد که خودشان را از نظر احساسی تخلیه کنند. مطمئن باشید که یکی دو شب خواب آرام و راحت تاثیر خوبی بر روی آنها گذاشته و سبب می شود که یکطرفه به قاضی نروند. البته منظور ما این نیست که رفع مشکلات را به تعویق بیندازید و یا خدای نکرده در از بین بردن موانع کوتاهی کنید. فقط برای مدت زمانی به خود وقت بدهید و سپس در یک وقت معین در یک مکان معین با هم قرار ملاقت بگذارید و به بررسی مسائل بپردازید. 

یادم می آید که زمانی میان دو مدیر یک شرکت دعوایی راه افتاده بود. یکی در بخش تولید و دیگری در بخش تحقیقات مشغول به فعالیت بود. هر یک از آنها ایده ای کاملاً متفاوت در مورد نحوه ی ایجاد فرایند تولید در کارخانه ارائه می دادند. هر کدام از آنها سنگ خودشان را به سینه می زدنند و به هیچ وجه نظر طرف مقابل را به حساب نمی آوردند. به همین دلیل برنامه ی تولیدات جدید عقب مانده بود. من جلسه ای را ترتیب دادم تا این دو نفر با هم گفتگو کرده واختلافات را پشت سر بگذارند، اما متاسفانه در این گردهمایی نیز نتوانستند به نتیجه ی مورد نظر دست پیدا کنند. در این زمان من به هر دو طرف پیشنهاد کردم تا مدتی دور از هم باشند و تنها به عواقب کاری که میکنند فکر کنند: اگر محصول جدید تا زمانیکه تبلیغات انتخابی شروع می شود وارد بازار نمی شد، کمپانی با چه مشکلاتی مواجه می شد. دو روز بعد آنها کم کم به حرف های یکدیگر گوش دادند و مشکل آنها به مرور حل شد. 

کمک بگیرید 

اگر به هیچ نحوی نتوانستید مشکل خود را حل کنید، میتوانید از شخص سومی که مورد اعتماد هر دو نفر است، کمک بگیرید. این فرد باید به اندازه ی کافی در مورد مشکل شما آگاهی داشته باشد و از شخص خاصی جانبداری نکرده و بی طرف باشد. 

من در مشاجرات بسیار زیادی میانجیگری کردم. تنها در صورتی می توان به نتیجه رسید که هر دو نفر مرحله ی احساسی خود را رد کنند، دیدگاه های یکدیگر را به طور کامل درک نمایند، عواقب به نتیجه نرسیدن را دریابند، منطقی با مسائل برخورد نمایند، و هر چقدر که می بخشند همان اندازه هم دریافت کنند. همیشه دو نفر می بایست در جایی آن هم در پشت قضایا با هم سازش کنند. 

دور نمای بلند مدت را در نظر بگیرید 

اگر تا کنون هیچ گونه پیشرفتی حاصل نشده و یا میزان کمی بهبود ایجاد شده، باید طرف مقابل را در جریان قرار دهید که رفع مشکل می تواند چه منفعتی را در آیند در بر داشته باشد. به او پیشنهاد کنید که در مورد هر مشکلی که در گذشته بوجود آمده و او را عصبانی کرده فکر کند. به او یاد آوری کنید که چه مشکلاتی را پشت سر گذاشته که در حال حاضر به هیچ وجه یادش هم نمی آید و بگویید: "این نیز بگذرد"؛ این جمله می تواند حسن ختام خوبی برای اتمام هر گونه درگیری و مشارجه ای به شمار رود. شاید فکر کنید که برخی از تفاوت ها هستند که هیچ گاه از میان نمی روند؛ باید به خاطر داشته باشید که این این دو طرف دعوا هستند که باید بخواهند تا مشکلاتشان از بین برود. 

و در آخر باید اشاره کنم که یک راز در مورد حل مشکلات وجود دارد – در نهایت هر دو نفر باید بخواهند تا بتوانند مشکلات را از میان بردارند؛ اگرنه مشکلات تا ابد به قوت خود باقی می مانند و بُرد از آن هیچ یک از طرفین نخواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 9:34  توسط لیلا مرادنژاد  | 

10 نکته برای شروع یک کار جدید

مطمئناً می دانید که اولین تاثیر در مصاحبه شغلی اهمیت زیادی دارد، و احتمالاً هم این نکته را رعایت کرده اید، چون الان یک کار جدید دارید. اما آیا می دانستید در شروع کردن یک کار جدید هم اولین تاثیر اهمیت دارد؟

طی چند ساعت، روز یا حتی هفته اول که کار جدیدی را شروع می کنید، رئیس جدید شما و همکارانتان تفکر خود را نسبت به شما شکل می دهند و همین مسئله مابقی زمانی را که با این کارفرما میگذرانید را تعیین میکند. مثلاً اگر از همان ابتدا بعنوان فردی که از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کند شناخته شوید، خیلی سخت می توانید آن برچسبی که بهتان چسبیده است را بکنید و جایگاهتان را تغییر دهید، حتی اگر واقعاً لیاقتش را داشته باشید. برعکس این، اگر در چند هفته اول سخت کار کنید، بعدها رئیس و همکارانتان خیلی راحت تر از سر اشتباهاتتان می گذرند.

در زیر به 10 نکته برای ایجاد تاثیری فوق العاده روی رئیس و همکارانتان اشاره می کنیم.

1) بین کارها کمی استراحت کنید.

اگر قبل از رفتن به سراغ یک کار جدید کمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های کاری قبل را از ذهنتان پاک کرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده کنید.

انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً کاری که مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یک نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می کند و باعث می شود بدون اینکه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین کار قدیم و کاری که تازه می خواهید شروع کنید میتواند به شما کمک کند خودتان را برای روتین کاری جدید و محیط کارتان آماده کنید.

2) تحقیق کنید.

احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع کار روی کارفرمای جدیدتان خوب تحقیق کرده اید. الان وقتش رسیده که تحقیقاتتان را تمام کنید و درک خودتان را درمورد کارفرمای جدید تکمیل کنید. اگر بین کار قدیم و کار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده کنید.

برای تحقیق کردن درمورد کارفرمای جدید، هر نوشته ای درمورد این شرکت جدید به شما کمک می کند، از جمله کتاب راهنمای کارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یکی فهمیدن درمورد کاری که شرکتتان انجام می دهد و اینکه شما به چه درد آن می خورید و یکی برای دانستن اینکه چه انتظاری از محیط کارتان داشته باشید. اگر شما یا کسی در شبکه تخصصیتان کسی را در آن شرکت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یک قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.

3) حرفه ای لباس بپوشید.

نشان دادن یک ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر کلاس و عادات کار شما دارد. درنتیجه، وقتی کار جدید را شروع می کنید، باید یک تا دو درجه بالاتر از سطح کارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید کمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینکه نگران باشید دیگران تصور کنند وضعیت مالیتان خوب نیست.

4) زود بیایید، دیر بروید.

اگر قرار باشد دیرتر ازهمه وارد شرکت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور کنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناک باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع کارتان.

درعوض، سعی کنید همیشه کمی زودتر از بقیه به محل کارتان برسید و برای ترک آنجا هم عجله نداشته باشید. این کار باعث می شود همه تصور کنند به کارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یک روز دیر سر کار برسید همه فکر می کنند که حتماً مشکل مهمی داشته اید.

5) همکارانتان را بشناسید.

برای جا افتادن در محل کارتان باید سعی کنید خودتان را وارد شبکه اجتماعی شرکت کنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در کارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل کار داشته باشید.

هر کاری که می کنید، فقط سعی کنید خودتان را از همکاران جدیدتان دور نکنید. بااینکه ممکن است دوست داشته باشید با همکاران سابقتان ناهار بخورید اما بااینکار فقط به همکاران جدیدتان نشان می دهید که یکی از آنها نیستید. پس سعی کنید با همکاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار کنید.

6) کمک بخواهید.

یکی دیگر از کارهایی که برای جا افتادن در محل کار جدید لازم است انجام دهید، کمک خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می کنند اینکار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعکس این مسئله صادق است. اگر از همکارنتان تقاضای کمک نکنید، فقط خودتان را از آنها دور میکنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید.

اما ممکن است دوست نداشته باشید یک سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فکر می کنید به خاطر سپردن یک کار پیچیده برایتان سخت است، یا کلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همکارانتان کمک می خواهید نت برداری کنید. اگر هر سوال را فقط یکبار بپرسید، رئیس و همکارانتان مطمئن می شوند که باهوش و قابل هستید.

7) داوطلب شوید.

در چند هفته اول هر کار مطمئناً کارفرمایتان کار سبک تری نسبت به بقیه همکارانتان به شما محول می کند.  بااینکه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت کنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام کار بیشتر آمادگی پیدا کردید خودتان اعلام کنید.

از آن چند هفته کار سبک استفاده کنید و خیلی خوب روی کارتان تمرکز کنید و هر کاری که به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی کنید در کارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شرکت بگویید که آمادگی مار بیشتر یا یک مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام کار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همکارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شوید—اما یادتان باشد فقط زمانی اینکار را بکنید که مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.

8) برنامه ریزی کنید.

داشتن یک برنامه باعث می شود خوب کارهایتان را کنترل کنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی که باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان که به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی که باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی کنید. یادتان باشدف نکته این است که برای خودتان چالش ایجاد کنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر که کلاً از کار کردن دلسرد شوید.

کار قشنگی که می توانید بکنید این است که اهدافتان—و همچنین پیشرفتتان—را به اطلاع رئیستان برسانید. بااینکه ممکن است تصور کنید این کارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.

9) با رئیستان ارتباط برقرار کنید.

همانطور که مطلع کردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یک تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما کمک کند، صحبت کردن درمورد سایر جوانب کار کردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب کند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام کرده است که به نظرش بهترین فرد برای آن کار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسک کرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.

10) دیدگاهی مثبت داشته باشید.

افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. کسانیکه برای کار و مسئولیت ها و مشکلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همکارانتان برخورد می کنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شکایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت کردن های همکارانتان درمورد محل کار، خود را دور کنید.

اهمیت تاثیر خوب

اگر از آندسته افراد باشید که زود به زود کارشان را عوض می کنند، ممکن است بپرسید چه اهمیتی دارد که دیگر تاثیر خوبی روی بقیه بگذارید. بااینکه اینکار فقط یک راه حل کوتاه مدت برای شماست اما هنوز هم می تواند روی روند و زندگی شغلی شما تاثیرگذار باشد. یک تاثیر خوب روی رئیس می تواند به شما کمک کند خیلی زود در کارتان پیشرفت کنید و ترفیع بگیرید. علاوه بر این با شروع کردن یک کار جدید می توانید ارتباطات اجتماعی دراز مدتی در زمینه کاری برای خودتان درست کنید.

نکات اضافه برای ساده کردن شروع کار جدید

-قبل از شروع کار جدید وقت بگذارید و کمی درمورد شرکت مورد نظرتان تحقیق کنید. ببینید چه کارهایی میتوانید درمورد کارفرمای جدیدتان انجام دهید تا نظر مثبت او را به خودتان جلب کنید. ببینید کسی را پیدا می کنید که بعضی از این همکاران جدیدتان را بشناسد  و از او بخواهید قبل از روز اول کارتان، شما را به او معرفی کند.


- درمورد لباسی که قرار است در هفته اول کار تنتان کنید خوب فکر کنید. یادتان باشد برای شروع باید معقول ترین و بهترین لباستان را تنتان کنید و بعد کم کم لباسهای راحت تری بپوشید. اگر باید لباس بخرید یا چند دست از لباس های قدیمیتان را مرتب کرده و بپوشی، حتماً قبل از روز اول اقدام کنید.


- راه های خانه تا شرکت را خوب بررسی کنید و کوتاهترین آنها را پیدا کنید. مطمئناً دوست ندارید روز اول کار دیر برسید.

خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و
بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم.

ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.

عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند. 

1- زیاد مطالعه کنید

ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.

2- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید

شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.


3-  یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید

هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت 2 نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند. 

4- از افکار دیگران بهره بجویید

بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.

نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید. 

5- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید

گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.

بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد. 

6- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید

ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.

از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.


7- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید

همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید. 

8- به توانایی های خود اتکا کنید

قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.


9- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید

خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص ود عمل کند. 

10-  به ذهن خود آزادی عمل دهید

آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.


11- ایده های گذشته را از نو بسازید

افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز  برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید. 

12- از الهه وجودتان یاری بخواهید

آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد. 

یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی 

بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.

صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 9:21  توسط لیلا مرادنژاد  | 

واکنش صحیح در برابر انتقادات

آیا از انتقادهایی که با آنها روبرو می شوید به عنوان ابزاری برای هر چه غنی تر و آیین مند تر شدن استفاده می کنید؟ و یا بالعکس واکنش غیر متخصصانه از خود نشان می دهید؟ آیا به موقعیتی هایی که می توانید به نحو احسنت از آنها برای رشد و تعالی خود استفاده کنید به دیده ی تردید می نگرید؟

 

 

 

شکی نیست که پذیرش و هضم انتقاد کار دشواریست، حتی اگر منتقد در نهایت حسن نیت و درستی به اظهار نظر بپردازد. قبول کردن حرف های کسی که اشتباهاتتان را به شما گوشزد می کند امر خوشایندی نخواهد بود؛ اما برای تجلی هر چه بیشتر موفقیت در جامعه، "انتقاد" باید در ذهن افراد جا بیفتد، در روح آنها سیلان پذیرد و به عنوان پاره ای تفکیک ناپذیر از بدنه ی فرهنگی جامعه درآید.

 

 

 

بحث توانایی یا ناتوانی یک انسان به هنگام تقابل با شایستگی های فردی مطرح می گردد و میدان این مقابله ظرفیت "انتقاد پذیری" اوست. برای درک صحیح انتقادات، فرد ملزم به فراهم نمودن بستری مناسب است که اگر این فضای مناسب پدید آید، شخص آسانتر می تواند روند تکاملی خود را طی نماید و از این بابت باید از منتقد تشکر و قدردانی نیز بعمل آورد. اگر بتوانید یک چنین تحولی را در سیر اندیشه های خود ایجاد کنید، آنگاه در زندگی فردی و شغلی خود به موفقیت های چشمگیری دست پیدا خواهید کرد.

 

 

 

تحقیقات و تفصیل های گسترده در حیطه ی روانشناسی حاکی از این مطلب است که افراد زبده در هر رشته ای یاد گرفته اند که به انتقادات با دیدی متفاوت از آنچه افراد معمولی دارند، نگاه کنند.

 

 

 

این افراد انتقاد را به مثابه یک بازخوراند ارزشمند می پندارند و از آن به عنوان فرصتی کم نظیر برای پیشرفت و ترقی استفاده می کنند. تنها دغدغه ذهنی آنها، هدفمند و نظامند کردن اموری است که در دست اجرا دارند و نه تنها هیچ گاه با بدفهمی یا دانش ناکافی با انتقادها برخورد نمی کنند، بلکه نرمش خاصی نیز از خود نشان می دهند.

 

 

 

افراد حرفه ای به جای اینکه از انتقاد فرار کنند به آن خوش آمد می گویند.  حتی می توان گفت به دنبال مشاوران و مستشارانی هستند که پیوسته پیشنهاد کننده ی انتقادات سازنده و گاه دردناک نیز باشند. آنها سپس از این نظرها به عنوان رهنمونی برای پیشرفت مداوم بهره می جویند.

 

 

 

برای اینکه در زمره مجریان درجه یک قرار بگیرید لازم است تا با روی باز از اظهارنظرهای دیگران سود ببرید. در اینجا چند گام وجود دارد که می توانید با به کار گیری آنها در زندگی روزمره هم پذیرش انتقاد ها را برای خود قابل هضم تر کنید و هم به نفع خود از آنها استفاده کنید.

 

 

 

1- کلید توقف را فشار دهید

 

مهم است که بتوانید خونسردی و آرامش خود را حفظ کنید و حالت تدافعی و بسته به خود نگیرید. یک نفس عمیق بکشید. لازم نیست حرفی بزنید یا کاری انجام دهید. این توقف کوتاه مدت نه تنها به شما کمک می کند تا خود را موجه سازید و آماده تان می کند تا به حرف های طرف مقابل گوش دهید بلکه نشان از توازن فردی و اعتماد به نفس شما نیز دارد. حفظ آرامش در زمان شنیدن انتقاد نشان از آن دارد که شما بر روی خودتان کنترل دارید.

 

 

 

2- مغزتان را روشن و احساساتتان را خاموش کنید

 

این خیلی مهم است که واکنش اتوماتیک احساسی خود را در مقابل انتقادها غیر فعال کنید. در غیر اینصورت دستخوش احساسات شده و قادر نخواهید بود بطور عینی از ارزش انتقاداتی که به شما می شود آگاه شوید. بیشتر سعی کنید بر روی واژه ها و حقایق متمرکز شوید نه احساساتی که واژگان و عبارات در شما ایجاد می کنند. بدون توجه به این مطلب که فرد مقابل با چه لحنی در حال گفتگوست به خودتان بگویید که این مطالب صرفاً برای ترقی شما و نه نابود کردنتان بیان می شود.

 

 

 

3- به دقت گوش کنید

 

مشتاقانه به حرف های طرف مقابل گوش دهید. اگر شما ذهن خود را به تکذیب و رد کردن حرف های او مشغول کنید، آنوقت این امکان وجود دارد که برخی از اطلاعات مهمی را که می تواند به شما کمک کند تا از اشتباهات خود در آینده  اجتناب کنید و عملکرد کلی خود را ارتقا بخشید را از دست بدهید.

 

 

 

4- اشتباهات خود را قبول کنید

 

پذیرفتن اشتباهات و اعتراف کردن به آنها به آن معنی نیست که شما انسان کارامدی نیستید و در نظر دیگران فرد ناتوان و شکست خورده ای قلمداد می شوید. اگر اعتقاد داشته باشید که انتقاد به نفع شما بوده و از اعبتار بالایی برخوردار می باشد، می توانید به راحتی مسئولیت کامل کاری را که انجام داده اید را به عهده بگیرید. هیچ چیز و هیچ کس را به دلیل اشتباهاتی که از شما سر می زند سرزنش نکنید. نیکوست که اگر شرایط را مناسب دیدید یک عذر خواهی دیپلماتیک نیز انجام دهید: " متاسفم که کارهای من منجر به یک چنین نتیجه ای شد، قصد من واقعاً چنین چیزی نبود". باز هم اگر شرایط مناسب بود می توانید سوال کنید که اگر پیشنهادی دارند ارائه دهند تا دفعه آینده شما عملکر و کارایی خود را بهبود ببخشید.

 

 

 

5- اقدام اصلاحی انجام دهید

 

زمانیکه به طور کامل به حرف های طرف مقابل گوش کردید و از پیشنهادهای او برای پیشرفت و بهبود مطلع شدید، اشتیاق خود را برای رسیدن به موفقیت های بیشتر در آینده نشان دهید. سپس هر فعالیتی را که قصد دارید انجام دهید تا اشتباه مرتکب شده ی شما را جبران و یا خنثی نماید را مطرح کنید.

 

 

 

6- از حسن نیت طرف مقابل قدردانی کنید

 

از منتقد به خاطر بازخوراندش تشکر کنید و به او بفهمانید که چقدر حرف هایش برایتان ارزشمند هستند. این امر نشان می دهد که شما توانایی آن را دارید که از انتقادها به عنوان وسیله ای برای رشد و پیشرفت خود بهره ببرید، یعنی همان فاکتور کلیدی که هر رهبر با لیاقتی از آن برخوردار است. علاوه بر این اجازه دهید که طرف مقابل بداند که شما با روی باز از سایر نظرهای او در آینده استقبال خواهید کرد.

 

 

 

در حالی که شنیدن هر انتقادی می تواند تا حدی دلسرد کننده و مایوس کننده باشد، باید همواره در ذهن خود مرور کنید که هر نظر منفی به طور مستقیم در ارتباط است با سرعت بخشیدن به رشد سریعتر و و بازده بالاتر در شما. حتی اگر طرز بیان انتقاد درست نبود، باز هم از خود عکس العمل شدید نشان ندهید. شما باید از طرف مقابل متشکر هم باشید چراکه وقتی انتقاد می کند همپای آن برای شما فرصتی به منظور پیشرفت و ترقی فراهم می آورد.

 

از آنجایی که شما این صفحه را برای مطالعه انتخاب نموده اید، بدیهی است که تا حدی از مزایای یک سخنرانی مجاب کننده با اطلاع هستید. هدف هر سخنران این است که سایرین را قانع کند تا در مسیر دلخواه او قدم بردارند.



این امر نه تنها به عنوان جزئی لاینفک برای افرادی که مطالب انگیزشی بیان می کنند، مسئول تامین سرمایه بوده، و یا مدیر فروش هستند محسوب می شود، بلکه برای کسانیکه مسئول تفسیر پروژه، شرح بودجه، و یا گزارش های فنی هستند نیز لازم است. به هر حال حتی برای موارد پیش پا افتاده که شاید به نظر ما، ارتباط کلامی در آن نقش مهمی را بازی نکند، باز هم ایراد یک نطق فصیح در بالابردن درجه اعتبار، توانایی، و پذیرش گوینده از سوی مخاطبین موثر خواهد بود.

 

 

 

**به این دلیل صحبت می کنیم که بر روی مخاطبانمان تاثیر بگذاریم**

 

 

 

چه تکنیکی می تواند به ما کمک کند تا به یک چنین هدفی دست پیدا کنیم؟

 

خوشبختانه گستره ی وسیعی از فنون سخنرانی پیرامون متقاعد کردن سایرین پیش روی ما قرار دارد. مایلیم تا شما را به مطالعه ی متن ذیل دعوت کنیم.

 

 

 

تکنیک های ساختاری

 

 

 

رئوس مطالب و شکل کلی نطق

 

خود را از روزمرگی ها جدا سازید. فن بیان خود را تغییر بدهید و شیوه ای را انتخاب کنید که کالا و یا خدماتتان به واسطه ی آن "به فروش " برسد. سعی کنید یک داستان جالب تعریف کنید، در مورد باید ها و نباید ها صحبت کنید، لیستی از جملات تاکیدی مثبت تهیه کنید. آگاه باشید که مخاطب شما با چه چیزی بهتر ارتباط برقرار می کند.

 

 

 

آنها را با منطق راهنمایی و هدایت کنید

 

منظور خود را پله به پله بیان کنید تا طرف مقابل به طور کامل متوجه عناوین مختلف بشود. مواردی که می خواهید به آنها اشاره کنید را می توانید به شکل های متعددی سازماندهی نمایید؛ به عنوان مثال از فرمت قدیمی 1و 2 و 3 گرفته تا رویکردهای زمانبندی شده و یا رویکرد علت و معلولی. در اینجا مسئله ای که دارای اهمیت بالایی می باشد این است که پی در پی توجه شنونده را به خودتان جلب کنید و ببینید با شما همراه است یا خیر.

 

 

 

عناصر معتبر کننده

 

مقامات بالا و اولیای امور

 

نقل قول کردن از مقامات شناخته شده در زمینه مبحث مورد نظر، نشان می دهد که شما هم تکالیفتان رابه خوبی انجام داده اید و هم برروی بحثی که مطرح کرده اید اجحاف کامل دارید.

 

منابع و ماخذ اطلاعاتی خود را مرتب و منظم سازماندهی نمایید.

 

هیچ گاه نباید مخاطبین را پیرامون صحت و سقم مطالب خود در شک و تردید رها کنید. آنها باید بدانند که اطلاعات خود را از کجا بدست آورده اید. منبع اطلاعاتی باید موثق باشد تا بتوانید آنرا در اختیار مخاطبین قرار دهید.

 

 

 

تجربه شخصی

 

در حین سخنرانی دیگران باید به چشم یک فرد با نفوذ و مقتدر که احاطه ی کامل به مطالب دارد به شما نگاه کنند. تجربه های فردی شما یکی از معیارهای بنیادینی است که شما را در چشم شنوندگان خوش می درخشاند. مطمئن شوید که لیستی از تجربیات فردی خود را در مقدمه عنوان کرده باشید؛ در عین حال بخشی از آنها را به صورت نامحسوس در لا به لای جمله هایتان بگنجانید. به عنوان مثال: "در طول 15 سال سابقه ای که من در این حرفه کسب کرده ام....." و یا " هر 1000 مرتبه ای که ما پروژه های اینچنینی را اجرا کرده ایم....". عباراتی از این دست ستون های بیشتری را به ساختمان اعتبار شما اضافه می کنند.

 

 

 

مرجع صدور درخواست سخنرانی

 

از جمله نکاتی که مخاطبان برای آن ارزش زیادی قائل هستند این است که "گوینده کیست". آنها در ذهن خود همواره با این سوال روبرو هستند: "شما چه کسی هستید که فلان چیز را معرفی می کنید؟"

 

شما باید در ابتدای سخنرانی عنوان کنید که درخواست ایراد سخنرانی از سوی چه کسی بوده است. ممکن است علت سخنرانی متفاوت باشد: شما یک پروژه را انجام می دهید و در حال گزارش دادن در مورد آن هستید، یک تجربه ی مشترک در این زمنیه داشته اید، از سوی شخص مهمی که در گروه آنهاست به این سخنرانی دعوت شده اید، در مورد این مطلب بنا به درخواست هیئت مدیره تحقیق کرده اید و ... به هر حال دلیلش هر چه که هست در ابتدا باید به آن اشاره کنید. حتی می تواند به سادگی جمله ای به این شرح باشد: "شما در ملاقات آخر از من خواستید که..."

 

 

 

اخص بودن

 

کدامیک از دو گزینه ی زیر برای شما از اهمیت بیشتری برخوردار است؟ "زمین از بین خواهد رفت" و یا "یک شهاب سنگ ماه آینده با زمین برخورد خواهد کرد"

 

به کدامیک از این دو راحت تر کمک مالی خواهید کرد؟ "بچه های فقیری که در آنسوی مرزها هستند" یا " زینب 4 ساله ای که آشغال ها را زیر و رو می کند تا غذایی برای خود پیدا کند". شنونده ها نیاز به آیتم های ملموس و عینی دارند تا بتوانند راحت تر با آن ارتباط برقرار کنند. شما می بایست مانند یک نقاش حرف های خود را برایشان به تصویر بکشید.

 

 

 

شروع و خاتمه

 

 

 

شروع

 

به آنها بگویید که چرا باید گوش بدهند... چرا الان در مقابل آنها قرار گرفته اید و در مورد این مطلب صحبت می کنید؟

 

 

 

خاتمه

 

خاتمه: نه رها سازی

 

صحبت های خود را با یک نتیجه گیری تمام و کمال به پایان برسانید و بعد از شنوندگان بخواهید تا واکنش و یا پاسخ خود را مطرح نمایند؛ به عنوان مثال: " حالا که شما از این مشکلات با خبر شدید، آیا می توانیم روی کمک شما در این پروژه حساب کنیم؟"

 

 

 

لغات، عبارات و جمله ها

 

بررسی های متعدد حاوی این مطلب هستند که یک سخنگوی زبده همواره کلام خود را محکم، قاطعانه، قابل درک، شفاف و مشروح به گوش مخاطبان می رساند. با صدای رسا جملات را بیان کنید و فاکتور شفاف سازی را از ذهن دور نکنید. به عنوان مثال برای عنوان کردن یک مشکل بهتر است از عبارت "ما به مشکل برخورد کردیم" استفاده کنید تا اینکه بگویید: "این نکته نظر ما را به خود جلب کرده است که مشکلی وجود دارد".

 

 

 

جامعیت

 

از عباراتی نظیر تیم ما، کار کردن با آنها، همه ما، با هم، و کلماتی از این قبیل استفاده کنید.

 

 

 

از لغات پربار استفاده نمایید

 

تحقیقات حاکی از این امر هستند که مردم نسبت به لحن برخی از لغات واکنش های مثبت از خود بروز می دهند. برخی از این واژگان به شرح زیر می باشند: "مترقی" "طبیعی" "خالص" "تست شده" و "توصیه شده". به طور کلی می توان گفت هر واژه ای که میزان اعتبار کلام شما را بالاتر ببرد، چه برای مصرف کننده و چه برای شنونده ارزش بالایی پیدا می کند. حتماً مطالب خود را ویرایش کرده و چند نمونه از این کلمات را در آنها بگنجانید.

 

 

 

جملاتی که قانع می کنند نه اینکه گیج کنند

 

نوسان حالت و خلق و خو

 

هر بند از مفاهیم را با حالت خودش عجین کنید. اگر در مورد یک مسئله تراژدیک و غمناک با پوزخند و تمسخر صحبت کنید، مخاطب به شما مشکوک می شود. همچنین اگر بگویید که مثلاً پروژه ای را با نهایت اشتیاق و انرژی قبول می کنید اما چهره ای سست و مایوس به خود گرفته باشید، طرف مقابل احساس خوبی نسبت به شما پیدا نخواهد کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 9:47  توسط لیلا مرادنژاد  | 

مطالب قدیمی‌تر