پیشنهاد اپرا وینفری: «غذا، دعا، عشق»
در میان خریداران، خانمها اصلیترین مخاطبان آن بودند كه جالب اين است كه تقريبا هيچ كس از اين کتاب بد نگفته و آن را پسندیده اند
قبل از معرفی اپرا، این کتاب خاک میخورد
اعظم کیانافراز، مدیر مسئول انتشارات افراز یکی از ناشران این کتاب است . او در مورد تجربهاش در انتشار «غذا، دعا، عشق» میگوید:«این کتاب، زندگی واقعی زنی بود که در سفرها و تجربههایش میخواست خود را کشف کند و از نظر ما، چنین داستانی میتوانست برای هر خانمی جالب باشد. از آنجا که این کتاب در کشورهای دیگر هم در رده کتابهای پرفروش قرار داشت، ما در سال 87 آن را ترجمه و منتشر کردیم اما زمان زیادی طول کشید تا در ایران معرفی شود. در چاپ اول، کتاب اصلا دیده نشد اما با معرفی در برنامه اپرا و ساخته شدن فیلمش، فروش کتاب بسیار بالا رفت. حتی بسیاری از مخاطبان، این کتاب را تلفنی سفارش میدادند و استقبال آنها، کتاب را به چاپ دوم و سوم رساند.»
چرا این کتاب پرفروش شد؟
«غذا، دعا، عشق» داستان سفر زنی به کشورهای مختلف است. زنی که بعد ازaیک شکست عاطفی، میخواهد دنیا را ببیند و خود واقعیاش را در این سفرها پیدا کند. اما این کتاب، تنها توجه مخاطبان حوزه روانشناسی را به خود جلب نمیکند، بلکه از نظر دکتر مهناز خسروی، روانشناس و استادیار دانشگاه، کسانی که با این علم هم آشنا نیستند، میتوانند به طرفداران سرسخت آن تبدیل شوند. خسروی معتقد است:« این کتاب به زوایایی از شناخت انسان و خودشناسی اشاره میکند که میتواند شامل هر انسانی شود. راوی، فردی خاص و دور از دسترس نیست. او میخواهد انسانی ساده و معمولی باشد با تمام کاستیها، اشتباهات و تواناییهای یک فرد عادی. به همین دلیل است که هر فردی با هر جهانبینی و شرایطی میتواند با او ارتباط برقرار کند.»
مهدی صدری، مسئول بخش کتاب شهرکتاب آرین هم این کتاب را جزء پرفروشهای فروشگاهشان معرفی میکند. او میگوید:«بعد از معرفی اپرا، تا چندین ماه با استقبال زیادی از این کتاب روبهرو بودیم. در آن مدت هر روز، حدود 15 نسخه از کتاب را میفروختیم و هنوز هم روزانه 3 تا 4 نسخه از این کتاب به فروش میرود. انتشار فیلمی که بر اساس این کتاب نوشته شده بود هم تاثیر زیادی داشت و بسیاری از مراجعان ما بعد از دیدن فیلم به خواندن این کتاب ترغیب شده بودند.»
او توانست، من هم میتوانم
مخاطب «غذا، دعا، عشق» با نویسنده یکی میشود و از توانایی او قدرت میگیرد. دکتر مهناز خسروی معتقد است:«در شرایطی که بسیاری از افراد گمان میکنند با وجود مشکلات زیادی که دارند، نمیتوانند برای خودشناسی قدم بردارند، او خود واقعیاش را در این سفر ملاقات و تلاش میکند تا با همه تعارضها و تضادهایش روبهرو شود.» از نظر این روانشناس، نویسنده این کتاب که ماجرای سفرهایش را روایت میکند، نه شخصیتی سراسر پاک و سفید است و نه یک شخصیت پر از گناه و سیاه و همین ویژگی است که میتواند احساس همذاتپنداری را در مخاطب ایجاد کند تا با او همراه شود. این روانشناس میگوید:«او میپذیرد که به عنوان یک انسان، خواستهها، تواناییها و ویژگیهایی دارد؛ با همین بینش، نه میخواهد از آنچه در اختیارش قرار گرفته چشمپوشی کند و نه در آنها غرق میشود. او به نقطه تعادل رسیده است؛ نقطهای که اگر هرکدام از ما به آن برسیم، میتوانیم بدون چشمپوشی از نیازهای جسمیمان به نیازهای روانی خود هم پاسخ دهیم.»
چه کسانی این کتاب را دوست دارند؟
مهدی صدری يكي از مسئولان شهر كتاب آرين میگوید:« مخاطبان این کتاب از هر گروهی بودند. برخی از آنها چندان میانهای با کتاب خواندن نداشتند و تنها بهدليل آنچه شنیده بودند سراغ آن را میگرفتند و برخی دیگر هم خواننده حرفهای کتابهای روانشناسی و عرفانی بودند. از آنجا که روایت آن داستانی است و در دستهبندی بین کتابهای سرگرمکننده و عرفانی قرار میگیرد، توانست مخاطبانی از همه سنين و همه گروهها را به خود جذب کند اما در میان خریداران بسیار این کتاب، خانمها اصلیترین مخاطبان آن بودند. جالبتر از میزان فروش آن، واکنش مخاطبان بعد از خواندن این کتاب بود. در این مدت، هیچکس را ندیدم که از این کتاب بد بگوید و آن را نپسندیده باشد.»
خدا همین جاست! او را ببین!
دکتر خسروی، روانشناس و مدرس دانشگاه میگوید:«عشق در هر انسانی چند بعد دارد؛ بعد عاطفی، معنوی، شناختی و جسمی. شاید اگر نویسنده این کتاب، تنها به یکی از این ابعاد میپرداخت، نمیتوانست تا این اندازه توجه مخاطبان را به خود جلب کند. او از هیچ کدام این ابعاد نمیگذرد و از همان مسیری که افراد منطقی میدانند اما از عبور از آن هراس دارند، به سمت خدا میرود. اغلب افراد دوست دارند در همین دنیای مادی، خدا را پیدا کنند و نویسنده هم در همین دنیا، خارج از مذهب شخصی اش، او را جست و جو میکند و به همین دلیل، مخاطبانی از هر مذهب و هر گوشهای از جهان، با اشتیاق کتابش را میخوانند و از او شجاعت میگیرند.»
نیمه داستان، نیمه درس
برای مخاطبی که پیش از این شجاعت سفر کردن به درونش را نداشته، همسفر شدن با نویسنده بهانهای برای خواندن کتاب است. خسروی میگوید:«او زندگی را به شکل سفر بیان میکند و وقتی فرد میبیند نویسنده کتاب توانست این سفر را به پایان برساند و خود واقعیاش را ببیند، به خود میگوید پس من هم میتوانم. فرد از نویسنده کتاب شجاعت میگیرد و در خیال تصور میکند که توانایی رسیدن به این ابعاد معنوی را دارد. خواننده این کتاب، حتی میتواند با مطالعه تجربيات نویسنده، دچار تخلیه هیجانی شود و از این راه به آرامش برسد.»
من دروغ نمیگویم!
خواننده «غذا، دعا، عشق»، نمیخواهد در یک دنیای خیالی غرق شود. او لحظه لحظه زندگی نویسنده را پیش چشمش میبیند؛ زندگیای که باورپذیر و واقعی است. دکتر مهناز خسروی معتقد است:«نویسنده به خود و نیازهایش دروغ نمیگوید و آنها را سرکوب نمیکند. او نقابی روی چهرهاش نمیگذارد و خود را همانطور که هست در این مسیر رها میکند. او حتی به کاستیها و اشتباهاتش هم نگاه میکند تا آنها را بشناسد و بتواند جزء به جزء وجودش را در خدمت رسیدن به این هدف در بیاورد. حتی قلمی که نویسنده انتخاب کرده است، به خودی خود دلنشين است. او از واژههایی کمک گرفته که لبخند را بر لب مخاطب مینشاند. با تمثیلهایی اعتقادات و افکارش را بیان کرده و حتی گاهی خودش را مسخره کرده است. او فردی خشک نیست که خود را سراسر پاک بداند و بخواهد مخاطب را نصیحت کند، بلکه دست او را باز میگذارد و تنها با انتقال تجربیاتش، برای بیدار کردن مخاطبش تلاش میکند.»
آیا این رابطه واقعا ارزشش را دارد؟
قضیه آقای مایر که از طریق دوست مشترکی با نامزدش آشنا شده بود چنین است: «ما شماره هایمان را با هم رد و بدل کردیم و با هم صحبت های طولانی داشتیم و خیلی می خندیدیم. وقتی شروع به رفت و آمد کردیم، همه چیز عالی بود.» نامزد مایر فقط چند عادت بد کوچک داشت، ولی آنقدر همه چیز عالی بود که او می توانست آنها را نادیده بگیرد. نامزدش همیشه ده پانزده دقیقه دیر سر قرار می آمد... مایر پیش خود می گفت: «اشکالی ندارد، او زیباست و ما لحظات خوبی را با هم می گذرانیم. دلیلی ندارد او را ناراحت کنم. او با بازیگوشی صبر می کرد که حواسم پرت شود و بعد غذا یا نوشیدنی من را می خورد. من اوایل خوشم می آمد و می گفتم اشکالی ندارد غذای بیشتری می پزم.» مایر بدین ترتیب همه چیز را برای خودش توجیه می کرد تا جائیکه دیگر بعد از دو ماه، این عادت های بد "کوچک" آزاردهنده شدند. او به نامزدش می گفت: «من 30 دقیقه قبل از آنکه پیدایت شود آماده بودم، چرا هیچ وقت سر وقت نیستی؟
لسلی دوآرس، تراپیست و نویسنده موافق است که این استعاره شغلی، روش مفیدی برای نگریستن به روابط و مدیریت تصمیم ماندن یا رفتن است. او می گوید: «بیرون رفتن و ملاقات با افراد مثل ارسال رزومه کاری شماست. اینکه افراد مختلفی را ببینید، مثل این است که به چند مصاحبه شغلی رفته باشید. مراحل اولیه یک رابطه درست مانند دوره انترنی هستند.» او دوره دوماهه اول را زمانی می داند که افراد درباره خود اطلاعاتی ارائه می دهند و نشان می دهند که چقدر می توانند برای طرفشان در بلندمدت مناسب باشند. اطلاعات بیشتری که درباره باورها، ارزش ها، روابط قبلی، دوستان، سرگرمی ها و اهداف زندگی رد و بدل می شوند، در این دوره هستند. در اینجاست که عوامل حیاتی در روابط عمیق شروع به رو آمدن می کنند.
مراقب نشانه های کناره گیری از رابطه باشید. گاهی دعوایی بر سر یک مسئله سرنوشت ساز، رابطه عاشقانه شما را به پایانی ناگهانی می کشاند، ولی اغلب نقصان علاقه از سوی یک طرف یا هر دو طرف، موجب پایان یافتن این دوره آزمایشی می شود. مایر می گوید: «در این دوره دوماهه وقتی که علایق من رو به کمرنگ شدن رفتند، اول من بودم که کناره گیری کردم. آنقدر درگیر کارم شدم که دیگر نمی توانستم با او بیرون بروم یا تلفنی صحبت کنم. برای آنکه با او بیرون نروم، به او گفتم که مهمانی مردانه است. هر چه کمتر و کمتر با هم وقت می گذراندیم، یکی از ما مجبور می شد که همه چیز را پایان دهد. همیشه من نیستم که اول رابطه را پایان می دهم، ولی همیشه تا آن لحظه، من دیگر تسلیم شده ام، بنابراین اهمیت نمی دهم که طرفم رابطه را به پایان برساند.»
آینده رابطه رمانتیک و عاشقانه را باید با هم ارزیابی کنید. اگر به خاطر کمبود علاقه احساس گرم بودن نمی کنید یا بخاطر بعضی از تفاوت هایی که بین شما دو نفر هست، احساس تعارض می کنید، از خودتان سوالات زیر را بپرسید و ارزیابی کنید که آیا رابطه شما واقعاً ارزش زمانی که گذاشته اید را دارد یا خیر:
1. ندای قلبتان چه می گوید:
وقتی در رابطه ای احساس سردرگمی می کنید، راحت ترین کار این است که از دوستان خود مشورت و توصیه بخواهید، ولی این فقط خودتان هستید که بهترین کار کدام است. ندای قلبتان را با صدای ترس درونی تان اشتباه نگیرید. گاهی ترس باعث می شود که به خودتان بگویید: "دیگر کسی را پیدا نمی کنم؛ من خیلی مشکل پسندم و ..." شاید ساده انگارانه باشد، ولی این سوالات را باید از خودتان بپرسید: "من واقعاً چه می خواهم؟ آیا واقعاً دوست دارم با این فرد باشم؟ آیا به او اعتماد دارم؟ آیا واقعاً از این که با او وقت بگذرانم هیجانزده می شوم؟"
2. صبر کنید و فقط اعمال این فرد را زیر نظر بگیرید
آیا کارهای او صادقانه هستند؟ یک دقیقه صبر کنید و درباره زمان هایی که با هم گذرانده اید فکر کنید، گویی فیلم صامتی تماشا می کنید. آیا این فرد با صداقت و اصالت وارد زندگی شما شده است؟ آیا آنچه با توافق کرده بودید را انجام داده است؟ اعمال و حرف های یک فرد باید با آن چیزی که انتظار داشتید باشد، هماهنگی و تطابق داشته باشد.
3. شما دو نفر اولین دعوای خود را چگونه حل کردید؟
آیا تفاوت هایتان را به نحوی محترمانه نسبت به یکدیگر و نسبت به رابطه خود حل کردید؟
4. آیا هر دوی شما از زندگی چیزهای مشترکی می خواهید؟
جاذبه بین شما دو نفر هر چقدر هم که محکم باشد، اگر یکی از شما سبک زندگی اشرافی بخواهد و دیگری زندگی معمولی داشته باشد، بعدها در رابطه شما تعارض های زیادی وجود خواهد داشت.
5. آیا خودتان را در موقعیتی تصور می کنید که بخواهید یک ماه، یک سال یا ده سال با هم زندگی کنید؟
اگر امروز همه چیز را تمام کنید، شاید تا یک ماه احساس خوبی نداشته باشید، ولی در عرض یک سال، از خودتان تشکر کنید که این کار را کرده اید. یا برعکس، شاید تصور کنید که شما دو نفر با گذشت زمان به هم نزدیک تر می شوید، حتی اگر در حال حاضر ندانید که چقدر می توانید متعهد باشید. ولی اینکه خودتان را در این رابطه بلندمدت تصور کنید، به شما انگیزه انجام این کار را می دهد.