آیا همسرانی وجود دارند که روانشناسان به آنها توصیه کنند در شرایط کنونی شان بچه دار نشوند؟ جواب مثبت است. متاسفانه برخی از همسران دارای شرایطی هستند که به دنیا آمدن بچه آن را وخیم تر می کند. در ذیل به معرفی این شرایط پرداخته ایم:

1- اختلافات زناشویی:


اگر فکر می کنید که به دنیا آمدن بچه اختلافات شما با همسرتان را از بین می برد یا حداقل آن را کاهش می دهد، باید بگوییم که بر اساس تحقیقات روانشناسان اشتباه می کنید. دکتر لارنس اومبرگ، روانشناس کودک آمریکایی، در تحقیقات خود این فرضیه را بررسی کرد و متوجه شد که تفاوت معناداری بین میزان اختلافات قبل و بعد از به دنیا آمدن بچه وجود ندارد و در برخی از مواقع حضور بچه کار را خرابتر و تقابل همسران را بیشتر می کند. 

بنابراین اگر اختلافات زناشویی زیادی با همسرتان دارید، ابتدا با کمک یک روانشناس این اختلافات را حل کنید و بعد تصمیم به فرزنددار شدن بگیرید.

2- اعتیاد:

علاوه بر خطرات جسمی اعتیاد والدین بر جنین، که در تحقیقات متعددی به آنها اشاره شده است، روانشناسان به تاثیرات روانی و رفتاری والدین معتاد بر جنین و نوزاد اشاره کرده و هشدار داده اند. 

دکتر لارنس اومبرگ، نتایج تحقیقی را ارائه می کند که در آن مشخص شده نوزادان دارای والدین معتاد به مواد مخدر یا الکل احتمال بسیار بیشتری دارد که نسبت به نوزادان دارای والدین غیرمعتاد در نوجوانی و بزرگسالی به اقدامات بزهکارانه دست بزنند. برخی از زنان افراد معتاد به این باور اشتباه اعتقاد دارند که در صورت بچه دار شدن، همسرشان اقدام به ترک کرده و بهبود می یابد. علاوه بر آنکه هیچ تحقیقات معتبری این باور را تایید نمی کند، پذیرش خطرات پیش گفته بر اساس چنین احتمال کاذبی عقلانی نیست.

3- وضعیت شغلی و اقتصادی آشفته و نابسامان:

این سخن درستی است که روزی فرزند را خداوند می دهد و مشکلات اقتصادی نباید مانع از فرزنددار شدن همسران شود اما در مورد برخی از همسران مشکل اقتصادی قبل از فرزنددار شدن موجب مشکلات دیگری از جمله اختلافات زناشویی نیز شده و به نوعی به آشفتگی اقتصادی تبدیل شده است. دکتر همسبر نادالی، روانشناس کودک نروژی، در تحقیقات خود دریافته است که همسران دارای آشفتگی اقتصادی که از لحاظ مالی بسیار تحت فشارند در صورت فرزنددار شدن زندگی پرتنش تری را پیش رو خواهند داشت.

4- بلافاصله بعد از ازدواج:


تحقیقات متعدد روانشناسان و مشاوران خانواده نشان می دهد که همسران بعد از ازدواج نیازمند زمانی هستند که رابطه خود را بسنجند و نقاط قوت و ضعف آن را شناسایی کنند. برخی از همسرانی که قبل از ازدواج رابطه بسیار خوبی با هم داشته اند ممکن است بعد از ازدواج و رو در رو شدن با واقعیت های زندگی زناشویی و نداشتن مهارت های ارتباطی یا تفاوت های شخصیتی بسیار بزرگی که قبل از ازدواج به آنها بی توجهی کرده اند، رابطه شان دستخوش اختلافات شود و به جدایی بکشد. 

بنابراین، بهترین زمان مناسب برای فرزنددار شدن حداقل دو سال بعد از ازدواج است که البته این زمان میانگین است و برخی از همسران ممکن است به زمان بیشتری نیاز داشته باشند.

چگونه از شکست عاطفی جان سالم به در ببریم؟

«شکست عاطفی»، «شکست عشقی» یا هر نام دیگری که روی «نه شنیدن از کسی که دوستش داریم» یا «به هم خوردن یک رابطه عاطفی» بگذاریم، این پدیده یکی از رایج ترین اتفاق های دوران آشنایی یا نامزدی است. پیام های زیادی از خوانندگان دریافت کرده ایم که یا خود دچار این شکست شده اند یا اطرافیانشان. بخشی از این پیام ها در ذیل آورده شده است.

مورد  (1)

سلام. پسری 18 ساله ام. متاسفانه در ابتدای سنین نوجوانی با دختری آشنا شدم. وابستگی شدیدی تا امروز به او دارم. با اینکه او خیلی من را مورد آزار و اذیت قرار داده ولی دل کندن وفکر کردن به او من را افسرده کرده است. در حدی که با ریزش مو و سردردهای عجیبی و همینطور با بغض های عجیبی که نفسم را بند می آورند مواجهم! چاره من چیست؟ راهنمایی ام کنید. با تشکر.

مورد  (2)

با سلام. دختری هستم 27 ساله. مدتی است دچار اضطراب شدید شدم که بر اثر شکست عشقی، لرزش دست دارم. به پزشک مراجعه کردم اما نتیجه نگرفتم. چگونه دوباره خودم را بسازم که مثل قبل شاد و سرزنده باشم؟

مورد  (3)

سلام. خواهش می کنم راهنمایی ام کنید. این روزها زندگی خیلی برایم بیهوده شده است. گوشه گیر و افسرده شده ام حتی دوست دارم بمیرم چون نمی توانم با فردی که دوستش دارم ازدواج کنم. احساس می کنم اگر از او جدا شوم، خفه می شوم.

مورد  (4)

با عرض سلام. لطفا در مورد شکست عشقی مطلبی بنویسید.

مورد  (5)

سلام و خسته نباشید. لطفا در مورد کسانی بنویسید که شکست عشقی خورده اند و الان راهی جز خودکشی ندارند. با تشکر.

متاسفانه همانقدر که ما شیوه درست ارتباط برقرار کردن رابطه عاطفی را بلد نیستیم، همانقدر هم بلد نیستیم با تمام شدن یک رابطه کنار بیاییم. از افسردگی های کوتاه مدت گرفته تا خودکشی های موفق، واکنش هایی هستند که ما به تمام شدن رابطه عاطفی نشان می دهیم.

 اما آیا غیر از این واکنش های هیجانی راه دیگری هم برای کنار آمدن با این درد وجود دارد؟ روانشناسان می گویند می شود از همین اتفاق ناخوشایند حتی به عنوان یک فرصت برای شناختن خودمان و شیوه ارتباط برقرار کردنمان استفاده کرد.


یک شکست، چند واکنش


هر کسی یک جور به تمام شدن رابطه عاطفی واکنش نشان می دهد. خانم ها معمولا واکنش عاطفی تری نشان می دهند. درست یا غلط، آنها فکر می کنند چیز بیشتری از اقای طرف مقابلشان از دست داده اند. معمولا هم به «جوانی» یا «فرصت» از دست رفته برای برقراری یک رابطه طولانی مدت عاطفی دیگر اشاره می کنند. 

چیزی که لااقل خانم ها مدعی اند در آقایان موضوعیتی ندارد اما در واقع اینگونه نیست. همه ما آدم ها وقتی با رابطه ای تمام شده روبرو می شویم حس می کنیم بخشی از وجودمان را در طرف مقابل جا گذاشته ایم. مرد و زن هم ندارد اما نوع واکنشی که در برابر این جا ماندن بخشی از وجود، نشان می دهیم به گذشته ما ربط دارد.

معمولا آقایانی که یک بار مادرشان را از دست داده اند، شدیدتر به تمام شدن رابطه عاطفی واکنش نشان می دهند. این «از دست دادن مادر» البته فقط به معنای از دست دادن فیزیکی مادر نیست. اگر مردی مادر نامهربان یا مستبدی داشته است در واقع انگار یک بار عاطفه مادری را از دست داده است. 

حالا اگر او یک بار دیگر یک رابطه عاطفی دیگر (این بار معشوق) را از دست بدهد واکنش شدیدی نشان می دهد. آقایانی که به شدت به مادرشان وابسته بودند هم چندان تحمل شکست عاطفی را ندارند چون برای آنها همیشه محبت مادری بیش از اندازه لازم فراهم بوده و آنها هیچ گاه شکست های کوچک عاطفی را تمرین نکرده اند.


در مورد خانم ها قضیه برعکس است. برای خانم ها بن مایه رابطه عاطفی با جنس مخالفشان، در رابطه ای که با پدرشان داشته اند شکل گرفته است. برای همین خانم هایی که در کودکی پدری به شدت مستبد داشته اند یا برعکس به شدت به پدرشان وابسته بودند، چندان نمی توانند تمام شدن یک رابطه عاطفی را تاب بیاورند.

البته همه چیز هم به گذشته برنمی گردد. معمولا آن کسی که برای تمام کردن رابطه پا پیش گذاشته بیشتر احساس گناه را تجربه می کند و آن کسی که رابطه اش تمام شده، احساس قربانی بودن می کند.

 اگر رابطه طولانی مدت تر باشد هر دو طرف حس می کنند هزینه بیشتری کرده اند و عمر بیشتری تلف کرده اند. اگر رابطه از مرز عاطفی گذشته باشد و جنسی شده باشد، خانم ها بیشتر از آقایان احساس زیان و ضرر می کنند. 

دیگران و اطلاع داشتن دیگران هم بی تاثیر نیست. آنهایی که رابطه شان را در هاله ای از راز گذاشته اند و خیلی دوست داشتنشان را بروز نداده اند راحت تر با از دست دادن رابطه روبرو می شوند.



با تمام شدن رابطه عاطفی چه جور کنار بیاییم؟

راستش را بخواهید خیلی از مراجعان جوانی که این روزها به مراکز مشاوره مراجعه می کنند اولین مشکلشان تمام شدن یا به قول خودشان «کات شدن» یک رابطه عاطفی است. احساس عمیق «از دست دادن» است که آنها را راهی مراکز مشاوره کرده است. روانشناسان مختلف رویکردهای مختلفی برای درمان این حس منفی ناخوشایند دارند. اما به هر حال توصیه های زیر برای بیشتر این آدم ها کارساز است.



قدغن های بعد از کات شدن یک رابطه

خیلی ها بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند تا جایی که می توانید این کارها را انجام ندهید:

- تا 6 ماه جایگزین قدغن! شاید عمومی ترین واکنشی که به عنوان یک راه حل به ذهن کسی که رابطه عاطفی تمام شده ای در ذهنش وول می خورد، می رسد این است که با یک آدم دیگر رابطه عاطفی برقرار کند. او می خواهد به خودش یا به معشوق سابقش ثابت کند که مشکلی نداشته است و به راحتی می تواند با یک نفر دیگر به نتیجه برسد اما راستش را بخواهید این تصور کاملا غلط است. 

تا وقتی که نفر جدید فقط یک واکنش به نفر قبلی باشد، هیچ وقت ما رابطه خوبی برقرار نخواهیم کرد. نفر جدید را ما معمولا یا دقیقا شبیه به آدم قبلی انتخاب می کنیم، یا دقیقا برعکسش و یا هر آدم جدیدی را با او مقایسه می کنیم. 

یادتان باشد تا موقعی که خاطره معشوق قبلی در ذهن شما پررنگ است این کار در بهترین حالت یک نفر دیگر را بدبخت می کند و در بدترین حالت کلکسیون شکست های عشقی تان را کامل تر می کند. 

پس لطفا مدتی که سوگوار عشق قبلی تان هستید به دنبال جایگزین نگردید. متوسط این مدت 6 ماه است اما شما خودتان دماسنج خودتان باشید. تا وقتی که حرارت رابطه قبلی به رفتار شما جهت می دهد، لطفا رابطه جدیدی برقرار نکنید.

- پناه بردن به «مواد وابستگی آور» قدغن! تمام شدن رابطه عاطفی می تواند یک نفر را به دام استفاده از مواد وابستگی آور (از مخدر بگیر تا الکل) بکشاند. خیلی ها اولین سیگارشان را بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی کشیده اند اما لطفا به خاطر خودتان هم که شده گریه ها و افسردگی های بعد از تمام شدن را به گیجی بعد از سیگار و الگل ترجیح دهید.

- به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید.
 خیلی ها بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی، آدم مثبت تری می شوند. برای این آدم ها دیگر نظر طرف مقابل مهم نیست. آنها به خودشان برگشته اند و جدا از رویدادهای رابطه عاطفی شروع کرده اند به اصلاح خودشان. تمام شدن یک رابطه عاطفی آدم را تمام عیار با خودش، عواطفش و فکرهایش روبرو می کند. 

تمام شدن رابطه عاطفی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی را بیاورد جلو چشم آدم. این هم می تواند افسرده کننده باشد و هم سازنده. یعنی اینکه آدم می تواند این مشکل های وجودی را لااقل با خودش حل کند و خودخواهی همیشگی اش را کنار بگذارد.

یادتان باشد که شیوه های تکراری ارتباط برقرار کردن ما با دیگران ریشه در رابطه ای دارد که ما در کودکی با پدر یا مادرمان داشته ایم. می توانید از بالا به این شیوه های ارتباطی نگاه کنید و ببینید چرا دارید یک راه غلط ارتباط برقرار کردن را امتحان می کنید.

- از زاویه دید طرف مقابل هم به رابطه نگاه کنید. خیلی از ما بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی به شدت خودخواه می شویم. حس می کنیم قربانی شده ایم و همه چیزمان را از دست داده ایم. نگاه کردن از زاویه دید کسی که با ما بوده است و چیزهایی که او از دست داده، می تواند این خودخواهی ویرانگر ما را تعدیل کند.

- حرف بزنید: سه راه قبلی راه حل هایی بود که می شد به تنهایی هم انجامش داد اما آدمیزاد بعد از تمام شدن رابطه عاطفی، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه می شود. مشاور و روانشناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. اگر پیش این متخصص ها رفتید که بهتر، وگرنه خودتان را پیش یک دوستِ صمیمی رازدارِ ترجیحا گرم و سرد چشیده روزگار، خالی کنید.



چکیده مطلب

واکنش به تمام شدن رابطه عاطفی می تواند بنا به شخصیت، جنسیت و نوع رابطه متفاوت باشد. جایگزین پیدا کردن تا 6 ماه و پناه بردن به مواد وابستگی آور از قدغن های بعد از این اتفاق است. حرف زدن و نگاه کردن به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی هم از راهکارهای کنار آمدن با این شکست عاطفی است.
بر اساس آخرین پژوهش‌های صورت گرفته ترس از پرواز، رتبه سوم را در میان 10 ترس رایج در دنیا  به خود اختصاص داده و مردم همه روزه برای غلبه بر این ترس خود در حال کوشش و مبارزه هستند. روان‌شناسان چهار الگوی  فکری را در افرادی که ترس از پرواز دارند، شناسایی و تکنیک‌هایی را برای مبارزه با آنها معرفی کرده‌اند:
اندیشه منفی غالب

زمانی که فرد نسبت به بد بودن موقعیتی که در آن قرار گرفته است دچار نوعی وسواس فکری می‌شود و این افکار منفی بر او غلبه می‌کنند. روان‌شناسان معتقدند بهترین راه برای مبارزه با این الگوی فکری، این است که به یک نکته مثبتِ هر چند خیلی کوچک، در رابطه با این تجربه بیندیشید و سعی کنید که افکارتان را معطوف و متمرکز به آن نکته کنید. این نکته مثبت می‌تواند منظره‌ای که بیرون از پنجره هواپیما در پیش چشم شماست یا فیلمی‌ که در مانیتور روبه‌رویتان در حال نمایش است، باشد. 

سرزنش کردن خود

زمانی که فرد بر شکست‌هایش تمرکز کرده و به آنها اجازه می‌دهد که ترسش را بیش از پیش تقویت کنند، در این حالت فرد می‌تواند خود را حتی به خاطر ترسی که از پرواز دارد هم ملامت کند اما بهترین راه برای غلبه بر این سرزنش کردن خود چیست؟ به یاد خود بیاورید همین تصمیمی ‌که شما مبنی بر مسافرت با هواپیما گرفته‌اید، در حقیقت به نوعی موفقیت و دستیابی بزرگی برایتان به حساب می‌آید و این نقطه آغاز یک فرآیند آهسته و پیوسته برای غلبه کامل بر این ترس است.

تسلیم شدن

زمانی که فرد نومیدانه احساس می‌کند هیچ تسلط و کنترلی بر شرایط و محیطی که در آن قرار گرفته است ندارد، در این حالت ذهن فرد از شدت ترس، فلج شده و او به هیچ عنوان نمی‌تواند آرامش یابد. بهترین راه برای غلبه بر این نوع از ترس این است که به یاد خود بیاورید شما بر موقعیتی که در آن قرار دارید تسلط دارید. شما بر نفس کشیدن خود و استفاده از تکنیک‌های آرام‌بخش ماهیچه‌ای تسلط دارید و از این طریق می‌توانید بر استرس خود غلبه کنید.

منتظر فاجعه بودن

در این حالت ترسی که در فرد وجود دارد، باعث می‌شود او در رابطه با بد بودن موقعیتی که در آن قرار دارد یا قرار خواهد گرفت خیالبافی کند. افرادی که ترس از پرواز دارند می‌گویند این نوع ترس که تصور کردن فاجعه‌ای است که از دید آمار و ارقام احتمال وقوعش تقریبا وجود ندارد، رایج‌ترین الگوی فکری ترس برای آنها به شمار می‌آید. بهترین راه برای غلبه بر این نوع ترس این است که ترس خود را بپذیرید و آن را به چالش بکشید. زمان دیگری را که بر چنین ترسی که در شما به وجود آمده بود غلبه کردید  یا زمانی که در مقابل مشکلات‌تان قد علم کرده و ایستادید را به خاطر بیاورید. همان‌طور که بر آن ترس‌ها و مشکلات غلبه کردید، خود را برای غلبه بر این ترس‌ها هم به چالش بکشید.